یکی از چالش های اصلی کار در حرفه بهداشت روان این است که هیچ معنا یا تعریف جهانی و مورد توافقی برای سلامت روان وجود ندارد. این DSMکتاب راهنمای اصلی برای پزشکان سلامت روان، توصیفات زیادی از اختلالات سلامت روان دارد اما در واقع تعریفی از سلامت روان ندارد. است.
این می تواند یک چالش برای مراجعان و پزشکان باشد، زیرا ممکن است بتوانیم تشخیص دهیم که چه چیزی در تفکر یک فرد اشتباه یا بی نظم است، اما هدفی برای اینکه یک ذهن سالم یا شاد چگونه باید باشد، نداشته باشیم.
در حالی که نسخههای مختلف و رقیب زیادی در مورد اینکه یک «درمان» یا هدف نهایی سلامت روان چگونه باید باشد، وجود دارد، ویدیویی اخیر از مدرسه زندگی، یک سازمان بریتانیایی که به رفاه اختصاص دارد، چندین اصل و شیوه سلامت روان را شناسایی میکند. ارزش اشتراک گذاری دارد
1. ذهن سالم، ذهن ویرایش کننده است.
این یکی از اولین ایده هایی است که پزشکان اغلب سعی می کنند به مشتریان منتقل کنند. ما میخواهیم برای تمرینهای ذهنی تلاش کنیم که بتواند تا آنجا که ممکن است به فرآیندهای فکری درونی ما از بیرون نگاه کرده و ببیند. ما میخواهیم افکاری را که ظاهر میشوند یا دوباره در ذهن ما ظاهر میشوند، بهویژه آنهایی که باعث ناراحتی یا درد عاطفی شدید میشوند را شناسایی کنیم، مانند “من به اندازه کافی خوب نیستم” یا “من همیشه شکست خورده خواهم بود”.
ایجاد یک عملکرد ویرایش در ذهن ما به این معنی است که ما در جهت حذف یا غربال کردن چنین افکار منفی تلاش می کنیم و تمام تلاش خود را می کنیم تا قدرت آنها را کاهش دهیم و تأثیر آنها را کاهش دهیم، به ویژه در موقعیت های مهم بین فردی، مانند خانواده، همکاران یا دوستان.
یک ذهن ویرایشگر موثر ممکن است بتواند شرم یا گناه را به دلیل برآورده نکردن یک انتظار کاری مهم با بازنویسی یک فکر منفی مانند “رئیس من از من متنفر است و من هرگز موفق نخواهم شد” را به چیزی منطقی تر، مانند “این بار توپ را رها کردم” دفع کند. اما به طور کلی من در نقشم به اندازه کافی خوب عمل می کنم.»
داشتن یک ویرایشگر درونی می تواند میزان انرژی یا زمانی را که صرف تمرکز بر افکار منفی می کنیم کاهش دهد و بازخورد عینی مهمی را برای تفاسیر ذهنی ما ارائه دهد.
2. ذهن سالم در برابر کشش مقایسه های ناعادلانه مقاومت می کند.
این یکی دیگر از وظایف مهم تحریریه ذهن است، به ویژه در عصر دیجیتال. این شامل فرآیند درج یک صدای سرمقاله در مونولوگ های کنترل نشده ای است که ممکن است پس از دیدن افراد ظاهراً موفق تر آنلاین یا در حوزه های اجتماعی خود با خود داشته باشیم.
بخشی از این فرآیند شامل درک نحوه تولید بیشتر محتوای رسانهای و شناخت ماهیت ساختگی و در نتیجه مصنوعی بیشتر محتوایی است که آنلاین مصرف میکنیم. چه محتوا توسط اینفلوئنسرها یا توسط دوستان و همسالان ایجاد شده باشد، داشتن آگاهی از این که تصاویر برای داشتن تأثیرات مطلوب خاص ایجاد شده اند می تواند به واسطه بخشی از حسادت یا شرم ناخودآگاهی که ممکن است تجربه کنیم کمک کند.
کشش به ویژه در نمایش عشق و رابطه جنسی قوی است. بسیاری از مشتریان شکایت دارند که زندگی عاشقانه و جنسی آنها با آنهایی که در رسانه ها مصرف می کنند مطابقت ندارد.
بینندگان باید ماهیت ساختگی و ساختگی چنین نمایشهایی را به خاطر بسپارند، حتی اگر از افراد ظاهراً واقعی در اینستاگرام آمده باشند. همچنین باید به یاد داشته باشیم که ما فقط محصول نهایی ویرایش شده را می بینیم، نه در پشت پرده یا در زندگی واقعی.
3. ذهن سالم می پذیرد که ما در مقاطعی از زندگی دچار بیماری روانی خواهیم شد
علیرغم تلاشهای اخیر برای عادیسازی بیماریهای روانی و اهمیت کار بهداشت روان، بسیاری از مردم هنوز بر این باورند که «بیماری» روانی ننگ یا نشانهای از ضعف روانی یا شکست شخصی است. معمولاً به هر شکلی مقدر در روزهای سختی هستیم. آنچه ممکن است قبلاً برای مدیریت استرس، اضطراب یا افسردگی مؤثر بوده است، دیگر قابل اجرا نیست و ما به حمایت یا مداخله بیشتری نیاز داریم.
دیدن بیماری روانی از دریچه بیماری جسمی می تواند به ما در عادی سازی چنین فرآیندهایی کمک کند و آنها را به عنوان حالت هایی اجتناب ناپذیر و نه همیشه دائمی از وجود ببینیم.
برای مثال، ممکن است در نتیجه دورههای رشد طبیعی در زندگیمان دچار کشمکشهای ذهنی شویم – اتمام دانشگاه، بچه دار شدن یا بازنشستگی از یک حرفه جذاب. همچنین ممکن است فصول افسردگی را به طور معمول تجربه کنیم، مانند اواسط زمستان، یا پس از دوره های شدید کار یا استرس.
با در نظر گرفتن سلامت روان به عنوان چیزی که به ناچار «در آن می افتیم»، در برابر قضاوت یا شرم به تجربیات خود مقاومت می کنیم. برای مثال، لزوماً نشانه شکست نیست که فرد افسردگی را تجربه میکند، همانطور که اگر بعد از یک عمر تغذیه سالم به سرطان مبتلا شوید، شکست نمیخورد.
بیماری می تواند غیرقابل پیش بینی باشد و در درازمدت نمی توان از آن جلوگیری کرد. باز هم، همه ما به ناچار دچار نوعی افسردگی، اضطراب، غم، ترس یا حسادت می شویم.
مشاهده این حملات به عنوان “فصلی” یک ابزار شناختی قدرتمند را ارائه می دهد تا ببینید که ماهیت گذرا در آنچه ممکن است تجربه کنیم وجود دارد. حتی اگر مزمن تر باشد، اگر از نزدیک آن را مشاهده کنیم، احتمالاً تغییر می کند و تغییر می کند.