منبع: icehawk33 / AdobeStock
چارچوبی طبیعی برای احساس
ظرفیت تجربه ذهنی یا احساس، ویژگی تعیین کننده آگاهی است. یک ارگانیسم اگر “چیزی وجود داشته باشد که شبیه آن ارگانیسم باشد” حساس در نظر گرفته می شود.1 در کتاب 2024 خود از حس تا احساس،2 تاد فاینبرگ، روانپزشک-عصب شناس، بر تکامل احساسات – جنبه های ذهنی “احساس” آگاهی – و ماهیت شخصی آن تمرکز می کند. “Sentient” از لاتین مشتق شده است نگهبان، به معنای “احساس کردن” است.
این کتاب ایدههای کتابها و مقالات قبلی فاینبرگ را که با همکارش، جان مالات، زیستشناس تکاملی نوشته شده بود، گسترش میدهد. با هم،3 آنها یک چارچوب تکاملی برای درک چگونگی شکلهای اولیه آگاهی ایجاد کردند4 بهعنوان یک ویژگی طبیعی مبتنی بر ویژگیهای زیستی اساسی زندگی ظاهر شد، اما برای ظهور تجربه ذهنی نیازمند تکامل ویژگیهای عصبی زیستشناسی پیچیدهتر است.5
در از حس تا احساس، فینبرگ نظریه جدیدی را پیشنهاد می کند که او آن را می نامد اورژانس عصبی عصبی که بر اساس الف است بیولوژیکی-عصبی-بیولوژیکی-تکاملی مدلی که هر دو چگونگی احساس را توضیح می دهد پدیدار می شود از سیستم های عصبی پیچیده و همچنین حل علمی “شکاف توضیحی” بین سیستم عصبی فیزیکی قابل مشاهده و تجربه ذهنی.6
این تئوری روند تکاملی را از مراحل اولیه حس مکانیکی پایه در موجودات تک سلولی ردیابی می کند، که اساساً می توان آنها را به عنوان ماشین های بیولوژیکی فاقد تجربه درونی در نظر گرفت.7 به حیوانات ابتدایی که دارای بلوکهای ساختمانی هستند اما کافی نیستند، به حیواناتی که شکل ابتدایی تجربه ذهنی دارند و بنابراین، احساسات ساده، به آنهایی که احتمالاً کاملاً حساس هستند.
ظهور و پیچیدگی
فینبرگ احساس را به عنوان یک قاب بندی می کند اموال اضطراری، ناشی از سازماندهی سلسله مراتبی سیستم های عصبی. پدیده های نوظهور ویژگی های جدیدی را نشان می دهند که به طور طبیعی از تعامل اجزای ساده تر در یک سیستم پیچیده ناشی می شوند. این ویژگی ها را نمی توان به طور کامل به بخش های سیستم کاهش داد. آنها سازماندهی و پیچیدگی کل را منعکس می کنند. برای فینبرگ، احساس یکی از ویژگیهای اضطراری است. به طور خاص، این یک پدیده ظهور “ضعیف” است،8 به این معنی که اصولاً میتوان ویژگیهای ظهوری را توضیح داد یا از مؤلفهها و قواعد زیربنایی سیستم استخراج کرد و نیازی به استناد به توضیحات متافیزیکی یا غیر تقلیلکننده ندارد.
ویژگی های تعریف سیستم های اضطراری:
- سیستم های پیچیده: ظهور در سیستمهایی با بسیاری از بخشهای متقابل به وجود میآید، جایی که فرآیندهای پویا، نه اجزای ساکن، کلید تولید پدیدههای جدید هستند.
- توابع مجموع جدید: ویژگیهای نوظهور توابع جدیدی هستند که در بخشهای جداگانه وجود ندارند، اما از تعاملات جمعی آنها ناشی میشوند – مانند احساس، که از فعالیت هماهنگ نورونها در یک سیستم عصبی ساختاریافته پدید میآید.
- سازمان سلسله مراتبی: سیستم های پیچیده به صورت سلسله مراتبی سازماندهی شده اند و سطوح بالاتر بر روی تعاملات در سطوح پایین تر بنا شده اند. این سطوح بالاتر، ویژگیهای جدیدی را به وجود میآورند که نمیتوان آنها را به ویژگیهای اجزای جداگانهشان تقلیل داد.
