“اگر پول را خدای خود کنی، مثل شیطان تو را آزار خواهد داد.” – هنری فیلدینگ (1707-1754)
شارونا در فکر ترک همسرش برایان بود، اما نگران تمام شدن پول و بی خانمان شدن بود.
او نگرانی های معقولی در مورد کم شدن بودجه داشت، همراه با انواع باورهای غیرمنطقی که منجر به ترس های بی اساس او می شد.
برخی از باورهای غیرمنطقی او عبارت بودند از:
1. من باید ضمانت داشته باشم که اگر برایان را ترک کنم، به راحتی امرار معاش خواهم کرد. در غیر این صورت، بهتر است در امان باشم و پیش او بمانم.
2. زندگی نباید متشکل از دردسرهای یکی پس از دیگری برای وایف فقیری مثل من باشد.
3. زندگی نباید اینقدر بی انصافی باشد و چنین دردسرهای مالی به من بدهد.
4. زندگی باید هر چیزی را که می خواهم به من بدهد.
5. تحمل مواجهه با شرایط سخت مالی خود را ندارم.
6. من باید پول بیشتری داشته باشم.
7. وضعیت مالی چالش برانگیز من افتضاح، وحشتناک و وحشتناک است.
او اولین مورد را با یک تمرین سه دقیقهای (TME) که به عنوان یک ABC احساسی نیز شناخته میشود مقابله کرد: «من باید تضمینی محکم داشته باشم که اگر برایان را ترک کنم، به راحتی زندگیام را تامین میکنم، در غیر این صورت، بهتر است در امنیت باشم. و متاهل بمان.»
A (رویداد فعال کننده): اگر برایان را ترک کنم، احساس نمی کنم که از نظر مالی به نتیجه برسم. نمی دانم چه کنم.
ب (باور غیر منطقی): I باید تضمین آهنینی داشته باشید که اگر برایان را ترک کنم، در امرار معاش موفق خواهم بود.
ج (پیامدهای عاطفی و رفتاری): احساس اضطراب و بلاتکلیفی می کنم.
د (مناقشه در عقیده غیر منطقی): دلیل آن چیست که من مطلقاً باید آیا تضمینی دارید که اگر برایان را ترک کنم، در امرار معاش موفق خواهم بود؟
E (تفکر جدید مؤثر): به همان اندازه که من می خواهم، متأسفانه، جهان به من تضمین آهنینی نمی دهد که اگر برایان را ترک کنم، حلال خواهم شد. گارانتی وجود ندارد، و حتی اگر وجود داشته باشد، برای تصمیم گیری لازم نیست ضمانت هایی داشته باشم. اگر مشکلات مالی داشته باشم، دردسرساز خواهد بود اما به سختی وحشتناک است. من اصلاً این را دوست ندارم، اما به وضوح می توانم چیزی را که دوست ندارم تحمل کنم.
شانس بی خانمان شدنم بسیار ناچیز است زیرا می توانم شغلی پیدا کنم و از خودم حمایت کنم. اگر برای مدتی بیکار بودم، می توانستم سهام اندکی را که دارم بفروشم و در حالی که به دنبال کار هستم، با آن زندگی کنم. اگر چه من با یک دوراهی سخت مواجه هستم، اما به سختی این پایان جهان من است. این بی پولی من نیست که مرا مجبور به نگرانی می کند، بلکه این خواسته غیرمنطقی من است که از نظر مالی توانمند باشم. با تمرین زیاد، میتوانم طرز فکرم را تغییر دهم و یاد بگیرم که بدون قید و شرط شرایط به خطر افتادهام را بپذیرم، اگرچه هرگز دوست ندارم آن را داشته باشم.
ف (احساس و رفتار جدید): به شدت نگران و دلهره بودم، اما ریسک بزرگی کردم و رابطه را تمام کردم.