“چرا خودت را سرزنش می کنی؟” شوهرم از من پرسید که چه زمانی از زنی که قبلاً با او کار می کردم خبری نداشتم.
«چون به او گفتم که به رئیس او که رئیس سابق من بود اعتماد ندارم و میدانستم که او با دیگران بسیار بد رفتار کرده است. من او را دوست دارم و سعی می کردم به او کمک کنم، زیرا او به من گفت که همیشه در سر کار است. اما شاید من نباید در مورد رئیس چیزی می گفتم و او با من عصبانی است.
“من مطمئن هستم که شما از او خواهید شنید، و او فقط مشغول بود.”
شوهرم حق داشت دو روز بعد متن زیر را از او گرفتم. “از آنچه به من گفتی متشکرم. ببخشید که زودتر بهتون سر نزدم تو واقعاً به من کمک کردی بفهمم که مشکل من نیستم.»
بار دیگر، زمانی که اولین نمایش جهانی یک اپرا بود که من لیبرتو را برای آن نوشته بودم، شوهرم مرا به یک مغازه لوکس در یک مرکز خرید در بورلی هیلز برد تا یک لباس بخرم. او چند لباس براق انتخاب کرد و وقتی به برچسب های قیمت نگاه کردم، عقب نشینی کردم. اصرار کردم: «به هیچ وجه نمیتوانم لباسی با آن قیمت بخرم». “پس، چه برنامه ای برای پوشیدن دارید؟” من نمی دانم. یک جوراب شلواری مشکی و یک تاپ مشکی.»
شروع کردیم به بحث کردن. من حاضر به خرید لباس نشدم و او همچنان اصرار می کرد. صاحب مغازه آشکارا صدای ما را شنیده بود. «در تمام سالهایی که مالک این مغازه هستم، هرگز زنی را ندیدهام که وقتی شریک زندگیاش میخواهد لباسی عالی به نظر برسد، از خرید لباس امتناع کند. چرا فکر نمیکنی لیاقت یک لباس را داری؟ مطمئنم خیلی سخت کار میکنی این اولین نمایش یک معامله بزرگ است،” مالک گفت.
او درست می گفت، همانطور که شوهرم درست می گفت. متوجه شدم که چند بار خودم را سرزنش کردهام، به اشتباه فکر کردهام کسی ناراحت است یا از خرید چیز خاصی امتناع کردهام، زیرا در عمق وجودم فکر میکردم لیاقت آن را ندارم.
یک بار، قبل از سخنرانی با چند صد نفر در اروپا، با این احساس دست و پنجه نرم می کردم که آنها علاقه ای به حرف من ندارند. اما وقتی شروع به صحبت کردم، برعکس چیزی بود که می ترسیدم. برای من آسان بود که با مخاطبان ارتباط برقرار کنم و احساس کنم که چقدر علاقه مند و حتی الهام گرفته اند. من اغلب یادداشت های آماده شده ام را کنار می گذاشتم و خود به خود صحبت می کردم. هرگز به ذهنم خطور نکرد که به خودم شک کنم.
مدتی بعد در یک کافه در فضای باز نشسته بودم و برای اولین بار متوجه شدم که اعتماد به نفس بالایی دارم و عزت نفس پایینی دارم. من مانند بسیاری از افرادی که از آنها پرسیدم معتقد بودم که عزت نفس و اعتماد به نفس یکی هستند. اما برای من مشخص شد که شما می توانید عزت نفس به طور کلی خوب و در شرایط خاص اعتماد به نفس پایینی داشته باشید. یا وقتی نوبت به سرزنش کردن خود میرسد، میتوانید عزت نفس پایینی داشته باشید و در موقعیتهای دیگر، مانند صحبت با مخاطبان، برتری در محل کار یا ملاقات با افراد جدید، اعتماد به نفس بالایی داشته باشید.
