01:57 - 2024/09/15

کاوش در ضمیر ناخودآگاه از طریق خواندن

[ad_1] خاطرات ناخودآگاه در زیر سطح زندگی روزمره ما جاری می شوند و زمانی پدیدار می شوند که نشانه های حسی در محیط، امواج احساسات آشنا یا زمینه های خاص باعث یادآوری وقایعی از گذشته می شود که در اعماق آن دفن کرده ایم. تحقیقات نشان می‌دهد که خ...

کاوش در ضمیر ناخودآگاه از طریق خواندن

[ad_1]

خاطرات ناخودآگاه در زیر سطح زندگی روزمره ما جاری می شوند و زمانی پدیدار می شوند که نشانه های حسی در محیط، امواج احساسات آشنا یا زمینه های خاص باعث یادآوری وقایعی از گذشته می شود که در اعماق آن دفن کرده ایم. تحقیقات نشان می‌دهد که خاطرات سرکوب‌شده، به‌ویژه آن‌هایی که مربوط به ترس هستند، می‌توانند زمانی که به وضعیت ذهنی یا فیزیکی مشابهی مانند زمانی که حافظه برای اولین بار شکل گرفته بود برمی‌گردیم، آشکار شوند (Squire LR، Dede AJ، 2015؛ دانشگاه نورث وسترن، 2015).

خاطرات می توانند خود را از طریق رویاها، لغزش های زبان، یا حتی در پاسخ های خودکار ما به محرک های خاص در زندگی روزمره آشکار کنند (اسکالابرینی A، اسپوزیتو آر، موچی سی، 2021؛ روچ، RS، 1972). جای تعجب نیست که تعامل بین لحظه حال، خاطرات آگاهانه ما (همراه با روایتی که در مورد تجربیات زندگی خود ساخته ایم) و خاطرات ناخودآگاه درون، الگوی پیچیده ای برای افکار، احساسات و رفتارهای ما ایجاد می کند. زندگی ما

جین کمپبل، که در 80 سالگی با کتابش اولین نویسنده شد مسواک زدن گربه، اولین اثر داستانی خود را با استفاده از تجربه 35 ساله خود به عنوان روانکاو دنبال کرده است. رمان او، تعابیر عشق، احساسات سرکوب شده، خاطرات و آسیب های پردازش نشده را بررسی می کند.

منبع: جین کمپبل/ با اجازه استفاده شد

نویسنده جین کمپبل

منبع: جین کمپبل/ با اجازه استفاده شد

س: در رمان شما، تعابیر عشق، شما می نویسید، “… نگه داشتن گذشته در جایی که به آن تعلق دارد چندان آسان نیست، زیرا تمایل دارد همیشه به زمان حال نشت کند.” آیا می‌توانید در مورد اینکه چگونه گذشته ما به زمان حال ما نفوذ می‌کند بیشتر بگویید؟ آیا فکر می کنید راهی برای جلوگیری از این “نشت” وجود دارد؟

الف: خاطرات گذشته همیشه در اطراف ما هستند: آهنگ‌ها، طعم‌ها، رایحه‌ها، مناظر و احساسات همه می‌توانند ما را به گذشته برگردانند، به نحوی که پروست در اشاره‌اش به طعم مادلین به بهترین نحو توصیف کرده است. من شک دارم که آیا جلوگیری از نشت اطلاعات از گذشته خوب باشد، حتی اگر گاهی اوقات آرزو کنیم که بتوانیم. ما حس هویت خود را که مطمئناً توسط تاریخچه های ما تشکیل شده است، از دست خواهیم داد. به نظر من جوهره فرآیند درمانی، فرآیند تصدیق تاریخ هایمان و کنار آمدن با آنهاست.

س: رمان شما روند پیری را بررسی می‌کند، و روش‌هایی را که با افزایش سن تغییر می‌کنیم و تغییر نمی‌کنیم. شما می نویسید، “متعجب بودم که آیا می توانم روزی به او بگویم که پیر شدن چگونه است، تجربه درونی پیری چگونه است. نه با رنجش، نه آن. اما الزام، بله، تقریباً یک الزام اخلاقی برای درک هدایایی که زندگی ممکن است به‌طور غیرمنتظره‌ای به او بدهد و نه آن‌طور که در جوانی آزاد است آن‌ها را کنار بگذاریم، بلکه برای مقابله با چالش‌ها.» شخصاً چه چیزی در مورد پیری شما را شگفت زده کرده است؟ آیا فکر می‌کنید می‌توان با زیبایی پیر شد؟ اگر چنین است، چگونه؟

الف: بلز پاسکال در بحثی در مورد رابطه آزاردهنده ما با گذشته و آیندهپنسی ها) اشاره می کند که ما روی گذشته و آینده تمرکز می کنیم و هرگز به حال. بنابراین ما هرگز در واقع زندگی نمی کنیم، اما امیدواریم که زندگی کنیم، و از آنجایی که ما همیشه در حال برنامه ریزی برای شاد بودن هستیم، اجتناب ناپذیر است که هرگز چنین نباشیم. منطق ریاضی دقیق این جمله (که در آکسفورد با آن مواجه شد) چیزی است که زندگی من را شکل داده است. و اگر قبلا نبود، پیری تمرکز بر زمان حال را وادار می کند. اگر برای من شگفتی وجود داشته باشد، پس به سادگی این حقیقت دارد که تا زمانی که سلامتی فرد از بین نرود، احساس پیری نمی کند، اگرچه ظاهر ظاهری به شدت تغییر می کند. من مطمئن نیستم که شما از چه چیزی در ذهن دارید با ظرافت، اما من شک دارم که من آن را تایید نمی کنم. به نظر می رسد که یک پیرزن برازنده برای هیچ کس دردسری ایجاد نمی کند، که او آنچه را که به او گفته شده است انجام می دهد و مطیعانه با سرفه ای تحقیرآمیز به داخل قبر می رود.

منبع: جین کمپبل/ با اجازه استفاده شد

«تفسیرهای عشق» دومین کتاب و اولین اثر داستانی کمپبل است.

منبع: جین کمپبل/ با اجازه استفاده شد

الف: من از آن دسته از نویسندگانی هستم که تمایل دارند بگویند: “تا زمانی که آنچه را که می گویم را ببینم، از کجا بدانم به چه فکر می کنم؟” این یک کتاب بسیار ذهنی است. برای مثال، توصیف‌های من از شن‌های محلی که آن را مربریج (هوی لیک) نامیده‌ام، هم امپرسیونیستی است و هم محدود به محدودیت‌های حافظه‌ام. من به راحتی می توانستم در مورد ویژگی های جغرافیایی مکان و زندگی پرندگان و حیوانات و غیره تحقیق کنم، اما این کار را نکردم. این شن ها شن های خاطره من هستند و تا این حد کاملا بیوگرافی هستند.

این احساساتی است که من به اگنس نسبت می دهم که برای من جذاب تر است. تا زمانی که این کتاب را نوشتم متوجه نشده بودم که هویلیک چقدر برایم مهم است. با این حال، شرایط خانوادگی اگنس نمی توانست بیشتر از شرایط واقعی من در آن زمان متفاوت باشد. من نه برادری مثل مالکوم دارم و نه یتیم بودم. با این حال، من را به این فکر می‌اندازد که آیا احساس می‌کردم که چنین هستم. یک مصاحبه گر جوان آلمانی به من پیشنهاد کرد که وقتی 4 ساله بودم و پدرم از جنگی که به عنوان اسیر جنگی در نزدیکی سالزبورگ زندانی شده بود بازگشت، به من می گفتند که این چیز فوق العاده ای خواهد بود، و اینطور شد! اما این بدان معنا بود که دنیای کوچک، شاد و محصور من با مادر و مادربزرگم از هم پاشیده شد و هرگز قابل بازسازی نبود. او پیشنهاد کرد که این به من آموخت که هیچ چیز هیچ وقت کاملاً خوب نیست و در سنین بسیار جوانی حس دوسوگرایی زندگی را در من القا کرد… که این کتاب تا حدودی نشان می دهد.

س: امیدوارید خوانندگان از صرف وقت با چه چیزی سود ببرند؟ تعابیر عشق?

الف: بدون اینکه بخواهم خیلی بزرگوار باشم، اینها سخنان پروست در پایان کار بزرگش است: “من به کتابم فکر کردم و حتی اگر بگویم کسانی که آن را می خوانند به عنوان خوانندگان “من” فکر می کنم نادرست است. زیرا به نظر می‌رسید که آنها خوانندگان «من» نیستند، بلکه خوانندگان خودشان هستند، کتاب من صرفاً نوعی ذره‌بین است… این کتاب من خواهد بود، اما با کمک آن وسایل خواندن را در اختیارشان می‌گذارم. آنچه در درون خود نهفته است.» من نمی توانم آن را بهتر بیان کنم!

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان