روز دیگر ، من در یک کافه نشسته بودم ، وقتی که متوجه شدم گروهی از افراد در خارج از پنجره جمع می شوند ، یک لاته کاملاً کف شده و پاسخ به ایمیل می کردم.
در ابتدا ، من فکر می کردم جمعیتی هستند که منتظر اتوبوس هستند. سپس متوجه علائم شدم. مناجات تورم آهسته و ریتمیک صداها در اعتراض افزایش می یابد. این صلح آمیز اما پرشور بود – گروهی که خواستار اقدام در مورد موضوعاتی هستم که به آنها اهمیت می دهم.
و با این حال … من در صندلی خود ماندم.
لیوان گرم در دست. لپ تاپ باز است. تماشای
و برای یک لحظه ، من مانند بدترین نوع فرد احساس کردم.
در آنجا من ، دنج و کافئین دار بودم ، در حالی که مردم در خارج از سرما ایستاده بودند و خواستار عدالت بودند. ناهماهنگی شناختی واقعی بود. آیا نباید آنجا باشم؟ آیا من از راحتی خودم همدست بودم؟ آیا این لاته نمادی از همه چیز اشتباه در جهان بود؟
آیا تا به حال خود را در یک وضعیت مشابه پیدا کرده اید – مراقبت از مراقبت ، کوشش برای مراقبت ، اما مطمئن نیستید که چگونه یا چه موقع ظاهر شوید؟
Tug-of War داخلی: مراقبت در مقابل راحتی
ما در زمانی زندگی می کنیم که درد جهان از همیشه قابل مشاهده است. پیمایش از طریق رسانه های اجتماعی یا نگاهی به اخبار ، یک جریان مداوم از چیزها را برای مراقبت از آنها فراهم می کند – عادلانه ، بی عدالتی ، دلهره ، فوریت.
و با این حال ، بسیاری از ما در حال زندگی خود هستیم-در حال جمع آوری مواد غذایی ، شرکت در جلسات ، ریختن قهوه-این تنش مداوم بین کارهای روزمره ما و مسائل عظیم که دقیقاً فراتر از لبه لیست کارهای ما قرار دارد.
این مربوط به بی تفاوتی نیست. این در مورد بیش از حد مراقبت است.
روانشناسان این خستگی دلسوزی را می نامند – فرسودگی عاطفی که می تواند هنگامی که در معرض رنج قرار می گیریم بوجود می آیند ، احساس قدرت نمی کنیم (فیگلی ، 1995). با گذشت زمان ، این خستگی می تواند به فلج تبدیل شود. مطالعات نشان می دهد که حداکثر 68 درصد از افراد در مقطعی از نقش های مراقبت یا حمایت از خود ، خستگی دلسوزی را تجربه می کنند و منجر به بی حسی عاطفی و جلوگیری از درگیری می شوند – حتی با موضوعاتی که به آنها عمیقاً اهمیت می دهند (ماتیو ، 2007).
شما اهمیت می دهید – اما مسائل بسیار بزرگ هستند.
شما اهمیت می دهید – اما خسته شده اید.
شما اهمیت می دهید – اما نمی دانید از کجا شروع کنید.
بنابراین شما قهوه خود را می ریزید. شما پیمایش می کنید شما احساس گناه می کنید
و تعجب می کنید که آیا به اندازه کافی کار می کنید.
چه چیزی ما را از درگیر شدن باز می دارد؟
دلایل واقعی و پیچیده ای وجود دارد که حتی افراد با ذکاوت از عمل دریغ می کنند. بیایید چند مورد را ذکر کنیم:
1. عدم اطمینان در مورد آنچه “عمل” باید به نظر برسد
به معنای همه این نیست که اعتراض کنند ، با سناتور خود تماس بگیرند یا در خیابان ها راهپیمایی کنند. اما وقتی این تنها نمونه هایی هستند که می بینیم ، می توانیم باور کنیم که اگر این کار را نمی کنیم این که، ما به اندازه کافی کار نمی کنیم.
2. ترس از انجام این کار اشتباه
در فرهنگ فراخوان ما ، بسیاری از مردم می ترسند که اگر به طور ناقص صحبت کنند یا قدم به قدم بگذارند ، مورد قضاوت یا عزل قرار می گیرند. بنابراین آنها صبر می کنند. آنها تحقیق می کنند. آنها سرنگون می شوند. و گاهی اوقات ، آنها ساکت می شوند. روانشناسان این را به عنوان می نامند اثر کانون توجه– تمایل به بیش از حد بیش از حد دیگران متوجه اقدامات ما یا قضاوت در مورد اقدامات ما می شود (گیلوویچ ، Medvec & Savitsky ، 2000). همراه با سندرم Impostor ، این ترس می تواند حتی با ذکاوت ترین صداها را خاموش کند.
3. اسطوره “زمان مناسب”
ما به خودمان می گوییم: “من وقتی همه چیز کم می شود درگیر می شوم ،” یا “وقتی بیشتر آگاه هستم ،” یا “وقتی کمتر غرق می شوم.” هشدار Spoiler: آن زمان به ندرت فرا می رسد.
4. قطع ارتباط از ضربه
وقتی اعتقاد نداریم اقدامات ما مهم نیست ، عمل کردن دشوار است. مقیاس مشکلات می تواند آنقدر عظیم باشد که هر کاری که انجام می دهیم مانند افت اقیانوس احساس می شود.
از آگاهی منفعل گرفته تا عمل تراز
بنابراین ما با این تنش چه می کنیم؟ چگونه می توانیم از تماشای به انجام حرکت کنیم –بدون سوزاندن ، شرم آور بودن ، یا فرض اینکه ما باید جهان را به تنهایی نجات دهیم؟
در اینجا یک تغییر به من کمک کرده است:
این در مورد انجام همه کارها نیست. این در مورد انجام کاری است – با هدایا ، ظرفیت و فصل زندگی شما مطابقت دارد.
عمل شما لازم نیست که از اهمیت زیادی برخوردار باشد.
لازم نیست که واقعی باشد.
لازم نیست که شجاع بودن بزرگ باشد.
سه راه برای قدم گذاشتن – راه خود
1. خط خود را تعریف کنید
با پرسیدن شروع کنید:
- من به عمیق ترین چیزها اهمیت می دهم؟
- من به طور منحصر به فرد مجهز هستم؟
- چه نوع عمل در حال حاضر برای من معتبر است؟
خستگی دلسوز خواندن ضروری است
برخی از افراد برای راهپیمایی قرار است. دیگران به معنای نوشتن ، تدریس ، سازماندهی در پشت صحنه ، نگه داشتن فضا ، جمع آوری کمک های مالی ، مربی ، ساختن هنر یا گفتن داستان هستند.
همه چیز مهم است.
همانطور که روانشناس سازمانی آدام گرانت خاطرنشان می کند ، “طرفداران به اشکال مختلفی می آیند. همه برون گرا نیستند. برخی از آنها مشارکت کنندگان ساکت هستند که صدای دیگران را تقویت می کنند.” خط شما ممکن است ساکت باشد. این باعث کوچک شدن آن نمی شود.
2. اقدامات خرد را با تأثیر کلان تمرین کنید
ما اغلب آنچه را که برای شروع و دست کم گرفتن اثرات موج دار تلاش های کوچک مورد نیاز است ، بیش از حد ارزیابی می کنیم.
- به دوستی که سازماندهی می کند پیام دهید و بپرسید که چگونه می توانید از آنها پشتیبانی کنید.
- یک مقاله را بخوانید که دیدگاه شما را به چالش می کشد.
- در جلسه جامعه حاضر شوید – حتی اگر فقط گوش دهید.
- از مشاغل محلی که کار خوبی انجام می دهد خریداری کنید.
- رای دادن به اشتراک گذاشتن علامت اهدا تشویق
هر عمل رأی برای دنیایی است که می خواهید در آن زندگی کنید.
3. در مکالمه بمانید ، حتی وقتی عقب می روید
مواقعی وجود خواهد داشت که شما نیاز به استراحت دارید. مواقعی که نقش شما گوش دادن ، یادگیری یا غم و اندوه است. این شکست نیست – این بخشی از چرخه است.
اما سعی کنید کاملاً از هم جدا نشوید. به صحبت ادامه دهید بازتاب را ادامه دهید. ادامه دهید ، حالا چی؟ چه بعدی؟
زیرا ماندن در مکالمه – حتی در داخل – نوعی بیدار ماندن است.
جرعه ، تأمل ، عمل
برگشت به کافه ، قهوه ام را تمام کردم. و من پرش نکردم و به اعتراض پیوستم – نه آن روز. اما من لحظه ای به آنچه در من برانگیخت ، تأمل کردم. بعداً به علت اهدا کردم. من یک منبع به اشتراک گذاشتم. من با یکی از دوستان خود که در اختیار داشتن آنجا بوده است
این اجرا نبود. چشمک زن نبود اما این مطابق با آنچه من باید آن روز می دادم هماهنگ بود. و من معتقدم که این مهم است.
بنابراین دفعه بعد که خود را پیدا می کنید در حالی که جهان می سوزد – یا پیمایش ، یا راهپیمایی ها ، یا اخبار خبری – خود را به سکوت شرمنده نکنید. از خود بپرسید که بیدار ماندن چیست. صادقانه مراقبت کنم از جایی که هستید عمل کنید.
از آنجا که جهان به شما احتیاج ندارد که یکباره در همه جا باشید. به شما احتیاج دارد درگیر ، در روشی که فقط می توانید باشید.
حتی از پنجره کافه.
حتی با دستان خود را پر کنید.
حتی با فوم هنوز روی لب.