03:41 - 2025/04/08

آنچه من وقتی ایمان خود را زیر سوال بردم آموختم

[ad_1] من در یک خانواده مسلمان بزرگ شدم که ایمان در پارچه زندگی ما بافته شد. مادر من ، یک زن با ارادت عمیق ، اغلب از شگفتی های قرآن صحبت می کرد ، از جمله داستان چگونگی ایجاد جهان در شش روز. من به عنوان یک کودک ، من یک سؤال کننده بودم R...

آنچه من وقتی ایمان خود را زیر سوال بردم آموختم

[ad_1]

من در یک خانواده مسلمان بزرگ شدم که ایمان در پارچه زندگی ما بافته شد. مادر من ، یک زن با ارادت عمیق ، اغلب از شگفتی های قرآن صحبت می کرد ، از جمله داستان چگونگی ایجاد جهان در شش روز.

من به عنوان یک کودک ، من یک سؤال کننده بودم – عادت که همیشه با بزرگسالان اطرافم خوب نشسته نبود. یک روز ، من از او پرسیدم ، “شش روز کجا؟” من فقط در مدرسه یاد گرفتم که زمان جهانی نیست. روی زمین ، یک روز 24 ساعت است ، اما در زهره ، یک روز (انقلاب سیاره ای در اطراف محور آن) – 243 روز زمین – طولانی تر از یک سال است (انقلاب سیاره ای در اطراف خورشید) ، که 225 روز زمین است. بنابراین ، “شش روز” در طرح بزرگ کیهان چه معنی داشت؟

پاسخ او پاسخی نبود بلکه توبیخ بود: “ما این سؤالات را نمی پرسیم!” عصبانیت او مرا متحیر کرد ، اما همچنین بذر شک و تردید کاشت. اگر ایمان نتوانست کنجکاوی را تحمل کند ، واقعاً ارزش آن را داشت؟

آن لحظه با بزرگتر شدن من طولانی شد و شکل می داد که چگونه دین سازمان یافته را دیدم. این احساس کمتر شبیه یک پل به الهی و بیشتر شبیه یک طرح هرم بود.

این پیام واضح به نظر می رسید: ارزش آسمانی شما به چند روح شما بستگی دارد. دیگران را به درون خود بیاورید ، کلمه را پخش کنید و جای خود را کسب خواهید کرد. اما من نمی خواستم برای خدا فروشنده شوم. من حقیقت را می خواستم ، نه یک درایو عضویت. و سپس طعمه و سوئیچ وجود داشت. شما برای یک خط مستقیم به خالق ثبت نام می کنید ، اما یک بسته بسته بندی – پیش نویس ها ، متون مقدس نوشته شده و تفسیر توسط انسان و یک دفترچه قانون ضخیم تر از یک فهرست تلفن دریافت می کنید. چه چیزی را بپوشید ، چه چیزی را بخورید ، چه موقع غذا بخورید – بدبختی که به عنوان فداکاری پوشیده شده است ، با ترس اعمال می شود. “خدا-ترس” یک فضیلت بود ، اما من نتوانستم آن را با یک خالق که ظاهراً مرا دوست داشت مربع کنم. چرا تقاضای لرزش را دوست دارید؟

با گذشت زمان ، من از ایمان دوران کودکی خود بیرون رفتم و در آگنوستیک فرود آمدم. من وانمود نمی کنم که تمام پاسخ ها را دارم – خیلی در مورد الهی که برای من ناشناخته و ناشناخته است.

با این حال اینجا جایی است که پیچیده می شود: من هنوز به یک خالق اعتقاد دارم. نه خدای هر یک از دین ، ​​لزوما ، بلکه یک حضور ، نیرو ، ذهن پشت رقص پیچیده جهان. این عقیده با یک قانون قانون یا ترس از آتش جهنم همراه نیست. این شخصی ، نگاشته شده و ریشه در چیزی ساده تر دارد: اخلاق.

من فکر نمی کنم خالق من اهمیت دهد که آیا من برای یک جفت جدید از اردن دعا کرده ام (گرچه من از پرسیدن مقصر بوده ام). لیست آرزوهای مواد این نکته را از دست می دهد. من معتقدم که خالق من به رفتار اخلاقی – مهربانی ، عدالت ، یکپارچگی – نه اطاعت کور یا ترس ناچیز پاداش می دهد.

من علی رغم قدرت بی حد و حصر خالق من “خداپرست” نیستم. ترس ممکن است مردم را در خط نگه دارد ، اما این یک پایه لرزان برای یک رابطه است. والدینی را تصور کنید که فقط وقتی از آنها می ترسید ، شما را دوست دارد – این کنترل است ، نه ارتباط. فکر نمی کنم خالق من بخواهد من در چکمه هایم لرزید. در عوض ، من آنها را به عنوان شریک زندگی در این زندگی کثیف و زیبا می بینم.

وقتی دعا می کنم – و هر روز انجام می دهم – این یک عملکرد نیست. هیچ اسکریپت وجود ندارد ، در زاویه های دقیقی تعظیم نمی شود. این یک مکالمه است. بعضی اوقات ، من از طرفداری و دریچه ای درخواست می کنم که آنها به درمانگر من هستند. بیشتر ، من به دنبال راهنمایی هستم ، نه به این دلیل که می ترسم بلکه به این دلیل که اعتماد دارم دیدگاه گسترده تری نسبت به من داشته اند.

این اعتماد هنگامی که دعاهای من بدون جواب می روند ، درخشان تر می درخشد. من وقتی آنچه را که می خواستم دریافت نکردم – یک کار ، یک پیروزی ، یک استراحت ناامید شدم. اما پس از آن شنیدم که گارت بروکس کرون ، “خدا را شکر برای دعاهای بی پاسخ” ، و کلیک کرد. شاید خالق من مرا نادیده نگیرد بلکه در عوض از من محافظت می کند. من برای چیزهایی دعا کرده ام که در ضمن ، مرا از بین می برد. یک دعای بی پاسخ طرد نیست – این یک تغییر مسیر است. این خالق من است که می گوید ، “من شما را پیدا کردم ، حتی وقتی آن را نمی بینید.”

این رابطه کوکی نیست ، و این همان چیزی است که من در مورد آن دوست دارم. دین سازمان یافته غالباً طرح را به شما می دهد: از این طریق دعا کنید ، از این طریق زندگی کنید ، از این خیلی بترسید. اما ارتباط من با خالق من برای من منحصر به فرد است ، که توسط سوالات من ، شک و تردیدهایم و زندگی من شکل گرفته است. این مربوط به چقدر مطیع من نیست یا چقدر خوب خط را می گذارم. این در مورد چگونگی حرکت در جهان است – خواه دیگران را بلند کنم ، به دنبال حقیقت باشم ، یا اشتباهات خود را داشته باشم. خالق من به من احتیاج ندارد که یک هواپیمای بدون سرنشین در کندو باشم. آنها می خواهند من کاملاً و ناقص باشم.

دور شدن از دین سازمان یافته آسان نبود. این به معنای ترک یک جامعه ، یک ساختار ، یقین است که بسیاری از آنها آرامش بخش می دانند. اما این همچنین مرا آزاد کرد تا چیزی معتبرتر برای من ایجاد کنم. من دین را برای کسانی که در آن خدمت می کنند نمی کوبم – می تواند یک نجات ، منبع شادی و معنی باشد.

با این حال ، برای من ، احساس می کردم یک واسطه ای که به آن احتیاج ندارم. چرا وقتی می توانم مستقیم به منبع بروم ، خالق من را از طریق پیامبران و متن ها فیلتر می کنم؟ برای من دعا ، ادعای بخشش از قاضی خشمگین نیست. این یک گپ با یک دوست است که من را در بدترین حالت من دیده است و هنوز هم به اطراف می چسبد.

این ایمان آگنوستیک باعث آرامش من شده است به گونه ای که جزم هرگز انجام نداد. نیازی نیست که نام خالق خود را بدانم – الله ، خدا ، چیز دیگری کاملاً. نیازی نیست که ذات آنها را پایین بیاورم یا وجود آنها را برای هر کسی اثبات کنم. من آنها را در لحظات ساکت و آرام ، به ترتیب ستارگان ، در هنگام وجدان وجدان خود احساس می کنم وقتی وسوسه می شوم گوشه ها را قطع کنم. برای من کافی است معنویت من بلند یا برجسته نیست. این یک هوم پایدار در زیر سر و صدای زندگی است.

برای هر کسی که با ایمان کشتی می گیرد ، می گویم سوال خوب است. خوب است که از آنچه مناسب نیست دور شوید. خالق شما – هرچند که آنها را می بینید – نیازی به پیروی از فیلمنامه شخص دیگری نیست. آنها به شما نیاز دارند که با قلب زندگی کنید ، با ناشناخته ها دست و پنجه نرم کنید و مسیر خود را حک کنید.

برای من ، آن مسیر یکی از موارد بدون دین است اما غنی از ارتباطی است که احساس واقعی می کند. و هنگامی که من به آن دعاهای بی پاسخ نگاه می کنم – دفاعی ها ، نه ها ، سکوت ها – من یک خالق را می بینم که در آنجا بوده است ، نه با ترس بلکه با عشق مرا راهنمایی می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان