09:05 - 2024/11/18

چرا داستان می گوییم | روانشناسی امروز

[ad_1] کارن بلیکسن، نویسنده دانمارکی می‌نویسد: «تا زمانی که زبان وجود داشته، داستان‌ها گفته می‌شود، و بدون داستان، نسل بشر نابود می‌شد، همانطور که بدون آب از بین می‌رفت.» چرا قصه می‌گوییم؟ یک پاسخ این است که داستان ها انتقال دهندگان خوبی ...

چرا داستان می گوییم | روانشناسی امروز

[ad_1]

کارن بلیکسن، نویسنده دانمارکی می‌نویسد: «تا زمانی که زبان وجود داشته، داستان‌ها گفته می‌شود، و بدون داستان، نسل بشر نابود می‌شد، همانطور که بدون آب از بین می‌رفت.»

چرا قصه می‌گوییم؟ یک پاسخ این است که داستان ها انتقال دهندگان خوبی از دانش هستند و پاسخ دیگر این است که داستان ها می توانند برای حل تعارض استفاده شوند. روان‌شناس جروم برونر می‌نویسد: «در انسان‌ها، با موهبت داستانی حیرت‌انگیزشان، یکی از اشکال اصلی حفظ صلح، موهبت انسانی برای ارائه، نمایش و تبیین شرایط تسکین‌دهنده مربوط به نقض‌های تهدیدکننده درگیری در زندگی عادی است.» به عنوان مثال، اگر کاری مشکوک انجام داده اید و داستان قانع کننده ای در مورد اینکه چرا این گونه رفتار کرده اید ارائه می دهید، احتمال اینکه واکنش های اجتماعی ملایم تر باشد وجود دارد.

اشتراک‌گذاری داستان‌ها نیز راهی برای حفظ آرامش است و این ممکن است توضیحی تکاملی برای اینکه چرا داستان‌ها معنادار هستند و چرا خاطرات ما بسیار نزدیک به آن‌ها گره خورده‌اند. داستان ها به عنوان یک چسب اجتماعی عمل می کنند. وقتی داستان‌ها اغلب تکرار می‌شوند و به شکل افسانه در می‌آیند، به‌عنوان حامل فرهنگی عمل می‌کنند. همه فرهنگ ها افسانه هایی در مورد چگونگی خلقت جهان و اینکه چه کسی بر پدیده های طبیعی قدرت دارد، دارند. کارکرد اسطوره ها این است که حامل دانش مشترک باشند. آنها یک راه عالی برای حفظ تجربیات دیگران هستند که به سختی به دست آورده اند. شکل روایی آنها به خاطر سپردن آنها را آسان می کند که قابلیت انتقال آنها را افزایش می دهد.

وقتی یکی از دوستان نزدیک من، در دهه 60 خود، به سرطان پایانی مبتلا شد، تا حد زیادی آن را آرام گرفت. اما او گفت: «حالا بالاخره یاد گرفتم که دنیا چگونه کار می‌کند و همه چیز چگونه به هم متصل است، و یاد گرفتم که قدر ادبیات خوب و شراب‌های خوب را بدانم. غم انگیز این است که وقتی من بمیرم همه این آموخته ها از بین می رود. این اتلاف بزرگ دانش است. فرزندان من و هر کس دیگری در نسل بعدی باید تمام اشتباهات من را قبل از یادگیری همان چیزها تکرار کنند. نمی‌دانم دوستم را دلداری می‌داد که داستان‌هایش (او داستان‌نویسی درخشان بود) راهی برای انتقال آموخته‌هایش بود.

دلیل محکمی وجود دارد که مغز انسان به ویژه برای به خاطر سپردن داستان ها مناسب است. برای درک اینکه آیا داستان چیزی واقعی است یا اینکه کاملاً تخیلی است، مهم نیست. این تعامل بین عناصر داستان است که معنای آن را تعیین می کند. به محض اینکه بفهمید یک داستان چگونه به هم مرتبط است، به راحتی می توانید آن را به خاطر بسپارید.

به عنوان یک کودک، شما نمی توانید از نحوه عملکرد داستان ها خودداری کنید. مطالعه‌ای توسط روان‌شناس پگی میلر نشان می‌دهد که کودکان به طور مداوم در زندگی روزمره خود در معرض داستان‌های مختلفی قرار می‌گیرند – از والدین خود یا در مکالمات بین بزرگسالان. او در مطالب ضبط شده اش از بالتیمور طبقه کارگر، به طور متوسط ​​هشت و نیم داستان در ساعت می شمرد – هر هفت دقیقه یک داستان. سه چهارم اینها توسط مادران گفته می شود. یک چهارم آن ها مربوط به کاری است که کودک انجام می دهد یا انجام داده است. کودکان از طریق تعامل اجتماعی با بزرگسالان، خاطرات خود را با شکل دادن به آنها به صورت داستان می سازند. این درک باید برای ارزیابی مجدد نقش داستان ها در آموزش کافی باشد.

برونر حتی تا آنجا پیش می رود که می گوید کودکان الگوهای دستوری را از نحوه خلق داستان ها یاد می گیرند. اول از همه، داستان ها به «عواملی» نیاز دارند که برای اعمال خود اهدافی داشته باشند. لزومی ندارد که آنها انسان باشند، اما حیوانات، موجودات افسانه ای یا شخصیت های افسانه ای نیز به عنوان مامور توصیف می شوند. ثانیاً، یک داستان نشان می دهد که چه رفتاری از یک عامل انتظار می رود و چه چیزی شگفت انگیز است. از زبان برای جلب توجه به موارد مهم، غیرمعمول یا غیرمنتظره استفاده می شود.

سوم، یک داستان باید از منظر کسی گفته شود. انتخاب اول یا سوم شخص به وضوح بر چگونگی تجربه داستان تأثیر می‌گذارد، اما نکته مهم در اینجا این است که کودک خیلی زود یاد می‌گیرد که آن زبان ابزارهایی مانند ضمایر و زمان‌ها را برای ثبت دیدگاه‌های مختلف دارد. توانایی گرفتن دیدگاه های مختلف بخش اساسی رشد زبان کودک است. تنها زمانی که کودک بتواند دنیا را از منظر شخص دیگری ببیند، ارتباط کامل زبانی می تواند رخ دهد. تنها در این صورت است که کودک می فهمد آنچه برای یک نفر “ما” است برای دیگری “آنها” است.

یک جنبه دیگر این است که داستان ها اغلب بر اساس قیاس هایی هستند که در آن یک داستان بر داستان دیگری پیش بینی می شود. افسانه های ازوپ و تمثیل های اناجیل نمونه های نمونه هستند. درک تمثیل ها بر اساس مکانیسم های شناختی مشابه با درک استعاره ها است: ساختار از یک حوزه دانش به حوزه دیگر منتقل می شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان