20:55 - 2025/02/14

چگونه نورونهای آینه و اکسی توسین مانند ذهن را با هم جمع می کنند

[ad_1] در بخش گسترده اینترنت ، رسانه های اجتماعی و اکنون هوش مصنوعی ، من اغلب در دریایی از اطلاعات “تقریباً با ارزش” گم می شوم. این امر به ویژه در هنگام استفاده از علوم اعصاب به عنوان والدین ، ​​شوهر و مربی برای مشتریان من صاد...

چگونه نورونهای آینه و اکسی توسین مانند ذهن را با هم جمع می کنند

[ad_1]

در بخش گسترده اینترنت ، رسانه های اجتماعی و اکنون هوش مصنوعی ، من اغلب در دریایی از اطلاعات “تقریباً با ارزش” گم می شوم. این امر به ویژه در هنگام استفاده از علوم اعصاب به عنوان والدین ، ​​شوهر و مربی برای مشتریان من صادق بود. من همیشه به نظر می رسید که در ادبیات دانشگاهی یا در گودال روغن مار گم شده ام ، جایی که پزشکان چرخش در تلاش بودند تا مرا از بهترین راه حل بعدی با پیشوند “نورو” برای راه حل های خواب یا رژیم های مغزی متقاعد کنند.

سفر من تنها بود و در انجمن های رسانه های اجتماعی ، وب سایت ها و وبلاگ ها حرکت می کرد و سعی می کرد واقعیت را از داستان تشخیص دهد. اما پس از آن من به برخی از افراد عصبی دیگر گیر افتادم و چیزی کلیک کرد. به نظر می رسید که نورونهای آینه ما به هم وصل شده اند ، همانطور که ما ارواح مهربانی را در بیابان دیجیتال تشخیص دادیم. احساس خستگی عمیقی در روده خود کردم. من قبیله خود را پیدا کرده بودم. مغز من خانه بود. در این جامعه ، ما داستانهایی را در گفتگوهای آتش نشانی در مورد مبارزات و موفقیت های خود به عنوان والدین و پزشکان ، با نوروفیدبک ، مربیگری مبتنی بر مغز و مشاوره به اشتراک گذاشتیم. اولین دانه های جامعه عصبی ما شروع به ریشه کن شدن کردند. ما به عشق مشترک خود برای استفاده از علوم اعصاب و تعهد خود نسبت به رشد و موفقیت یکدیگر به عنوان “pracademics” موظف بودیم: پزشکانی که علوم اعصاب منتشر شده را اعمال می کنند و با انجام کار زندگی می کنند ، نه فقط خواندن.

همانطور که ما به به اشتراک گذاشتن تجربیات خود ادامه دادیم ، آشکار شد که نورونهای آینه ما نه تنها ما را به هم وصل می کنند بلکه به ما کمک می کنند تا از یکدیگر یاد بگیریم. به عنوان مثال ، هنگامی که استیو داستان موفقیت خود را در استفاده از یک ابزار مربیگری تیم برای غلبه بر اضطراب اجتماعی به اشتراک گذاشت ، دیگران در جامعه الهام گرفته شدند تا این تکنیک را امتحان کنند. هنگامی که جمیل در مورد مبارزات خود با یک تمرین مربیگری مبتنی بر مغز بحث کرد ، دیگران بینش و استراتژی هایی را برای غلبه بر این مانع ارائه دادند. این میزگردها به ما این امکان را می دادند که هنگام یادگیری و رشد به عنوان یک جامعه ، تجربیات یکدیگر را درک کنیم.

با رشد جامعه ما ، احساس گرما و ارتباطی که باعث تعامل ما شد ، نیز چنین شد. به نظر می رسید که اکسی توسین ، که برخی از آنها “هورمون اعتماد” نامیده اند ، از طریق رگهای دیجیتالی ما در حال گذر بودند و اوراق قرضه ای را که ما را در کنار هم نگه داشتند تقویت می کرد. همانطور که پیروزی های خود را جشن گرفتیم ، شادی و غرور قابل لمس همه ما را در بیان پر جنب و جوش از روح جامعه متحد کرد.

