21:58 - 2025/01/01

آشوب ملکه درام

[ad_1] آیا کسی را می شناسید که به نظر می رسد همیشه با درام احاطه شده است؟ شخصی که دائماً در مورد تعارض صحبت می کند، یا اینکه چگونه دیگران آنها را درک نمی کنند، چیزهایی به او می گوید که احساس بدی در او ایجاد می کند، یا اغلب به نظر می رسد ک...

آشوب ملکه درام

[ad_1]

آیا کسی را می شناسید که به نظر می رسد همیشه با درام احاطه شده است؟ شخصی که دائماً در مورد تعارض صحبت می کند، یا اینکه چگونه دیگران آنها را درک نمی کنند، چیزهایی به او می گوید که احساس بدی در او ایجاد می کند، یا اغلب به نظر می رسد که در میانه یک بحران، دشمنی یا سوء تفاهم است؟ شاید در مواقعی، شما آن شخص بوده اید، یا شاید بشناسید آهنربای درام، روایت های دیگران را ترسیم می کند. من در مورد شخصی صحبت می کنم که یک سوء تفاهم ساده را به رگباری از متن ها تبدیل می کند، خویشاوندی که ناگهان میز شام را ترک می کند یا همکار که در تبدیل یادداشت های معمول به بحران های بزرگ مهارت دارد.

من برخی از این افراد را می شناسم و همیشه شیفته انگیزه آنها بوده ام. من فکر کردم که می تواند به شدت عاطفی یا مشکلات عاطفی عمیق مربوط باشد، اما ممکن است نتیجه متفاوتی وجود داشته باشد.

منبع: عکس محمد حسن در پیکسل

منبع: عکس محمد حسن در پیکسل

این چیزی است که به‌ویژه برای من جذاب و نگران‌کننده است: بسیاری از افرادی که درام را خلق می‌کنند، متوجه نمی‌شوند که دارند آن را انجام می‌دهند. آن‌ها چنان روایت‌های مفصلی درباره مورد ظلم یا بدرفتاری ساخته‌اند که واقعاً معتقدند به اعمال دیگران پاسخ می‌دهند و هرگز آنها را تحریک نمی‌کنند. این خودفریبی می‌تواند آنقدر کامل باشد که در میان ایجاد هرج و مرج، دراماتیک بودن را قاطعانه انکار کنند.

از نظر بالینی، آنچه که بسیاری به‌عنوان «ملکه درام» رد می‌کنند، مشکل پیچیده‌ای است که به عنوان وسیله‌ای برای توجه، هیجان، یا اعتبار عمل می‌کند. در حالی که اصطلاح سندروم ملکه درام ممکن است سبک یا طنز به نظر برسد، الگویی که آن توصیف می‌کند می‌تواند اشکال بسیار جدی داشته باشد، از شایعات بدخواهانه و شیطان جلوه دادن دیگران گرفته تا سازمان‌دهی بحران‌ها، تصمیم‌گیری‌های تکانشی یا درگیر شدن در پویایی‌های ناپایدار. (این یک سندرم شناخته شده نیست، بلکه با اختلال شخصیت هیستریونیک مرتبط است.) یکی از شکل های مؤثر خلق درام، قربانی کردن است، که در آن افراد به طور مداوم خود را به عنوان طرف متخلف قرار می دهند و هر موقعیتی را به یک حمله یا حمله شخصی تبدیل می کنند. این دیدگاه دائمی قربانی جریان دائمی همدردی و توجه را تضمین می‌کند در حالی که باعث می‌شود دیگران احساس گناه کنند یا در قبال رفاه خود احساس مسئولیت کنند.

چیزی که می تواند این پویایی را به ویژه موذیانه کند این است که چگونه خالق درام اغلب نسخه خود از رویدادها را واقعاً باور می کند و به طرز ماهرانه ای برداشت دیگران از هدف خود را مسموم می کند. آنها ممکن است به طور فعال درگیری را تحریک کنند در حالی که به طور همزمان خود را به عنوان طرف بی گناهی می بینند که در درام دیگران گرفتار شده است، و به تدریج مردم را علیه همان شخصی که هدف قرار می دهند تبدیل می کنند. این نوعی خودفریبی همراه با دستکاری اجتماعی است که می تواند به طور قابل ملاحظه ای در برابر بینش یا تغییر مقاوم باشد.

این فقط مربوط به رفتار جلب توجه نیست، در زیر اغلب رفتارهای نمایشی، فردی نهفته است که به شدت سعی می کند بفهمد کیست، یا به این دلیل که هرگز احساس قوی نسبت به خود ایجاد نکرده است، یا به این دلیل که اعتماد به نفسش با شکست هایی مانند تنزل رتبه، تزلزل پیدا کرده است. از دست دادن یا انتقاد شدید وقتی فردی فاقد حس قوی از خود است، تحریک یا تحریک درام می تواند راهی برای اثبات وجود خود، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه باشد. هر واکنشی، هر نفس نفس زدن، هر “وای خدای من، به من چه گفتی؟” به نظر می رسد تاییدی باشد که آنها ضروری هستند.

درام به راحتی می تواند تبدیل به یک ماده انتخابی برای کسانی که تمایلات توهین آمیز دارند هنگامی که سرزنش دیگران به یک تمرین معمولی تبدیل می شود، فرد می تواند به رفتار خود-مترادف تبدیل شود، جایی که ویژگی های مضر بخشی از هویت فرد می شود و توجیه شده است. این پویایی می‌تواند به سرعت به سوء استفاده عاطفی تبدیل شود، به‌ویژه زمانی که فرد از درام «بالا» دریافت می‌کند و عمداً کسانی را که بیشتر در معرض آن هستند هدف قرار می‌دهد.

درام مردم را وادار به جانبداری می کند و می تواند مخرب باشد. سازندگان درام اغلب در جذب دیگران به روایت‌های خود برتری می‌یابند، و نسخه‌های خود را از رویدادها به گونه‌ای ارائه می‌کنند که افراد را وادار به انتخاب تیم می‌کند. آنها ممکن است اطلاعات گزینشی را به اشتراک بگذارند، خود را قربانی جلوه دهند و در عین حال دیگران را مورد تحقیر قرار دهند، یا به دوستان و همکاران فشار بیاورند تا با اتخاذ موضع، وفاداری خود را نشان دهند. این پویایی تفرقه‌انگیز می‌تواند گروه‌های دوستان، خانواده‌ها و روابط محل کار را از هم بپاشد. کسانی که سعی می کنند بی طرف بمانند اغلب خود را متهم می کنند که «به اندازه کافی حمایت نمی کنند» یا «در کنار دشمن قرار می گیرند». فشار برای طرفداری می تواند آنقدر شدید باشد که مردم در نهایت در درام شرکت کنند تا از تبدیل شدن به هدف بعدی آن جلوگیری کنند.

من این الگو را بارها دیده ام. سارا را در نظر بگیرید که داستان‌های مفصلی درباره درگیری‌های محل کار می‌نویسد که هرگز اتفاق نیفتاده است. در نگاه اول، به نظر می رسید که او به سادگی دردسر ایجاد می کند. اما در زیر سطح، او عمیقاً در زندگی روزمره خود احساس بی اهمیتی می کرد. این موضوع زمانی تشدید شد که همکارانش از او ترسیدند و او نمایشنامه خود را از طریق تهمت به مدیریت برد. با این حال، سارا احتمالاً خود را قربانی می‌دید، و واقعاً معتقد بود که در برابر بی‌عدالتی در محل کار ایستادگی می‌کند.

برخی به عنوان “آهنربای درام” شناخته می شوند، افرادی که به نظر می رسد دائماً خود را در موقعیت های دراماتیک دیگران می بینند. آنها ممکن است بگویند: “من همیشه درگیر مشکلات دیگران هستم.” در حالی که به نظر می رسد آنها صرفاً تماشاگران بی گناهی هستند که بارها و بارها در هرج و مرج دیگران کشیده شده اند، اغلب داستان چیزهای بیشتری وجود دارد. برخی از مغناطیس‌های نمایشی ممکن است ناخودآگاه به دنبال افراد یا موقعیت‌های دراماتیک باشند، زیرا شدت آن‌ها آشناست، شاید به دلیل تربیت یا تجربیات گذشته‌شان. دیگران ممکن است در تعیین مرزها مشکل داشته باشند و آنها را به مخاطبان عالی برای سازندگان درام تبدیل کند. این الگو می تواند خود را تقویت کند: شهرت آنها به دلیل درک بودن و همیشه در دسترس بودن آنها را به اهداف جذابی برای کسانی تبدیل می کند که به دنبال مخاطبی برای آخرین بحران خود هستند.

منبع: عکس جنتینا دانورندرا / پکسل

منبع: عکس جنتینا دانورندرا / پکسل

و سپس جویندگان هماهنگی هستند: افرادی که واقعاً از تعارض خوششان نمی آید یا نگران دیده شدن به عنوان “آدم بد” هستند. برای حفظ آرامش، آنها به عقب خم می شوند تا هماهنگی را بازگردانند. از قضا، همین اشتیاق برای هموار کردن همه چیز، آنها را به اهداف اصلی درام ساز تبدیل می کند. از آنجایی که فرد صلح‌خواه ابتدا عذرخواهی می‌کند – اغلب فقط برای فرونشاندن تنش – درام‌ساز قربانی بودن خود را تایید می‌کند. به نوبه خود، این چرخه دراماتیک را تقویت می‌کند و به مهاجم دقیقاً توجه و قدرتی را که میل می‌کند، می‌دهد و در عین حال باعث می‌شود که فرد اجتناب‌کننده درگیر احساس مسئولیت فزاینده‌ای نسبت به تعادل عاطفی دیگران کند.

گاهی اوقات آنچه درام به نظر می رسد در واقع می تواند بازتابی از بی نظمی باشد: یک سیستم تشخیص تهدید بیش از حد فعال همراه با مهارت های تنظیم محدود. این تمایز مهم است زیرا به ما کمک می کند بفهمیم که گاهی اوقات درام جلوه ای از استیصال است که دائماً احساس می شود. در این موارد، آنها ممکن است به جای مرزها، به شفقت و حمایت نیاز داشته باشند.

شناخت این الگوها، به ویژه در خودمان، اولین قدم به سوی تعاملات سالم تر است. اگر خود را اغلب در محاصره درام می بینید، ارزش این را دارد که بپرسید: آیا من واقعاً یک تماشاگر بی گناه هستم یا ممکن است ناخودآگاه در این موقعیت ها شرکت کنم یا حتی شروع کنم؟ پرورش حس قوی‌تر عزت‌نفس و هویت از درون به بیرون – به جای درگیری – می‌تواند به شکستن چرخه کمک کند. به هر حال، جستجوی ناامیدانه ما برای اهمیت نباید ما را به ساخت درام هایی سوق دهد که در نهایت روابط واقعی ما را از بین ببرد و به کسانی که به ما اهمیت می دهند آسیب برساند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان