یکی از راههای فکر کردن در مورد درمان این است که روایت بیمار را در مورد اینکه چه کسی هستند، جهان چگونه کار میکند، و نکته اصلی را بازنویسی میکند. یک داستان زندگی خوب هم واقعی است – به طور باورپذیری برجسته ترین وقایع زندگی بیمار را نشان می دهد – و هم نشاط آور است. اما هنوز یک داستان است. بنابراین، به درمانگران و بیماران توصیه میشود که درباره داستانها چیزی یاد بگیرند.
نجات گربه! راهنمای بلیک اسنایدر (2005) برای فیلمنامه نویسان بود تا به آنها کمک کند از قوانین داخلی ساختار داستان استفاده کنند، ساختاری که در سه پرده آشکار می شود. این برای رمان نویسی توسط جسیکا برودی در سال اقتباس شد نجات گربه! رمان می نویسد. در این پست، میخواهم بررسی کنم که چگونه میتواند برای درمانتر کردن روایتهای زندگی تطبیق داده شود.
عبارت “گربه را نجات دهید!” اشاره به نیاز به نشان دادن شخصیت اصلی ناقص در حال انجام کاری قهرمانانه در ابتدای داستان دارد تا ما را به دنبال آن ها وادار کند. در درمان، ما این کار را با قالب بندی الگوی شخصیت مشکل ساز فعلی بیمار به عنوان راه حل قبلی انجام می دهیم (Watzlawick et al., 1974). ما به بیمار افسرده کمک میکنیم ببیند که خود انزجار او چگونه به خانوادهای که مالیات بیش از حد دریافت کردهاند خدمت میکرد – یا اینکه او به عنوان یکی از آنها درک میکرد. برای پرداختن به این موضوع در زمان واقعی، انفعال افسرده او ممکن است به عنوان خدمت به درمانگر مازاد بر مالیات یا درک او از چنین تلقی شود.
بیمار مضطرب می بیند که چگونه ناامنی و نگرانی مداوم او به والدین محدود کاری می کند که آنها انجام دهند می دانست چگونه انجام دهیم، چیزی مانند اطمینان. در زمان واقعی، همچنین چیزی به درمانگر واقعی یا محدود درک شده می دهد آنها بدانید که چگونه باید انجام دهید، یعنی اطمینان. این از خود گذشتگی ها قهرمانانه است.
برودی می نویسد: «شما در هر رمان بزرگی که تا به حال گفته شده است، یک قهرمان معیوب – قهرمانی با مشکلات – پیدا خواهید کرد، قهرمانی که «به شدت نیاز به دگرگونی دارد» (ص. 6). برخی از مردم فکر میکنند که درمان در صورتی به بیماران لطف میکند که آنها را همانطور که هستند کامل و بینقص تعریف کند: «ای بیچاره عزیزم». با این حال، ادبیات به ما می آموزد که توسعه یک روایت قانع کننده و رهایی بخش باید با توافقی آغاز شود که بیمار ناقص است و نیاز به تغییر دارد.
درمانگران این را فرمول بندی موردی می نامند و مانند برودی، درمانگران فرمول موردی را با هدف خاصی در ذهن ایجاد می کنند: درک روشنی از آنچه مانع دستیابی به هدف می شود و “آنچه که قهرمان باید تا پایان بیاموزد/کشف کند.” او حتی میگوید که شخصی به قهرمان عمل 1 میگوید که چه چیزی باید تغییر کند، این همان کاری است که درمانگران در شروع درمان انجام میدهند.
در عمل 2، قهرمان با بی میلی به تغییر روبرو می شود، که در درمان زمانی اتفاق می افتد که مشخص است بیماران باید چه کاری انجام دهند، اما آنها نمی خواهند از روش های قدیمی خود دست بکشند. قانون 2 همچنین یک “شخصیت کمکی” را معرفی می کند که رابطه اش با قهرمان ظرفی برای دگرگونی است. درمان به این بستگی دارد که بیمار به عنوان مقدمه ای برای تبدیل شدن به شخصیت اصلی زندگی خود به شخصیت اصلی درمان تبدیل شود. درمان همچنین درمانگر را به عنوان یک شخصیت ثانویه مهم معرفی می کند، تا حدی برای اجرای الگوهای مشکل ساز در زمان واقعی، و تا حدی برای اطمینان از اینکه بیماران تبدیل به شخصیت نمی شوند. فقط شخصیت در زندگی آنها
عمل دوم در تمام داستانهای بزرگ با «شب تاریک روح» به پایان میرسد، جایی که قهرمان «بدتر از ابتدای رمان» است. این مرحله برای رشد درمانی ذاتی است. بیماران روشهای قدیمی انجام کارها و بهویژه روشهای قدیمی ارزیابی پیشرفت و ارزشگذاری خود را کنار میگذارند و احساس میکنند در مسیر جدید خود گم شدهاند. آنها راهی برای بودن در جهان تثبیت کرده بودند که عدم اطمینان، ناامنی و اضطراب را از بین می برد، بنابراین وقتی از روش قدیمی دست می کشند، غرق در این ناخوشایند می شوند. در درمان، این اشتباه است که سعی کنید این مرحله را با عجله طی کنید و ناخواسته این حس را ایجاد کنید که هیچ چیز بدی هرگز نباید احساس شود. درک ماهیت قوس های داستانی می تواند به جلوگیری از این اشتباه کمک کند.
در عمل 3، “قهرمان متوجه می شود که باید چه کاری انجام دهد تا … خود را اصلاح کند.” مشکلات زمانی حل می شوند که قهرمان روش جدید خود را برای بودن در جهان بپذیرد و به اجرا بگذارد. در درمان، زمانی که بیماران تلاش می کنند، تغییر می تواند به سرعت در پایان اتفاق بیفتد. در زندگی واقعی خود پارادایم های رابطه ای جدیدی را که با درمانگر کشف کرده اند، بیان کنند.
بیشتر داستانهای عالی با نوعی بازخوانی به روشی که شروع شدهاند، پایان مییابند، جایی که به موقعیت مشابهی پاسخهای متفاوتی داده میشود. بسیاری از درمانهای موفق، بیمار را در حال بازگویی صحنهای آشنا با نتیجهای جدید میبیند که از شیوه تغییر بیمار ناشی میشود.
نجات گربه! را می توان به صورت الف خواند نسخه برای نوشتن یک رمان و بنابراین نسخه ای برای اینکه روایت زندگی یک بیمار چگونه باید در طول زمان در درمان آشکار شود. این یک اشتباه خواهد بود. در عوض، نجات گربه! تقطیری از وجوه مشترک رمانها و فیلمنامههای بزرگ است – منبعی از خرد به جای آموزش، و به جای اطاعت، خواستار درک قدردانی است. نجات گربه! به نوشتن مربوط می شود، زیرا درک فلسفی یا ادبی از وضعیت انسانی مربوط به درمان است. مانند روایتهای درمانی، داستانهای عالی آموزشی، رستگاری و نشاطبخش هستند. دانستن نقاط عطف داستانهای بزرگ میتواند به بیماران و درمانگران کمک کند تا مطمئن شوند که درمان آموزشی، رستگاری و نشاطبخش است.
به خوبی شناخته شده است که خواندن ادبیات و حضور در تولیدات ادبی تئاتری و سینمایی می تواند به درمانگران آموزش دهد تا الگوهایی را که در زندگی افراد رخ می دهد، بشناسند. ادبیات همچنین می تواند به درمانگران کمک کند تا قوس توسعه روایت را بیاموزند تا روایت زندگی را در امتداد خطوط قابل اعتمادی که منجر به رشد شخصی می شود هدایت کنند.