به عنوان یک درمانگر روابط، زوج های بی شماری را دیده ام که با یک شکایت فراگیر وارد مطب من شده اند: “ما نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم.” با این حال، وقتی عمیقتر میشویم، اغلب فقدان ارتباط نیست، بلکه نحوه برقراری ارتباط آنها است که بین آنها فاصله ایجاد میکند.
به عنوان مثال، جیمی و لیز را در نظر بگیرید. جیمی ناامیدی ها را تا زمانی که به نقطه جوش می رسید، برطرف می کرد. سپس، آنها سیل نارضایتی را در یک لحظه پرتنش “ما باید صحبت کنیم” را تخلیه می کنند. لیز که احساس می کرد در کمین افتاده بود، حالت تدافعی به خود گرفت و عقب نشینی کرد و هر دو شریک را بیشتر از قبل ناامید کرد. نتیجه؟ اثر سه بعدی که در کتابم توضیح داده ام چرا نمی توانید ذهن من را بخوانید؟: فاصله عاطفی، حواس پرتی، و حس فزاینده قطع ارتباط.
آشنا به نظر می رسد؟ چه «بطریساز» یا «مدافع» باشید، این الگوها میتوانند حتی قویترین پیوندها را خراب کنند. اما خبر خوب اینجاست: با چند تغییر عمدی، می توانید مکالمات را از میدان های جنگ به پل تبدیل کنید.
چرا «ما باید صحبت کنیم» شکست می خورد؟
این عبارت خود زمینه را برای درگیری فراهم می کند. این بدان معناست که شخصی کار اشتباهی انجام داده و قبل از شروع گفتگو تنش ایجاد کرده است. آنچه در پی می آید اغلب چرخه ای از سرزنش و حالت تدافعی است که باعث می شود هر دو طرف احساس ناشنیده ای داشته باشند.
به عنوان مثال، مارکوس و الی را در نظر بگیرید. مارکوس از الی می خواست که در طول شام زمان کمتری را با تلفن خود صرف کند. او به جای اینکه احساساتش را با آرامش بیان کند، فریاد زد: “تو همیشه سر آن چیزی هستی! آیا به ما اهمیت نمی دهی؟” الی آسیب دیده و دفاعی پاسخ داد: “من مشغول کار هستم – چرا از پشت من پیاده نمی شوی؟” هیچ کدام احساس درک نکردند و موضوع حل نشده باقی ماند.
3 گام برای گفتگوهای بهتر
با ارتباط شروع کنید نه انتقاد: به جای شروع با یک شکایت، می توانید با چیزی مثبت یا همدلانه شروع کنید؟ به عنوان مثال، مارکوس میتوانست بگوید: “من دوست دارم وقت شام را با شما بگذرانم و وقتی تلفن در دسترس است احساس قطع ارتباط میکنم. آیا میتوانیم موافقت کنیم که آنها را در طول وعدههای غذایی دور نگه داریم؟”
چرا کار می کند: شروع با یک چارچوب مثبت به جای درگیری، فضای همکاری را ایجاد می کند. این نشان می دهد که قصد شما یک ارتباط است، نه سرزنش.
مالک احساسات خود باشید (بدون سرزنش): از جملات “من” برای بیان احساسات خود استفاده کنید بدون اینکه شریک زندگی خود را مورد حمله قرار دهید. به عنوان مثال، جیمی میتوانست بگوید: “وقتی احساساتم را زودتر به اشتراک نمیگذارم، احساس غمگینی میکنم. آیا میتوانیم قبل از اینکه همه چیز درست شود، برای صحبت کردن وقت بگذاریم؟”
چرا کار می کند: داشتن احساسات، حالت تدافعی را کاهش می دهد و تمرکز را روی حل مسئله با هم حفظ می کند.
راه حل ها را دعوت کنید، آنها را دیکته نکنید: از اشاره به مشکل به راه حل های طوفان فکری تغییر دهید. الی میتوانست به مارکوس پاسخ دهد: “نمیدانستم این برای تو چقدر مهم است. شاید بتوانیم برای شام قانون عدم تماس تلفنی داشته باشیم؟”
چرا کار می کند: دعوت به همکاری باعث می شود هر دو شریک احساس ارزشمندی کنند و روی نتیجه سرمایه گذاری کنند.
نکاتی برای تبدیل مکالمات
- زمان درستش کنید: هنگامی که احساسات شدید یا حواس پرتی زیاد است از گفتگوهای دشوار خودداری کنید. یک محیط آرام و خصوصی همه تفاوت را ایجاد می کند.
- گوش دادن فعال را تمرین کنید: در مورد آنچه می شنوید فکر کنید، مانند: “پس، وقتی من تلفنم را هنگام شام چک می کنم، احساس ناشناخته ای می کنید. درست است؟” این عمل ساده می تواند تنش را کاهش دهد و ارتباط را تقویت کند.
- تمرکز بر آینده: به جای تکرار اشتباهات گذشته، گفتگو را به سمتی سوق دهید که چگونه با هم به جلو حرکت کنید.
فکر نهایی: تغییر اسکریپت
اگر «ما باید صحبت کنیم» به فاجعه ای چهار کلمه ای در رابطه شما تبدیل شده است، وقت آن رسیده که فیلمنامه را تغییر دهید. زوج هایی مانند جیمی و لیز یا مارکوس و الی به این دلیل رشد نمی کنند که هرگز اختلاف نظر ندارند، بلکه به این دلیل که یاد می گیرند اختلافات خود را با دقت، احترام و خلاقیت حل کنند.
دفعه بعد که موضوعی چالش برانگیز مطرح شد، از مقدمه پر از ترس صرفنظر کنید و سعی کنید، “آیا می توانیم در مورد چیزی در ذهنم صحبت کنیم؟ من می خواهم احساس نزدیکتری داشته باشیم.” شریک زندگی شما ممکن است شما را شگفت زده کند.
روابط نه زمانی شکوفا میشوند که از گفتگوهای سخت اجتناب میکنیم، بلکه زمانی که آنها را با شجاعت، مهربانی و تمایل به شنیدن واقعی یکدیگر مدیریت میکنیم. این در مورد کلماتی که استفاده می کنید نیست، بلکه در مورد قصد پشت آنها است.