تصمیم گرفتم از دکتر صنم حافظ، عصبروانشناس نیویورکی که مدیر بخش درک ذهن است و در دانشگاه کلمبیا و CUNY قرار ملاقاتهای هیأت علمی دارد، بپرسم که در مورد ریشههای احتمالی عزت نفس و اعتماد به نفس چه فکر میکند. «عزت نفس پایین اغلب می تواند با آسیب های دوران کودکی یا نوجوانی مرتبط باشد، زیرا تجربیات اولیه نحوه نگرش افراد به خود و دنیای اطرافشان را شکل می دهد. رویدادهای آسیب زا مانند غفلت، آزار عاطفی، آزار جسمی، یا شاهد خشونت می توانند عمیقاً بر ارزش خود تأثیر بگذارند. کودکانی که در محیطهای ناپایدار بزرگ میشوند ممکن است احساس بیارزشی را درونی کنند و بر این باورند که به نوعی مقصر بیتوجهی یا سوء استفادههایی هستند که متحمل شدهاند. در موارد آسیب عاطفی یا جسمی، افراد ممکن است باورهای اصلی منفی در مورد خود ایجاد کنند، مانند این که فکر کنند دوستداشتنی، ضعیف یا لایق احترام نیستند. نوجوانانی که تروما را تجربه می کنند ممکن است با هویت خود دست و پنجه نرم کنند و این می تواند مانع از توانایی آنها در ایجاد روابط سالم و ایجاد یک تصویر مثبت از خود شود. PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) نیز می تواند نقش مهمی ایفا کند، زیرا زخم های عاطفی ناشی از تروما ممکن است برای مدت طولانی تا بزرگسالی باقی بمانند. او پاسخ داد که احساس ناتوانی یا بی لیاقتی کند.
از او پرسیدم آیا فکر میکند میتوان اعتماد بهنفس خوب و عزت نفس پایین داشت یا فکر میکرد که اینها یکسان هستند؟ «اعتماد به نفس و عزت نفس مفاهیمی مرتبط اما متمایز هستند، بنابراین می توان اعتماد به نفس خوب و عزت نفس پایین داشت. اعتماد به نفس به باور به توانایی های خود برای انجام وظایف یا اهداف خاص اشاره دارد، در حالی که عزت نفس احساس کلی ارزش یا ارزش خود به عنوان یک شخص است. حافظ توضیح میدهد که یک فرد ممکن است در مهارتهای حرفهای یا تعاملات اجتماعی خود احساس اطمینان کند، اما همچنان با احساس بی کفایتی یا انتقاد از خود در سطحی عمیقتر و عاطفی دست و پنجه نرم میکند.
پاسخ های او برای من بسیار مرتبط به نظر می رسید، و از او سوال کردم که آیا فکر می کند فردی با عزت نفس خوب می تواند اعتماد به نفس پایینی داشته باشد یا خیر. او پاسخ می دهد: «بله، ممکن است عزت نفس خوبی داشته باشیم اما اعتماد به نفس پایینی داشته باشیم. “عزت نفس منعکس کننده یک احساس کلی از ارزش و ارزش خود است، در حالی که اعتماد به نفس به توانایی های فرد در زمینه های خاص اختصاص دارد. فردی که عزت نفس بالایی دارد ممکن است اساساً احساس کند که شایسته احترام است، اما همچنان در موقعیتهای خاص، مانند سخنرانی در جمع یا امتحان کردن چالشهای جدید، با شک و تردید به خود یا اضطراب دست و پنجه نرم میکند.
دانستن اینکه اگرچه ممکن است زمینه هایی داشته باشیم که در آن احساس بی لیاقتی یا بی لیاقتی می کنیم، برایم آرامش بخش بود، اما ممکن است در زمینه های دیگر نیز نقاط قوتی داشته باشیم. و خوشحالم که آن لباس را برای اولین نمایش جهانی اپرا خریدم، و اگر واقعاً با جوراب شلواری مشکی و تاپ مشکی ظاهر میشدم در حالی که همه افراد روی صحنه درخشان و شیک به نظر میرسند، ناراحت میشدم.