اخیراً فصل عمیقی از مرگ را پشت سر گذاشتم. زندگی ادامه پیدا کرد، اما همه چیز در اطراف من، چه از لحاظ درونی و چه بیرونی، دوباره تنظیم شد. این دیدگاه در حال تغییر با برچسب سپری که مرتباً از کنارش رد میکردم تأکید میکرد: «اگر عاشق مرگ و مردن هستی، بوق بزن». پیامش به من مکث داد. «مرگ خوب» چیست و چگونه تجربه مردن می تواند به ما بیاموزد که بهتر زندگی کنیم؟
در حالی که برای هیچ کس آرزوی مرگ نمی کنم، معتقدم با حضور در واقعیت فانی، چیزهای زیادی می توان در مورد خوب زیستن یاد گرفت. همانطور که با مرگ صلح می کنم، چندین بینش برایم واضح تر شده است.
پس از شنیدن این موضوع که یکی از دوستان در هنگام مرگ پدربزرگش با او بوده است، برای او پیام تسلیت فرستادم. بیش از چهار سال از آخرین باری که با هم وصل شدیم می گذشت، و پاسخ او مرا شگفت زده کرد. او نوشت: “خیلی ممنون. این اولین تجربه من است که کسی را از گذرگاهش از این زمین عبور میدهم، و احساس افتخار میکنم که آنجا بودم.» این تبادل ساده روشن کرد که چقدر به ندرت درباره مرگ بحث می کنیم و چقدر می تواند عمیق باشد.
پیش بینی یا پذیرفتن نهایی مرگ دشوار است و اغلب احساس پشیمانی و پشیمانی را به همراه دارد. با این حال، هنگام مواجهه با مرگ و میر، بینش های شگفت انگیزی نیز در دسترس ما است. در آغوش گرفتن این لحظات و حضور در کنار مرگ می تواند حس عمیقی از هدف و تحقق را از طریق اعمال خدمت نشان دهد. یک هدیه منحصر به فرد در نشستن با کسی در حال گذار از این دنیا وجود دارد.
مرگ یک آسیب پذیری خام را به وجود می آورد و ما را به ذات خود می کشاند. در این حالت، درگیر کردن کامل احساساتمان به دیگران این امکان را می دهد که واقعاً ما را ببینند و از ما حمایت کنند. فروتنی، انسانیت و شفقت در این لحظات رشد می کند.
تجربه مرگ درک ما را از معنای احساس کردن عمیق تر می کند. در مواجهه با مرگ و میر، لایههایی از فروتنی را کنار زدم و به حالت لطفی که همیشه وجود داشت، اما ناشناخته مانده بود، باز شدم. دیده شدن کامل در این لحظات نیازی به هیچ کلمه ای ندارد. گاهی سکوت خیلی حرف میزنه
غم و اندوه همچنین مشروعیت اجتماعی را ارائه می دهد که به ما امکان می دهد احساسات خود را هنگام مرگ یکی از عزیزان پردازش کنیم. این اجازه غمگین بودن می تواند طیف وسیع تری از احساسات را باز کند. غم و اندوه مرا به روی احساساتم باز کرده است. اوج ها بیشتر احساس می شوند، پایین ها کمتر، و به نوعی، همه چیز مشکلی ندارد.
با مرگ، هیچ کاری وجود ندارد – فقط دعوت برای حضور. من معتقدم که وقتی افراد از این زندگی گذر می کنند، خاطرات و تجربیات خود را بررسی می کنند. مشاهده این مرور زندگی تبدیل به یک عمل خدماتی می شود، مشابه آنچه در طول یادبود ارائه می دهیم. جشن گرفتن یک زندگی فوق العاده است، اما خدمت به عنوان یک همراه در آن سفر می تواند حتی عمیق تر باشد. با داشتن رابطه و اجازه صحیح، حمایت از کسی در بازتاب نهایی او به یک امتیاز تبدیل می شود.
شاهد یک انتقال روح عمیقاً با هر تجربه غنی و متنوع دیگری در زندگی متفاوت است. مرگ تضادها را در بر می گیرد – پایان و بسته شدن را به همراه می آورد و در عین حال عدم قطعیت را برمی انگیزد. تار و پود یک رابطه که به طرز پیچیده ای در طول عمر بافته شده است، رو به پایان است.
غم و اندوه ثانویه زمانی ایجاد می شود که فضای حمایتی برای پردازش احساسات خود داشته باشیم، چه از طریق مرخصی از کار، دوستان دلسوز یا شرکای دوست داشتنی. با فضا و کنجکاوی، ممکن است با غم و اندوهی که سرکوب کردهایم ارتباط برقرار کنیم، از دست دادن رویاها و امیدهایی که ممکن است زمانی که ما در حال حاضر آسیبپذیر هستیم، احساس غمانگیز کنیم.
در محیط صمیمی آسایشگاه با عمویم، حضور عمیقی را احساس کردم. گویی عشق و قدردانی نسبت به فرد در حال مرگ به روح کسانی که درگذشته بودند نزدیک می شد. اتاق مانند یک رحم گرم بود، پر از شبکه ای از عشق ملایم و اشباع کننده. به نظر می رسید که عزیزان دیرینه منتظر مرگ او بودند و آماده بودند تا او را تا آن سوی شبانی کنند. این تجربه سورئال، غنی، الهام بخش و عمیقاً دوست داشتنی بود.
در نهایت، هدایای زیادی در مواجهه ما با مرگ وجود دارد. اگر بتوانیم آشکارا و صادقانه در مورد آن صحبت کنیم، ممکن است یاد بگیریم که چگونه کاملتر زندگی کنیم و برای مرگ خوب خود آماده شویم و درک ما از معنای زنده بودن را تغییر دهیم.