ساختن پل های عصبی از طریق داستان

داستان هر عضو به پلی بین تجربیات منحصر به فرد ما تبدیل شد و به ما کمک کرد تا در یک سطح عمیق تر و غیر آگاهانه ارتباط برقرار کنیم. از داستان های غلبه بر سختی ها گرفته تا بینش هایی که از جلسات مربیگری مبتنی بر مغز جمع شده اند ، روایت های مشترک ما هم به عنوان نقشه راه و هم یادآوری قدرت مقاومت در نظر گرفته شده است. یکی از اعضای سارا ، سفر خود را برای استفاده از Neurofeedback برای کمک به مشتری در بهبودی از آسیب مغزی آسیب زا به اشتراک گذاشت و به دیگران در جامعه الهام بخشید تا در مواجهه با چالش های خود ادامه دهند. یکی دیگر از اعضای جان ، تجربیات خود را به عنوان مربی مبتنی بر مغز با استفاده از ابزارهای نوروپلاستیک برای کمک به مشتری در مدیریت علائم ADHD به اشتراک گذاشت و بینش های ارزشمندی را برای دیگران در جامعه که با نگرانی های مشابه از مشتری حمایت می کردند ، فراهم می کند.

پیمایش نورومتس

سفر ما بدون چالش های آن نبود. هنگامی که ما با نورومتس های بالقوه یا ماسک های نیمه حقوقی به عنوان یک واقعیت علمی روبرو شدیم ، ما یک مجموعه بررسی همکار را تشکیل دادیم. هنگامی که سارا مقاله ای را به اشتراک گذاشت که مزایای یک مکمل مشکوک “تقویت کننده مغز” را در خواب عمیق قرار داد ، دیگران به سرعت با تحقیقات مبتنی بر شواهد که از ادعاها استفاده می کردند ، پرش کردند. از طریق بررسی دقیق و تفکر انتقادی دانشگاهی ، ما راه را برای گفتمان مبتنی بر شواهد در جامعه خود هموار کردیم. احمد به درستی گفت ، “به هر داستانی گوش دهید ، سپس DOI را بررسی کنید و ببینید که آیا این یک حقیقت است یا دروغ است.” ما توسط DOIS (شناسه منحصر به فرد برای نشریات دانشگاهی) زندگی می کنیم.

کشت اتصالات شهودی

مغز انسان باهوش است زیرا اجتماعی است: ما روزانه از یکدیگر یاد می گیریم ، با ارتباطات اجتماعی منجر به ارتباطات عصبی ، به ویژه در قشر جلوی مغز و آمیگدال می شود. ما جمعی از نوروهای عصبی هستیم که اتصالات ما پایه و اساس قدرت شناختی ما را تشکیل می دهد. تقریباً مانند سولکوس موقتی برتر ، مسیرهای عصبی ما در پاسخ به محرکهای اجتماعی روشن می شوند و یادگیری و درک را تقویت می کنند. در جامعه پر جنب و جوش ما ، این اتصالات تحول پذیر هستند.

سام را در نظر بگیرید. او یک مربی عصبی ، مجسم توانمندسازی و رشد است و افراد را راهنمایی می کند تا تمام پتانسیل های مغز خود را باز کنند. او از طریق کارگاه های آموزشی و جلسات شخصی ، روایاتی از مقاومت و کشف خود را به اشتراک می گذارد ، و تحول را نادیده می گیرد-نه از طریق اصطلاحات پیچیده ، بلکه با تمرکز بر تغییرات رفتاری که باعث ایجاد عادات ماندگار می شود.

آنچه جامعه ما را از هم جدا می کند ، غنای عصبی است. از مربیان گرفته تا مشاوران ، روانشناسان گرفته تا متخصصان نوروفیدبک ، هر یک از اعضای یک دیدگاه منحصر به فرد را به ارمغان می آورد و درک ما از پیچیدگی های مغز را تقویت می کند. متحد با رفاقت ، ما می دانیم که سفر ما از علوم اعصاب فراتر می رود. این در مورد استفاده از نوروپلاستیک برای تغییر شکل زندگی ما و ایجاد آینده ای روشن تر و قدرتمند است. همانطور که دومین سالگرد خود را جشن می گیریم ، سفر خود را به علوم اعصاب ادامه می دهیم و اسرار مغز را بررسی می کنیم و از یکدیگر و مشتریان خود حمایت می کنیم ، ما با یک حس هدف هدایت می شویم و از طریق ارتباط با ذهن همفکر جعل می شویم.

نورونهای آینه خواندن ضروری است

این پست همچنین در npnhub.com ظاهر می شود

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان