در سخنرانی افتتاحیه خود در تاریخ 20 ژانویه ، دونالد ترامپ اظهار داشت که آمریکایی ها به وی رای داده اند تا به او بازگردد “آزادی آنها. ” جالب توجه ، همین کلمه بود “آزادی” – این به عنوان موضوع مبارزات انتخاباتی حریف ترامپ ، کامالا هریس ، در انتخابات سال 2024 خدمت کرد. در کشور من ، کانادا ، من یک پدیده مشابه را متوجه شده ام: مترقی از حزب لیبرال و حزب دموکراتیک ملی اخیراً به دنبال تمرکز بر زبان آزادی بوده است ، دقیقاً همانطور که محافظه کاران دوست دارند پیر پویلیفر بر آزادی اقتصادی و راست افراطی تأکید کرده اند “کاروان آزادی“علیه دستورات واکسن و سایر مقررات بهداشتی و زیست محیطی جنگید. داستان تقریباً یکسان است دور جهانبشر
آزادی محبوب ترین کلمه کلیدی در سیاست است. این شاید یک شعار باشد که حرکات را متحد می کند – چپ ، راست و مرکز – جهان را تحت تأثیر قرار می دهد.
اما اگر “آزادی” – در احساس حقوقی شخصی ما برای انجام هر کاری که می خواهیم – واقعاً کاری نیست که بیشتر مردم در سراسر جهان برای امروز آرزو می کنند؟
همانطور که جانیس جوپلین آواز خواند ، “آزادی فقط یک کلمه دیگر برای از دست دادن چیزی نیست.” و یک حقیقت برای آن وجود دارد. امروز ، هنگامی که سیاستمداران در سراسر جهان در مورد آزادی صحبت می کنند ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد آنها واقعاً راه های پرداختن به یک اشتیاق گسترده تر و عمیق تر در دنیای مدرن را درک می کنند: متعلقبشر
ایسایا برلین ، فیلسوف سیاسی قرن بیستم در مورد تعادل بین آزادی و تعلق چیزهای زیادی برای گفتن داشت. او کشید تفاوت بین آنچه او “آزادی منفی” نامید (آزادی از مداخله ، مانند مالیات یا مقررات یا کنترل دیگران بر ما) و “آزادی مثبت” (آزادی تحقق تمام پتانسیل ما ، برای عمل به واقعی ترین آرزوهای ما). آزادی منفی حق تنها است. اما آزادی مثبت به افراد دیگر بستگی دارد. برای ترویج آن ، ما به کالاهای عمومی مانند آموزش و مراقبت های بهداشتی و همچنین عشق و مراقبت از یک جامعه نیاز داریم. آزادی مثبت برلین این ایده است که آزادی واقعی یک وضعیت درونی عمیق است-آنچه او “خود تسلط” می نامید فراتر از خود، پالایش خواسته های ما و ارزشهای ما در ارتباط با دیگران ، پیدا کردن جایگاه ما در هماهنگی با کل بیشتر ، و در نهایت همکاری با افراد دیگر برای ایجاد دنیای بهتر.
این چیزی نیست که من معمولاً وقتی می شنوم سیاستمداران در مورد “آزادی” صحبت می کنند ، فکر می کنم. ایده برلین از آزادی مثبت چشم انداز آنچه من می نامم متعلق –تجربه ما از تمامیت و ارتباط واقعی.
و امروز ، جدی ترین چالش هایی که با آن روبرو هستیم چالش هایی برای تعلق ما است.
در سراسر جهان ، ما شاهد کاهش عمده ارتباط چهره به چهره و حتی روندهای عقب نشینی شدید اجتماعی هستیم-در پدیده هایی مانند “Hikikomori” ژاپن (افرادی که عملاً هرگز از خانه خارج نمی شوند) و همچنین “مرگ ناامیدی” (کشته شدن ناامیدی “) آشکار است. از مصرف بیش از حد ، خودکشی و الکل) در ایالات متحده ، اروپا و جاهای دیگر. تسلط بر رسانه های اجتماعی و از دست دادن اوراق قرضه پایدار جامعه ، گرسنگی عمیق برای ارتباط واقعی ایجاد می کند – نه فقط استقلال فردی.
برخا نرخ فرسودگی فرسودگی در محل کار از آمریکای شمالی تا آسیای جنوب شرقی نشان می دهد که مردم به دنبال چیزی بیش از آزادی پیگیری سود به هر وسیله ای هستند. مطمئناً ، مردم از افزایش هزینه زندگی می خواهند امنیت مالی و تسکین داشته باشند. اما بسیاری نیز آرزوی کار با عزت و معنادار دارند که حس احترام و احساس رفاقت را به همراه می آورد.
از جنبش “جلیقه زرد” در فرانسه گرفته تا اعتراضات گسترده در هند در مورد قوانین مزرعه گرفته تا قیام های ضد دولتی در هنگ کنگ ، مردم ساختارهای سیاسی و اقتصادی را که احساس می کنند آنها را بدون صدا به چالش کشیده اند ، به چالش می کشند. این فقط پیگیری آزادی های شخصی نیست ، بلکه اشتیاق برای مشارکت عادلانه در شکل گیری آینده های جمعی آنها است.
در عین حال ، تهدیدهای زیست محیطی خانه ها و جوامع مردم را به خطر می اندازد. از آتش سوزی که بسیاری از محله های LA را به طوفان که بسیاری از کارولینای شمالی غرب را آب کرده بود ، نابود کرد ، مردم از سرزمینها که به آنها خانه می نامند ، از بین می روند.
همانطور که در این سری از پست ها نوشتم ، تعلق فقط مربوط به ارتباط با افراد دیگر نیست ، بلکه برای مکان ، قدرت و هدف نیز نیست. در مصاحبه هایی با بیش از 150 متخصص ، رهبران جنبش و سایر افراد با تجربه مستقیم زندگی ، من متوجه شده ام که این یک مجموعه اساسی از شرایط برای شکوفایی انسان است.
بنابراین ، امروز ، برای رهبران کافی نیست که پرچم آزادی را ادامه دهند. آنها به روشهای صحبت در مورد تلاش ما برای تعلق نیاز دارند.
در نوشتن کتاب من در تعلق: یافتن ارتباط در عصر انزوا ، من گروهی از دانشمندان سیاسی و حقوقی را تشکیل دادم تا ایده ای را کشف کنند که می تواند ارزش های آزادی و ارتباط را برطرف کند. ما به آن یک نام تحریک آمیز دادیم: حق متعلق به
همه مردم ، با تقوا ساده متولد شدن ، حق تعلق دارند. ما ادعای ذاتی برای ارتباط معنی دار داریم (زیرا این همان چیزی است که ما را به انسان تبدیل می کند). بنابراین ، حق تعلق یک حقوقی نیست که توسط یک قانون اساسی اعطا شود. این یک تولد است. با این حال ، این یک اصل است که دولت ها و سازمان های بین المللی می توانند و باید آن را غرق کنند. همانطور که کنت روت ، مدیر اجرایی دیرینه دیده بان حقوق بشر ، بر من تأکید کرد ، حق تعلق در عمل می تواند به معنای صورت فلکی از حقوق و مسئولیت هایی باشد که توجه سیاست گذاران را بر دفاع و تقویت تعلق متمرکز می کند. این می تواند به معنای اتصال از طریق جامعه ، امنیت در مکانهایی باشد که ما به آن خانه می گوییم ، احساس مالکیت در نتایج مشترک و احساس رسالت با دیگرانبشر در آغوش گرفتن حق متعلق به نوآوری ها ، از ابتکارات متعلق به سطح شهر و دیالوگ های بین ادیان گرفته تا تجدید قراردادهای اجتماعی ملی.
من این ایده را از حق تعلق دارم نه به اندازه یک بستر سیاسی که می تواند در انتخابات پیروز شود بلکه به عنوان دعوت به تصور: اگر بتوانیم مجموعه جدیدی از اصول سازماندهی را برای دولت ها و جوامع برای پاسخگویی به خواسته های عصر داشته باشیم ، چه می کنیم. که در آن زندگی می کنیم؟
قابل درک است که سیاستمداران بر آزادی شخصی تأکید می کنند. این احساسی است که تقریباً همه ما در یک سطح عمیق ارزش قائل هستیم. اما این مواقعی است که ما باید دنیایی را که واقعاً می خواهیم در نظر بگیریم-و آنچه واقعاً تحقق و بهزیستی ما را تشکیل می دهد. پاسخ های واقعی ممکن است عمیق تر از کلمات کلیدی سیاسی باشد.