“یادگیری مبتنی بر مغز” در همه جا است. از مذاکرات TED گرفته تا کارگاه های توسعه حرفه ای ، به مربیان گفته می شود که علوم اعصاب کلید باز کردن پتانسیل دانش آموزان را در اختیار دارد. ما در مورد فعال سازی قشر جلوی مغز ، نورون های آینه ای و مسیرهای دوپامین می شنویم که گویی درک مغز به طور خودکار آموزش را بهبود می بخشد.
اما این مشکل در اینجا وجود دارد: هیچ یک از این اسکن های مغز یا نظریه ها به معنای چیزی بدون رفتار نیست. فعالیت عصبی یک دانش آموز فقط به عنوان یادگیری تعبیر می شود وقتی که با یک عمل قابل مشاهده مانند پاسخ دادن به یک سؤال ، تکمیل یک کار یا نشان دادن مهارت جفت می شود. حتی دانشمندان علوم اعصاب به رفتار بستگی دارند تا آنچه را که می بینند درک کنند.
این فقط یک فنی نیست. این یک خط مرزی بین آنچه متعلق به تدریس است و متعلق به علوم بالینی است. و برای معلمان مهم است. اگر می خواهیم آموزش و پرورش در آنچه در واقع به دانش آموزان می آموزد ، پایه و اساس بماند ، باید یک سؤال ساده را بپرسیم: چه رفتاری مشاهده شد تا این ادعا را مطرح کند؟
رفتار آغاز همه دانش است
تمام علوم روانشناختی ، علوم اعصاب شامل ، با مشاهده آغاز می شود. این که آیا ما در حال مطالعه حافظه ، توجه و یا احساسات هستیم ، بنیاد همیشه یکسان است: کسی آنچه را که شخص دیگری انجام می دهد ، متوجه ، سوابق و تفسیر می کند. این رفتار است.
حتی وقتی دانشمندان فعالیت مغز را اندازه گیری می کنند ، این کار را از طریق لنز رفتاری انجام می دهند. یک مطالعه حافظه را با استفاده از FMRI در نظر بگیرید. به شرکت کننده لیستی از کلمات نشان داده می شود و سپس از آنها خواسته می شود تا آنها را به یاد بیاورد. اگر منطقه مناسب مغز “روشن شود” ، محققان ممکن است آن را به حافظه پیوند دهند اما فقط به این دلیل که شرکت کننده یک کار را انجام داده است. بدون آن رفتار ، اسکن فقط سر و صدا است.
مشاهده یک عمل خنثی نیست. این انتخابی است که باید به دنبال چه چیزی باشید ، چگونه آن را اندازه گیری کنید و چه زمانی پاسخ دهید. و مشاهده خود رفتار است. دانشمند علوم اعصاب در حال تماشای مانیتور ، تجزیه و تحلیل داده ها یا نتایج انتشار ، درگیر مجموعه ای از اقدامات آموزش دیده و قابل تکرار است.
این یک ترفند فلسفی نیست. این یک بینش عملی است: شما نمی توانید بدون رفتار یادگیری را مطالعه کنیدبشر علوم اعصاب ممکن است آنچه را که در درون مغز اتفاق می افتد توضیح دهد ، اما رفتار تنها پنجره ای است که باید ببینیم آیا یادگیری در واقع رخ داده است.
علوم اعصاب به رفتارگرایی متکی است
مشهورترین یافته های علوم اعصاب غالباً به ساختاری بستگی دارد که مدتهاست که توسط رفتارگرایی ایجاد می شود: یک محرک معرفی می شود ، پاسخ مشاهده می شود و پاسخ اندازه گیری می شود. حتی با تصویربرداری پیشرفته ، معنی فعالیت مغز در آنچه انجام می دهد مبتنی است.
به این ترتیب ، علوم اعصاب جایگزین رفتارگرایی نمی شود. بستگی به آن دارد. اسکن های مغز و شاخص های شیمیایی می توانند فعالیت را توصیف کنند اما یادگیری اینکه آیا این اتفاق می افتد یا نه ، همیشه توسط آنچه انجام می دهد قضاوت می شود. این منطق منسوخ نیست. اینگونه است که هر آزمایش در علوم شناختی کار می کند.
حتی دانشمندان علوم اعصاب که داده ها را تفسیر می کنند ، درگیر رفتار هستند. خواندن اسکن مغزی ، شناسایی الگوهای و نوشتن یافته ها اقدامات عینی نیست که توسط خود مغز انجام می شود. آنها هستند رفتارهایی که توسط آموزش ، محیط زیست و تاریخ تقویت هر دانشمند شکل گرفته استبشر
به همین دلیل دو محقق می توانند همان مجموعه داده را تجزیه و تحلیل کرده و به نتیجه گیری های مختلفی برسند. آنها مجموعه های مختلف رفتاری ، عادات توجه ، الگوهای تفسیر و روشهای آموخته توجیه را به همراه می آورند. یکی ممکن است یک جایزه نوبل کسب کند ، در حالی که دیگری اینگونه نیست. نه به این دلیل که یک مغز باهوش تر است ، بلکه به این دلیل است در رابطه با محیط خود متفاوت رفتار کردند– ترساندن طولانی تر ، پاسخ دادن به نشانه های مختلف ، یا صرفاً داشتن ابزارهای کلامی مختلف برای توصیف آنچه دیدند.
به این معنا ، حتی “پیشرفت” در علوم اعصاب صرفاً وقایع بیولوژیکی نیستند. آنها پدیده های رفتاری هستند.
آموزش تشخیص نیست
معلمان پزشک ، درمانگر یا دانشمندان علوم اعصاب نیستند. آنها متخصصانی هستند که با عملکرد کار می کنند ، نه آسیب شناسی. هنگامی که دانش آموزان سالم و تنظیم شده هستند ، معلمان رفتار را از طریق تقویت ، بازخورد و آموزش به خوبی طراحی می کنند. اقدامات قابل مشاهده ، تکمیل تکالیف ، شرکت در بحث و استفاده از واژگان جدید نشان می دهد که یادگیری در حال انجام است. همین کافی است معلمان برای انجام کار خود نیازی به اسکن مغزی ندارند.
علوم اعصاب ضروری می خواند
اما هنگامی که رفتار دانش آموز به طور مداوم در خارج از الگوهای مورد انتظار مانند عقب نشینی ، عدم پاسخگویی یا طغیان نامنظم قرار می گیرد ، ممکن است چیزی فراتر از محدوده آموزش باشد. این زمانی است که پشتیبانی بالینی معنی دارد. همانطور که یک مربی یک ورزشکار را به پزشک برای درد قفسه سینه ارجاع می دهد ، یک معلم دانشجویی را ارجاع می دهد که رفتار او نشان می دهد چیزی عمیق تر در جریان است.
اغلب اوقات ، سیستم های آموزشی این خط را محو می کنند. انتظار می رود معلمان نقص شناختی را شناسایی کنند ، تیزهوشان را تعیین کنند یا چالش های یادگیری را بر اساس کاغذ ، نمرات آزمون یا برداشت های مبهم توضیح دهند. اما معلمان تشخیص نمی دهند. آنها به آنچه دانش آموزان انجام می دهند پاسخ می دهند. اگر دانش آموز “با استعداد” باشد ، باید در نحوه حل مسئله ، ترکیب ایده ها یا استفاده از مفاهیم فراتر از آموزش نشان داده شود. اگر قابل مشاهده نباشد ، آموزشی نیست.
آنچه معلمان باید بپرسند
در مدارس امروز ، معلمان در حال غرق شدن در سوپ برچسب ها هستند: توجه ، عملکرد اجرایی ، پاسخ تروما ، شکاف دستیابی ، عصبی. هر اصطلاح فوری به نظر می رسد. هر کدام نوید بینش می دهند. اما بیشتر آنها بدون معنای مداوم و هیچ برنامه ای روشنی وارد نمی شوند.
در هر کجا که بروید ، کسی نظریه جدیدی برای “رفع” برچسب دارد. با این حال ، این سازه ها غالباً چنان انتزاعی ، چنان کاملاً تعریف شده هستند که غیرقابل کنترل می شوند. به همین دلیل راه حل یک منطقه در دیگری کار نمی کند. به همین دلیل یکی از متخصصان ذهنیت را مقصر می داند ، در حالی که دیگری حافظه را مقصر می داند. این مانند درمان مشکل ماشین با تغییر نام موتور است.
این جایی است که رفتارگرایی به معلمان حاشیه نادر می بخشد: این تئوری را می پرید و مستقیم به سمت عمل می رود. می پرسد: دانش آموز چه کاری انجام داد؟ بعد چه اتفاقی افتاد؟ چه چیزی تغییر کرد؟ و هنگامی که برنامه ها یا سیاست های جدید به نتایج “مغز مبتنی بر مغز” می رسند ، مکالمه را با دو سوال عملی تغییر می دهد: چه رفتاری مشاهده شد تا این ادعا را مطرح کند؟ آیا می توان از این کار برای شکل دادن آنچه دانش آموزان در کلاس انجام می دهند استفاده کرد؟
اگر جواب خیر باشد ، ممکن است این تئوری جالب باشد ، اما در مقابل دانشجویان نیست.
مغز ممکن است جایی باشد که یادگیری اتفاق می افتد ، اما رفتار این است که ما می دانیم
علوم اعصاب بینش جالبی را ارائه می دهد. این فقط این جذابیت به معلمان کمک نمی کند تا تدریس کنند. در کلاس ، آنچه که دانش آموزان انجام می دهند مهم است. رفتار هنوز مطمئن ترین راهنمای یادگیری است. حتی دانشمندان علوم اعصاب برای تفسیر داده های مغز به اقدامات قابل مشاهده متکی هستند. بنابراین معلمان نباید احساس کنند که برای انجام کار خود نیاز به تشخیص صفات داخلی دارند. دستورالعمل مربوط به رمزگشایی مغز نیست. این در مورد شکل دادن به رفتار از طریق بازخورد ، تقویت و انتظارات روشن است. یادگیری وضعیت روحی نیست. این یک عملکرد است – یکی که به معلمان اجازه می دهد تنها سؤالاتی را که مهم است بپرسند: دانش آموز چه کاری انجام داد؟ و بعد چه اتفاقی می افتد؟