[ad_1]

من اخیراً با کسی مکالمه می کردم که آماده بود یک قدم بزرگ به جلو بردارم. آنها چند سال قبل تروما قابل توجهی را تجربه کرده بودند و به این عادت رسیده بودند که از چه احساسی نسبت به آنچه برای آنها اتفاق افتاده است ، دور شوند. این به آنها کمک کرد تا در آن زمان زنده بمانند ، زیرا آنها از پشتیبانی یا منابع لازم برای پردازش کامل آن در هنگام وقوع برخوردار نبودند و احساسات مرتبط با واکنش استرس آنها می توانست کاملاً برای آنها بسیار زیاد باشد. این مکانیسم مقابله یک بار برای آنها مورد نیاز بود ، اما دیگر به سادگی نبود. زمان دور از تروما و تمایل به پیشروی آنها را در آغاز مسیر جدید قرار داد. آنها می خواستند از نظر سالم و کاملاً پردازش آنچه برای آنها اتفاق افتاده است ، شروع کنند اما عادت داشتند که با احساسات خود در مورد آن درگیر نشوند. آنها در یک چهارراه احساس کردند.
من دقیقاً در همان نقطه بوده ام. من فکر کردم که اگر بگویم من به اندازه کافی “خوب” هستم ، ممکن است به پایان برسد. من می دانستم که خوب نیستم ، اما هیچ ایده ای نداشتم که چگونه دیدگاه خود را از یکی از اجتناب به یکی از اقدامات ترمیمی تغییر دهم. همانطور که معلوم شد ، مایل به مواجهه با همه چیزهای سخت (با پشتیبانی و منابع) به من اجازه داد تا سرانجام قدم هایی بردارم که مرا فراتر از جایی که گیر کرده ام ، حرکت می کند.
آنچه از شما اجتناب می کنید راه شما به جلو است
اجازه این احساس ، خواه عصبانیت و چه غم و اندوه و آسیب پذیری ، می تواند تخته سنگ شما به آینده جدیدی برای شما باشد. این احساس که ما سعی می کنیم از آن جلوگیری کنیم ، اغلب روش درخشان مغز ما برای گفتن از کجا شروع می شود. “این احساس اکنون به توجه نیاز دارد! شما آماده هستید!” مغز ما به ما می گوید. در کار من با افرادی که در این مرحله هستند ، آنها اغلب تعجب می کنند “چرا اکنون؟ چرا در این مرحله از زندگی من این است که به عقب برگردد؟” وقتی کمی عمیق تر حفر می کنیم ، معمولاً می فهمیم که “چرا اکنون” به این دلیل است که آنها منابع بیشتری نسبت به آن زمان دارند و کشش ملایم که احساس کرده اند به آن زمان در زندگی خود اتفاق می افتد زیرا آنها آماده هستند آن را پردازش کنید. مغز آنها به آنها می گوید که آنها آماده حرکت به جلو هستند. شاید مغز شما همین حرف را به شما گفته باشد.
این می تواند مفید باشد که ابتدا تعیین کنید که چرا از این احساس اجتناب کرده اید. آیا به شما آموخته اید که احساس می کنید احساس شما اتلاف وقت بوده است؟ آیا احساس این احساس در گذشته باعث ناراحتی و ناراحتی شما شده است؟ آیا این احساس با زمانی در زندگی شما مرتبط است که چالش برانگیز یا آسیب زا بوده است؟ شاید از احساس قضاوت می ترسید؟ هنگام پرسیدن و پاسخ دادن به این سؤالات برای خودتان ، تمرین خود دلسوزی مهم است.
این کار را به تنهایی انجام نده
اگر اکنون در آن مرحله هستید ، جایی که احساس کنجکاو می کنید که به نظر می رسد دوباره با احساساتی که از آن اجتناب کرده اید ، دوباره درگیر شوید ، بسیار مهم است که شما این کار را به تنهایی انجام ندهید. حضور در اجتماع با دیگران در حالی که دوباره با این بخش از زندگی خود درگیر می شوید می تواند الگوهای جدیدی را در ذهن خود تشکیل دهد. این می تواند به شما نشان دهد که شما مورد قضاوت قرار نمی گیرید ، پشتیبانی می کنید و تنها نیستید. برای من ، من به پشتیبانی یک درمانگر تروما نیاز داشتم تا راه جدید خود را به جلو شروع کنم. من از این شخص غیر مغرضانه و آگاهانه آگاهانه که اعتبار و اطلاعات را برای من فراهم می کند ، از این مزیت بهره مند شدم. تشخیص وی از اختلال استرس پس از سانحه نیز این دانش را برای من فراهم کرد که می توانم در بین سایر بازماندگان تروما جامعه پیدا کنم. این برای بهبود من بسیار زیاد بود.
انجام این کار به تنهایی همچنین می تواند به نظر برسد که به یک دوست یا یکی از اعضای خانواده قابل اعتماد در مورد کاری که احساس می کنید انجام داده اید ، بگویید. آنها لازم نیست که تمام جزئیات را بدانند ، اما به کسی نزدیک می شوند که بدانند ممکن است در حین پیمایش مراحل بعدی خود به پشتیبانی یا لطف اضافی نیاز داشته باشید.
به خودتان اجازه دهید یک داستان جدید بگویید
درمانگر و نویسنده آندی کلبر به ما می گوید که “همانطور که سیستم عصبی ما تنظیم و ایمنی را تجربه می کند ، بدن ما به طور شهودی توانایی تصور یک داستان جدید را خواهد داشت” (کلبر ، ص 229 ، 2023). احساس می شود در الگوهای عادت احساس گیر کرده است ، مانند اجتناب از آنچه که ما یک بار احساس نمی کردیم کاملاً احساس کنیم. اما گذشته لازم نیست آینده ما را تعیین کند. هر روز فرصتی برای گفتن به خودمان است ، “من قبلاً از این احساس جلوگیری می کردم و در آن زمان معقول بود. امروز می توانم با آنچه اکنون می دانم تصمیم متفاوتی بگیرم. هر زمان که بخواهم می توانم یک قدم به جلو بردارم. شمارش قدم به جلو. ”
از آنجا که ما به حالت تجسم یافته تر و تنظیم شده تر حرکت می کنیم ، که وقتی می توانیم همه احساسات را احساس کنیم و به طور مؤثر با آنها کنار بیاییم ، امکانات جدیدی ظاهر می شود. ما شروع به تصور می کنیم راهی برای بودن در جایی که از نظر عاطفی با گذشته گره خورده ایم یا از تجربه مجدد ذهنی های قدیمی می ترسیم. مهم نیست که گذشته برای ما چه چیزی داشته باشد ، یک داستان جدید امکان پذیر است.
[ad_2]