سلام ، نام من کارولین است و شرمنده هستم.
اعتراف می کنم من شرمنده هستم که حتی این قطعه را در مورد شرم بودن بنویسم. و از آنجا که تمایل مهم من این است که از همه شما عذرخواهی کنم ، در عوض ، سعی می کنم با آن مقابله کنم. زیرا برای من ، تنها احساسات بدتر از شرم ، ترس است.
این چند ماه گذشته برای من واقعاً کار سختی بوده است. من در حرفه نوشتن خود اتفاق غم انگیز داشتم (لطفاً توجه داشته باشید که این اتفاق تقریباً در همان زمان اتفاق شگفت انگیز رخ داده است-من برای جایزه ادبی معتبر جویس کارول اویتس در لیست مدت طولانی قرار گرفتم) ، اما به جای اینکه از دست دادن وحشتناک و تمرکز بر روی آن استفاده کنم. شگفت انگیز ، من از شرم غرق شدم و یک بار که احساس کردم ، واکنش دیگری به وجود آورد – مجبور شدم از آن برای همه عذرخواهی کنم ، به خصوص سایر نویسندگان. آنچه برای من اتفاق افتاده بود ، آشکارا تقصیر من و ناکامی های من بود ، و اکنون همه آن را می دانستند و نمی خواهند با من باشند.
من می دانم من می دانم
بنابراین ، من سعی کردم بفهمم که همه اینها از کجا آمده است ، چرا مهم نیست که چه تعداد از تمجیدها را دریافت کردم ، چقدر عشق به من انداخته می شود ، من همیشه محتاط هستم که کافی نیستم و هرگز کافی نخواهم بود و همه می دانند آن
آه ، جواب به نام وبلاگ/ستون من است: در خانواده اجرا می شود.
من در یک خانواده با یک پدر بی رحمانه و بی پروا بزرگ شده ام (من هرگز هیچ سخنی از ستایش را نشنیده ام و مطمئناً شما را دوست ندارم) ، و یک مادر محبوب که از طریق خواهر و برادر بزرگتر من زندگی می کرد و می خواست از طریق من زندگی کند. وقتی من به او اجازه نمی دادم ، وقتی من چیزی نبودم که او انتظار داشت یا می خواست ، از آن شرمنده شدم.
اینها برخی از مواردی است که به من گفته شد:
نوشتن یک سرگرمی است. شما به اندازه کافی خوب نیستید که آن را به یک حرفه تبدیل کنید.
اوه ، من وقت ندارم که رمان جدید شما را بخوانم. اما من روزی به آن می رسم!
اگر بیشتر شبیه خواهرت بودید ، شرط می بندم که افراد بیشتری شما را می خوانند.
واقعاً؟ شما در بررسی کتاب نیویورک تایمز یک غوغا دارید؟ بررسی کتاب در نیویورک یا جایی دیگر ، برخی از شهر دیگر؟ و به هر حال ، بررسی کتاب در کنار بررسی شما بسیار بهتر از شما به نظر می رسید.
من یاد گرفتم که سکوت کنم زیرا اگر صحبت کنم ، حتی بیشتر شرمنده می شوم. و من خیلی سخت کار کردم تا شرمنده نشوم ، موفقیت داشته باشم ، خانواده ام را افتخار کنم ، اما به نوعی هرگز کار نکرد. هرگز کافی نبود. حتی وقتی ثابت کردم که می توانم موفق شوم ، وقتی تمجید کردم و بررسی های خوبی کردم و به پرفروش ترین نیویورک تایمز تبدیل شدم ، کافی نبود. من وقت زیادی را صرف کردم که از ملاقات با نویسندگان دیگر که مطمئن بودم از لیگ آنها خارج شده ام ، احساس شرمندگی کردم ، یا آنها می دانستند ، همانطور که می دانستم ، این بررسی ها از طرف افرادی است که از من پشیمان هستند.
وقتی نویسندگان دیگر مهربان بودند ، تصور می کردم آنها فقط خوب هستند. مطمئناً ، من هرگز به اندازه آنها باهوش/با استعداد/ستایشگر/شایسته نبودم. وقتی نویسندگان جدید برای کمک به من نوشتند و از من ستایش کردند ، فکر کردم که آنها فقط به سناریوی دود و آینه تسلیم شده اند.
بنابراین کافی است. من باید با سکوت نکردن ، با وارد کردن تاریکی به نور ، با شرم روبرو شوم تا از بین برود و از بین برود. من نمی توانم به خودم اجازه دهم که با کمبود پشتیبانی ، که آنقدر ناامیدانه به آن احتیاج داشتم ، واقعاً هرگز از خانواده ام به دست نیامد و نه به این دلیل که آنها مرا دوست نداشتند – آنها این کار را کردند – اما به دلیل ترس خودشان ، خودشان شرم.
من فکر کردم که با صحبت کردن در مورد داشتن آسم ، شرم آور شده ام ، چیزی که به عنوان یک کودک مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. من فکر کردم که حتی با صحبت و نوشتن در مورد شنوایی پیروزم حتی بیشتر انجام داده ام. پس چرا نمی توانم در مورد شرم خود در مورد کارم صحبت کنم؟ خوب ، سلام ، من در حال حاضر این کار را انجام می دهم ، در این قطعه. من از خودم می پرسم: آیا این درست است ، شرم من از نوشتن من؟ آیا همیشه درست بوده است؟ چگونه حتی می دانم نویسندگان دیگر در مورد هنر خودشان فکر می کنند؟
ما باید با احساسات روبرو شویم. بنابراین ، این درایو تست من است. نام من کارولین است و شرمنده هستم زیرا الان به اندازه کافی احساس خوبی ندارم و می خواهم از آن عذرخواهی کنم ، اما نه ، دیگر نمی خواهم این کار را انجام دهم. واقعاً هیچ حقیقت وجود ندارد که همه وقت همه مرا قضاوت کنند و من همیشه کوتاه می آیم ، بنابراین دیگر نمی خواهم این کار را انجام دهم.
این همان کسی است که من هستم. هیچ عذرخواهی ، به خصوص خودم ، پذیرفته نشده است.