[ad_1]

ما به اندازه مرگ از زندگی می ترسیم. و بدبینی ما ، یک احساس مداوم از ناامیدی ، چیزی بیش از یک مومیایی برای آن اضطراب است ، اگرچه ممکن است ، از نظر ظاهری ، آن را نفرت کنیم.
اگر از تعداد خوبی از افراد سؤال کنید ، و آنها با شما صادق هستند ، آنها به شما می گویند که آنها افسردگی را به اضطراب ترجیح می دهند. آنها ترجیح می دهند از ترسیدن ناراحت باشند. با غم و اندوه ، یک جدایی و حتی احساس برتری در رابطه با جهان وجود دارد. من خارج و بالاتر از آن هستم. این بدبینان در بین ما معتقدند که آنها خوب هستند و به هیچ کس دیگری نمی توان اعتماد کرد. آنها قصه های مناسب را برای کمک به خواب خود بافته اند. و جهان ، برای آنها ، بازتاب صرف از بدترین خصوصیاتی است که تصور می شود. این همان چیزی است که واقع گرایی افسرده یا “بدبینی دفاعی” نامیده می شود. این استراتژی از ناامیدی برای مقابله با ترس و احساس اطمینان و اطمینان برای عقب نشینی منتقد درونی شخص ، که به طور متناقض ، قهرمان فرد نیز هست ، استفاده می کند.
غالباً ، اگزیستانسیالیست ها و بدبینان یا نیهیلیست ها با هم جمع می شوند. به نظر می رسد گزینه ها این است که شما یا معنوی یا بدبینانه هستید. اما تفاوت های اساسی وجود دارد ، نکته اصلی این است که اگزیستانسیالیست حداقل از نظر تئوری زندگی با اضطراب را انتخاب می کند. در حالی که نیهیلیست از زندگی خودداری می کند ، اگزیستانسیالیست آن را برای آنچه هست می پذیرد و با ابهامات خود روبرو می شود. من استدلال می کنم که اولی آسانتر از دومی است.
ارائه یک مرور کلی از تفاوت های این دو فلسفه: برای نیهیلیست ، حقیقت ، اخلاق و معنی وجود ندارد ، یا حداقل دست نیافتنی هستند. آنها صرفاً توهمات به معنای اضطراب و غم و اندوه هستند. و از آنجا که آنها این کار را نمی کنند ، باید صرفاً برای لذت زندگی کنیم یا از این بدتر ، اصلاً به زندگی اهمیت نمی دهد. تفکر نیهیلیستی تمایل به بتن دارد و فرد تمایل به بدبینانه و بسته دارد. از طرف دیگر ، تفکر وجودی می گوید که ما در ایجاد حقیقت شرکت می کنیم (یعنی جهان را تفسیر می کنیم و بر روی آن عمل می کنیم). و در حالی که اخلاق جهانی نیست ، در رفتار با مردم به عنوان افراد و نه به عنوان اشیاء وجود دارد ، که معتبر است (یا در “حسن نیت”) از آنجا که این چه کسی و چه چیزی هستند. در نهایت ، برای اگزیستانسیالیست ها ، ما باید مسئولیت ترک عوارض خود را بر روی جهان به عهده بگیرید ، اما می توانیم برای لذت بردن از آن استفاده کنیم.
بسیاری از کسانی که در درمان باد می کنند ، به جای اگزیستانسیالیست ها ، نیهیلیست ها یا واقع گرایان افسردگی هستند. (بله ، دومی ممکن است هنوز هم به دنبال و نیاز به درمان باشد و حتی ممکن است بین نیهیلیسم و اگزیستانسیالیسم نوسان کند.) و هنگامی که این کار را انجام می دهند ، بیشتر از این که آنها بار اثبات را بر روی درمانگر قرار نمی دهند ، انتظار دارند که پزشک معالج یک پرونده هوایی را در برابر آنها ایجاد کند نظرات در حالی که تصدیق نمی کند که چگونه تعهد آنها به اندیشه غیر منطقی مانع از تکذیب موفق می شود. به یکباره ، بیمار نشان می دهد که او می خواهد و نمی تواند تغییر کند ، نوار را چنان بلند می کند که ضروری است که اجتناب ناپذیر “من به شما گفتم”. این نیست که مردم می خواهند ناراضی باشند. این است که آنها اعتقاد ندارند که می توانند ترس خود را تحمل کنند یا چیزهای خوبی داشته باشند. اساساً ، برای آنها ، انتخاب وجودی بین ناامیدی و ناامیدی نهایی است. بنابراین ، همانطور که آنها از این کار فرار می کنند ، آنها عصبانیت خود را بر جهان می بینند و می گویند ، “این من نیستم که افتضاح هستم ؛ این همه شما هستم.”
بنابراین ، برای اینکه یک اگزیستانسیالیست باشد ، ابتدا باید اعتماد به نفس به فرد (ها) اعتماد کند که او را به میزان منطقی بالا نشان می دهد که حداقل بخشی از زندگی وی احتمالاً خوب خواهد بود. و او باید تلاش برای پیروزی در درمان را قطع کند ، زیرا تنها جایزه غم و اندوه بیشتری است ، نه عزت نفس ، حداقل در دراز مدت. سرانجام ، پیروزی های گذشته با این رقابت کم ارزش می شود و روز “همان قدیمی ، همان قدیمی” است. برای بسیاری ، اضطراب و غم و اندوه در هم تنیده شده است ، بنابراین آنها دومی را “انتخاب می کنند” و انتظار آن را به یک روش یا دیگری دارند. برای انتخاب اولی ، باید برخلاف آنچه که همیشه اعتقاد داشته اند ، شواهد را جدی بگیرد. آنها باید شجاعت خود را برای نشستن با آن تنش و حتی دانشی که هرگز نمی توانند به کسی اعتماد کنند ، یا به همان روشی که برای اعتماد به بدبینی خود اعتماد ندارند ، توسعه دهند. در ابتدا ، آنها ممکن است دوست داشته باشند که به عنوان نوعی شورش زندگی کنند و زندگی خود را در چهره اسیران خود تغییر دهند. اما سرانجام ، زندگی ممکن است به خودی خود پایان یابد.
فیلسوف آلبرت کاموس خاطرنشان کرد: معنای زندگی شما را به شما می رساند. برای او ، هر روز ، که کم و بیش یکسان بود ، شورشی برای پوچ بودن وجود بود ، راهی برای گفتن به جهانیان که علی رغم تلاش های خود ، می تواند و هرگز شما را شکست دهد. اما کامو اشتباه بود. سیزیف تخته سنگ هر روز هر روز تپه را بالا می برد. در واقعیت ، هر تخته سنگ ، گرچه به تنهایی ناچیز است ، به عنوان پایه ای برای بعدی خدمت می کند ، زیرا در واقع سیسیفوس عمارت خود را می سازد. حتی اگر به مرور زمان فرو رود ، تأثیر آن ، اثر تجمعی هر قطعه ، هر لحظه که می ایستد احساس می شود. جایگاه آن در جهان در اسکریپت های جهانی زندگی ما جاودانه شده است ، که در اتر از آنچه در جهان و جهان قرار دارد قرار دارد.
[ad_2]