23:31 - 2025/04/25

یادگیری عشق به زندگی که درخواست نکردید

[ad_1] اگر برای هر زمان انسانی انسان بوده اید ، پس ضرر را تجربه کرده اید. ما روابط ، شغل ، پول ، سلامتی ، خانه ها ، رویاها را از دست می دهیم – و بیشتر دلهره آور ، افرادی که دوستشان داریم. با وجود از دست دادن یکی از جهانی ترین بخش ها...

یادگیری عشق به زندگی که درخواست نکردید

[ad_1]

اگر برای هر زمان انسانی انسان بوده اید ، پس ضرر را تجربه کرده اید. ما روابط ، شغل ، پول ، سلامتی ، خانه ها ، رویاها را از دست می دهیم – و بیشتر دلهره آور ، افرادی که دوستشان داریم. با وجود از دست دادن یکی از جهانی ترین بخش های شرایط انسانی ، ما اغلب از آن احساس کور می کنیم. به معدودی از ما آموخته شد که چگونه به خوبی غمگین شویم ، یا حتی آن غم و اندوه در مورد هر چیزی فراتر از مرگ اعمال می شود. اگر تا به حال در خرابکاری چیزی که نمی خواستید از دست بدهید و فکر کرده اید ، “نشسته اید ،”این چیزی نیست که من به آن امیدوار بودم، “شما تنها نیستید.

به عنوان یک روانشناس اجتماعی ، کار من بر عمیق ترین نوع از دست دادن متمرکز است: مرگ. بیش از یک دهه ، من مطالعه کردم که چگونه افراد با بیماری های ترمینال – سرطان ، زوال عقل ، نارسایی قلبی – خود و خانواده های خود را برای پایان زندگی آماده می کنند. من این امتیاز فروتنانه را داشتم که در ماه ها ، هفته ها و روزهای پایانی خود در کنار بیماران و عزیزان قدم بزنم. و از طریق آنها ، من در مورد زندگی بیشتر از هر کتاب درسی یا مقاله ای که همکار بررسی شده است ، آموخته ام.

آنچه من را حیرت می کند فقط شجاعت افرادی که با مرگ روبرو هستند بلکه توانایی آنها برای زندگی کامل – حتی شکوفا شدن – در “عادی جدید” آنها نیست. من بیماران را دیدم که شادی را دوباره کشف می کنند ، عمیق تر دوست دارند و لحظات را با وضوح خارق العاده ای لذت می برند ، حتی وقتی زمان آنها کوتاه می شود. این افراد به من آموختند که نه تنها زنده ماندن از دست دادن بلکه رشد از طریق آن وجود دارد. از طرف دیگر ، آنها اغلب افراد عمیق تر در شادی زندگی ریشه دارند. این بدان معنا نیست که آنها آرزو نمی کنند که از دست دادنشان اتفاق نیفتاده باشد. این فقط این است که بگوییم آنها به نوعی بعد از گذراندن آن به زندگی بیشتر می رسند.

و اگر آنها بتوانند این کار را در مواجهه با مرگ انجام دهند ، شاید بتوانیم در مواجهه با انواع دیگر از دست دادن همین کار را انجام دهیم.

چارچوب غم و اندوه برای بسیاری از ضررهای ما اعمال می شود

برای مدت طولانی ، علم غم و اندوه فقط روی دلهره متمرکز شده است. اما اندوه فقط پس از مرگ نمی آید. ما طلاق ، سقط جنین ، ناباروری ، از دست دادن شغل را غمگین می کنیم ، کودکی که آرزو داشتیم اما هرگز ملاقات نکردیم ، نسخه ای از زندگی ما که به وجود نیامده است. آنچه همه این ضررها را به هم پیوند می دهد ، فقط درد نیست – این از دست دادن آینده ای تخیل است. ما چه چیزی را از دست می دهیم می توانست باشدبشر

و با این حال ، راهی برای پیش رو وجود دارد. نه در اطراف درد ، بلکه از طریق آن.

