از سال 1967 تا 1973، من یک معلم در برونکس جنوبی بودم و مسئول آموزش کودکان در کلاس های چهارم و پنجم (شامل یک سال به عنوان معاون مدیر، برای کلاس های 1-6) بودم. اگرچه هدف همیشگی من نبود، اما اوایل اکتبر در یک امتحان اضطراری شرکت کرده بودم و دوشنبه بعد به کلاس 42 دانش آموزم (بدون دستیار) سلام کردم! با وجود اینکه من در رشته روانشناسی تحصیل کرده بودم و معتقد بودم هوش هیجانی بالایی دارم، اما برای آن روز آمادگی کامل نداشتم. در این مدت برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی تربیتی در مقطع کارشناسی ارشد ثبت نام کردم.
آموزش عاطفی در برنامه درسی ادغام شده است
در طول آن سالها، من بر کمک به کودکان در رشد مهارتهای آگاهی عاطفی و تنظیم تاکید کردم. من کاملاً معتقد بودم که این برای انگیزه و ظرفیت آنها برای یادگیری ضروری است. من این کار را با برنامه درسی رسمی انجام ندادم. در عوض، من چنین آموزشی را در زمینه خواندن، مطالعات اجتماعی، تاریخ و سایر زمینه ها، در صورت لزوم، ادغام کردم. علاوه بر این، من به این فکر افتادم که آنها را با مهارت های خود در زمینه هوش هیجانی درگیر کنم. برای مثال، من اغلب از دانشآموزان میخواستم استنباط کنند که شخصیتها در هنگام خواندن چه احساسی داشتند. علاوه بر این، از آنها خواستم تا تشخیص دهند که ممکن است در موقعیت مشابه چه احساسی داشته باشند. به این ترتیب، به آنها کمک کردم تا کلمات احساسی را شناسایی کنند و مهارتهای همدلی را تقویت کنند که به افزایش انعطافپذیری عاطفی و کاهش واکنش عاطفی کمک میکند.
علاوه بر این، از آنجایی که کتابهای مطالعه تاریخگذاری شده بودند و به واقعیتهای اجتماعی-اقتصادی کودکان مربوط نمیشدند، اغلب یک ضبط صوت برای دانشآموزان تهیه میکردم تا داستانهایی درباره خودشان ضبط کنند. من اینها را رونویسی کردم و کپی هایی برای کلاس تهیه کردم تا مطالعه آنها مرتبط تر شود و علاقه آنها به خواندن ایجاد شود.
معلم در کلاس درس
منبع: عکس سهام 123rf / کارگزار بورس
آموزش عاطفی از طریق تعامل
من به سرعت در مورد نیاز به تأیید احساسات کودک در تعاملاتمان یاد گرفتم. به عنوان مثال، پس از بازگشت به اتاق خود، پس از ارائه چند پلیس به عنوان بخشی از یک برنامه اطلاع رسانی، به کلاس دستور دادم تا ترکیبی بنویسم که نگرش یا تجربیات آنها را با پلیس شرح دهد. من به سختی آموزشم را تمام کرده بودم که یکی از بچه ها، با صورت قرمز و درهم کشیده از تحقیر، فریاد زد: «من قصد ندارم هیچ آهنگی درباره پلیس بنویسم. من از پلیس متنفرم.»
با لحنی آرام جواب دادم: «خوب. سپس نمونههایی از آنچه تجربه کردهاید بنویسید که شما را از آنها متنفر میکند.» پاسخ من او را غافلگیر کرد. در حالی که او ممکن است انتظار جنگ لفظی را داشت که چرا نباید چنین احساسی داشته باشد، با لبخند بزرگی به من نگاه کرد و پرسید: «واقعا؟ من می توانم؟»
من پاسخ دادم که اگر واقعاً چنین احساسی داشت، باید در مورد آن بنویسد. این تکلیف یک تمرین نوشتاری بود که هدفش کشف احساسات صادقانه او بود. در نتیجه، او طولانی ترین تصنیفی را که تا به حال نوشته بود، نوشت. او در آن توضیح داد که پلیس در جامعه خود به افراد مست حمله می کند و به دیگران فحش می دهد.
نوشته اش را تحسین کردم. پس از اینکه او آهنگ خود را با صدای بلند خواند، من گروه را در یک بحث رهبری کردم و ابتدا از آنها روش هایی را استخراج کردم که در آنها پلیس را مفید می دانستند. اگر من فقط بر آموزش احترام به پلیس به آن کودک تمرکز می کردم، احساسات او را تحقیر می کردم و واقعیت آن دانش آموز را به چالش می کشیدم – و متعاقباً به درگیری و تنش کمک می کردم.
تاثیر هوش هیجانی پایین در معلمان
معلمانی که هوش هیجانی بیشتری دارند، شاهد مدیریت بیشتر نظم و انضباط در کلاس درس هستند (والنته، مونتیرو و لورنکو، 2019). در مقابل، هوش هیجانی پایین معلمان را مستعد تجربه تنش در کلاس درس می کند، ناراحتی که بر محیط کلی اتاق تأثیر می گذارد و بر هر تعامل با فرزندانشان تأثیر می گذارد. علاوه بر این، معلمان با هوش هیجانی پایین نمرات بالاتری در خستگی عاطفی، مسخ شخصیت، اضطراب، افسردگی و استرس و نمرات پایین تری در موفقیت شخصی کسب کردند (مارتینز-مونته آگودو، اینگلز، گرانادوس، 2019).
هوش هیجانی انعطاف پذیری معلم را در پاسخ به چالش های عاطفی کودکان و نوجوانان فراهم می کند (والنته، ویگا-برانکو، ربلو، 2020). این امر از درک بیشتر وضعیت عاطفی کودک پشتیبانی می کند، بنابراین ظرفیت افزایش یافته برای همدلی را تقویت می کند. این به تقویت آرامش به جای تنش عاطفی و درجه ای از سکون کمک می کند که در کلاس درس مسری است و برای یک محیط یادگیری خودتنظیمی ضروری است. در واقع، معلمان با هوش هیجانی بالاتر، استراتژیهای یکپارچهتر و سازشدهندهتر را برای مدیریت تعارض تمرین میکنند (والنته و لورنکو، 2020). علاوه بر این، چنین معلمانی با الگوبرداری از چنین رفتاری، هوش هیجانی فرزندان خود را تقویت می کنند.
لزوم افزایش هوش هیجانی در معلمان
از طریق آموزش در زمینه هوش هیجانی، معلمان می توانند ظرفیت خود را برای مدیریت احساسات دشواری که ممکن است در تعامل آنها با دانش آموزان، والدین و دیگران ایجاد شود، افزایش دهند و از آموزش موثر فرزندان خود حمایت کنند. نیاز به آموزش عاطفی بیشتر توسط تحقیقات اخیر حمایت می شود که نشان می دهد معلمان به طور فزاینده ای مجبور هستند به پرخاشگری فیزیکی و سایر تهدیدات در کلاس پاسخ دهند (مک ماهون، ورل، و ردی، و همکاران، 2024).
چنین مهارتهایی به معلم اجازه میدهد تا با عواطف خود، دانشآموز و در تعاملات خود بهطور کاملتر حضور داشته باشد. این برای ایجاد یک عرصه امن برای یادگیری ضروری است. افزایش هوش هیجانی باید یک الزام برای همه معلمان باشد.