- محدودیت ها: محدودیتهایی که از تعامل بین اجزای سطح پایینتر پدید میآیند، ثبات و انسجام را در سیستمهای پیچیده حفظ میکنند. آنها با تحمیل قوانین یا محدودیتهایی بر تعاملات، نحوه عملکرد اجزای چندین سطوح را با هم شکل میدهند و تضمین میکنند که سیستم به عنوان یک کل واحد عمل میکند.9
- علیت متقابل: تعاملات درون و بین سطوح یک سلسله مراتب دو طرفه هستند: سطوح بالاتر انسجام کلی را هدایت و تضمین می کند (علیت از بالا به پایین)، در حالی که سطوح پایین تر پویایی های سطح بالاتر را شکل می دهند و هدایت می کنند (علیت از پایین به بالا).
- تحقق پذیری چندگانه: پدیده های اضطراری می توانند از طریق پیکربندی های مختلف قطعات بوجود آیند. به عنوان مثال، احساسات به طور مستقل در مهرهداران، بندپایان و سرپایان تکامل یافته و نشان میدهد که چگونه معماریهای عصبی متنوع میتوانند از طریق اصول مشترک ادغام و سازماندهی به نتایج مشابهی دست یابند.
مسیر تکاملی به سوی احساس
در مدل فاینبرگ، ظهور تکاملی احساس را می توان از طریق سه مرحله اصلی درک کرد که هر کدام با افزایش پیچیدگی بیولوژیکی و عصبی مشخص می شوند:
مرحله اول، مرحله اورژانس 1،10 بیش از 3.7 میلیارد سال پیش با ظهور حیات آغاز شد. موجودات تک سلولی عملکردهای بیولوژیکی اساسی مانند متابولیسم و هموستاز، و پاسخگویی به محرک های محیطی را از طریق گیرنده های نوری، گیرنده های مکانیکی، و گیرنده های شیمیایی نشان دادند (یعنی حس مکانیکی). این فرآیندها موجودات زنده را قادر می سازد تا حالات درونی خود را تنظیم کرده و با دنیای بیرون تعامل داشته باشند. اگرچه این اشکال اولیه زندگی فاقد تجربه ذهنی بودند، اما شکل ابتدایی «داخلی» را به نمایش گذاشتند.11 زمینه سازی برای اشکال پیشرفته تر خود بیولوژیکی.
مرحله دوم، مرحله اورژانس 2، حدود 570 میلیون سال پیش با تکامل سیستم های عصبی ساده رخ داد. تکامل یافته از حیوانات چند سلولی با شبکه های عصبی پراکنده مانند چتر دریایی، حیوانات کرم مانند با تقارن دو طرفه مدارهای عصبی متمرکز تری (در سر در جلوی بدن آنها) ایجاد کردند که قادر به ادغام ورودی حسی و هماهنگ کردن رفتارهای بازتابی هستند. این سیستم ها امکان سازگاری بیشتر و تعاملات پیچیده تر با محیط را فراهم می کردند. با این حال، به عنوان حیوانات «حال»، سادگی آنها ظرفیت آنها را برای ایجاد بازنمایی ذهنی یکپارچه یا تجربه ذهنی محدود می کرد.
مرحله سوم، مرحله اورژانس 3 (ES3)، ظهور تکاملی احساسات را در حیوانات با سیستم عصبی پیچیده مشخص کرد. بین 560 تا 520 میلیون سال پیش،12 مهرهداران، بندپایان و سرپایان بهطور مستقل معماریهای عصبی پیشرفتهای را تکامل دادند که قادر به ادغام اطلاعات حسی و عاطفی در حالتهای ذهنی واحد بودند. نوآوری های کلیدی حیوانات ES3 شامل موارد زیر است:
ساختارها و فرآیندهای عصبی جدید که از ظهور احساس حمایت می کنند
- مغزهایی با افزایش تعداد نورون ها (تقریبا بیش از 100000)، که امکان ظرفیت محاسباتی و پیچیدگی بالاتر را فراهم می کند.
- بسیاری از زیرگروه های عصبی متمایز، امکان تخصص عملکردی و پردازش دقیق عصبی را فراهم می کند.
- اندام های حسی دقیقاز جمله چشمهای سازنده تصویر و سیستمهای گیرنده برای لمس، شنوایی و بویایی، که ادراک دقیق محیطی را امکانپذیر میسازد (تصاویر ذهنی بیرونی13).
- زیرساخت های عصبی کاملاً توسعه یافته برای تأثیر و درد، اجازه می دهد تا احساسات بینابینی-عاطفی غیر بازتابی ایجاد شود.14
- گسترش سلسله مراتب عصبی با تعاملات عصبی متقابل گسترده، تسهیل یکپارچه سازی منسجم ورودی های متنوع در حوزه های حسی، حرکتی و عاطفی.
فاینبرگ نیز فهرست می کند ویژگی های نوظهور جدید مرتبط با احساسخلاصه شده در پاورقی 15.
این نوآوری ها در مجموع به حیوانات ES3 (شامل همه مهره داران، برخی از بندپایان از جمله حشرات خاص مانند زنبورها و نرم تنان سرپایان مانند اختاپوس) اجازه می دهد تا بتوانند تجربیات ذهنی و رفتارهای سازگارانه و هدف گرا داشته باشند.
نشانگرهای رفتاری احساس
فاینبرگ چندین نشانگر رفتاری کلیدی را که در پانوشت 16 فهرست شده است، شناسایی می کند که می توانند وجود احساس را در حیوانات استنباط کنند و آن را از پاسخ های بازتابی یا فرآیندهای حسی ساده متمایز کنند.
پرداختن به شکاف توضیحی
به اصطلاح «شکاف توضیحی» چالش پل زدن بین ماهیت ذهنی و اول شخص تجربه با توصیف عینی و سوم شخص مغز را برجسته می کند. فینبرگ این را پیشنهاد می کند اورژانس عصبی عصبی منجر به یک حل و فصل علمی از آنچه در واقع دو مرتبط هستند «شکافهای توضیحی»، که هر دو با ظهور بیولوژیکی طبیعی حس ایجاد میشوند. این شکاف ها هستند ماهیت شخصی احساسات و کیفی ویژگی تجربه، سوال دوم این است که چرا تجربیات این احساس را دارند خاص روشی که آنها انجام می دهند (همچنین به عنوان کیفیت). با این حال، به جای «شکاف های توضیحی»، فاینبرگ پیشنهاد می کند که در واقع یک وجود دارد شکاف تجربی: جنبه های کیفی تجربه یک موجود زنده ذاتا ذهنی هستند و بنابراین به سادگی برای تبیین های عینی قابل دسترس نیستند. این شکاف ذهنی – عینی مانعی بر سر تئوری فیزیکالیستی آگاهی نیست.17
نتیجه گیری
در از حس به احساس، فینبرگ احساسات را به عنوان یک پدیده نوظهور “ضعیف” ارائه می دهد که به طور طبیعی از سیستم های عصبی زیستی پیچیده – که به عنوان بسط زیست شناسی اساسی عوامل زنده تکامل یافته اند – برخاسته است. ظهور احساسات با افزایش تکاملی پیشرونده اساساً در چهار متغیر تعیین شد: (1) تعداد نورون ها، (2) درجه عملکردهای عصبی تخصصی، (3) تعداد سطوح عصبی سلسله مراتبی، و (4) درجه تعامل بین سطوح عصبی سلسله مراتبی.18 این نوع سیستم پیچیده دارای ویژگی هایی است که قادر به تولید ویژگی های نوظهور سطح بالاتر، با ادغام منسجم ورودی های حسی و عاطفی از طریق حلقه های بازخورد متقابل پویا است.19 Sentience یکی از این ویژگیهای نوظهور است، ویژگی کل سیستم که با هم کار میکنند – که از یکپارچگی و تعامل بسیاری از فرآیندهای مؤلفه ناشی میشود. احساس و به طور کلی آگاهی، تجربه یکپارچه سیستم عصبی از خود و رابطه آن با جهان خارج است.
برای راههای احتمالی افزایش بیشتر نظریه و عناصر کلیدی که باید درباره آنها بیشتر بدانیم، به پانوشت 20 مراجعه کنید.