در زندگی خودم بارها با این حقیقت دردناک روبرو شده ام. هر باخت مانند یک موج برخورد می کند ، و من منتظر زندگی برای حل و فصل هستم ، تا چیزهایی که “بهتر می شوند”. اما غالباً موج دیگری می آمد. سرانجام فهمیدم که خودم را خسته می کنم و سعی می کنم به جای یادگیری از آن ، از غم و اندوه پیشی بگیرم.

سرانجام ، من از پرسیدن چگونگی درد از بین رفتم و شروع به پرسیدن سؤال دیگری کردم: “چگونه می توانم یاد بگیرم که زندگی را که واقعاً دارم دوست داشته باشم – نه فقط کسی که به آن امیدوار بودم؟ “

براساس کار خودم و علم پیرامون غم و اندوه ، من تعجب کردم ، “چه می شود اگر ترک های زندگی ما – ضررها ، ناامیدی ها ، رویاهای خرد شده – اشتباه نمی شوند که لکه دار شوند ، بلکه دعوت ها برای رشد ریشه های عمیق تر هستند؟ “

شاعر رومی یک بار نوشت ، “زخم مکانی است که نور وارد شما می شود.” قرن ها بعد ، لئونارد کوهن از او تکرار کرد: “در همه چیز شکاف وجود دارد. اینگونه نور وارد می شود.” همه ما ترک خورده ایم. و برای بسیاری از ما ، ما معتقدیم که این ترک ها باید قبل از اینکه دوباره احساس کامل کنیم ، برطرف شود.

اما من در کار خود پیدا کردم که در آن مکان های بسیار شکسته که شفابخشی ، نور و معنی پیدا می شود. این جایی است که اگر اجازه دهیم ، افراد دیگر می توانند بیایند و راحتی را فراهم کنند. این جایی است که اگر اجازه دهیم ، با ارزش تر زندگی را ارزیابی می کنیم.

از طریق کار و تحقیق ، من آمده ام تا صلح را به روشی جدید تعریف کنم. نه به عنوان یک زندگی آرام و بدون درگیری-که وجود ندارد-اما همانطور که صلح مقاوم: توانایی ثابت ماندن حتی در شرایط ناپایدار. صلح واقعی در مورد کنترل محیط شما نیست. این در مورد کنترل آن به راحتی توسط آن است.

درس غم و اندوه ، جدا کردن یا سفت شدن نیست ، بلکه این است که قبل از اینکه از دست دادن خود را تجربه کنید ، لطف تر ، حضور بیشتر و توانایی شادی بیشتری داشته باشید. من می بینم که این موضوع در کارهایی که با بیماران مبتلا به بیماری جدی انجام می دهم تکرار می کنم. آنها خاطرنشان می کنند که غم و اندوه آنها باعث می شود آنها مهربان تر ، کاملاً از همدلی تر ، انسانی تر باشند.

غم و اندوه نشانه این نیست که چیزی اشتباه پیش رفته است. این نشانه ای است که چیزی مهم است. و هنگامی که ما به جای مقاومت در برابر آنها یاد می گیریم که به ضررهای خود احترام بگذاریم ، می توانیم بازسازی کنیم – نه لزوماً زندگی مورد نظر ما ، بلکه زندگی ای که داریم. و می تواند زیبا باشد.

بنابراین ، اگر از صلح خود خسته شده اید که از شرایط خود دیکته می شود ، یا اگر دائماً از غیرقابل پیش بینی زندگی احساس لرزید ، من از شما دعوت می کنم تا راه دیگری را در نظر بگیرید. راهی نه با مقاومت در برابر ضرر ، بلکه با تعامل با آن. نه با رفع ترک ها ، بلکه با اجازه دادن به نور. غم و اندوه اولین قدم برای حرکت از دست دادن است و ما باید ضررهای زیادی را در زندگی خود غمگین کنیم.

ضرر اجتناب ناپذیر است. اما رشد در دسترس است. چالش جلوگیری از غم و اندوه نیست – یادگیری راه رفتن با آن است. و با انجام این کار ، ما فقط می توانیم خودمان را کامل تر ، صادقانه تر و با آرامش تر از آنچه که فکر می کردیم زندگی کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان