بسیاری از ما هم تغییر و هم از دست دادن را در زندگی خود تجربه خواهیم کرد، و در شرایط خاص، میتوانیم به دلیل احساسات همراه با این موقعیتها احساس فلج کنیم. بهعنوان نویسنده غم/از دست دادن، غیرعادی نیست که افراد داغدار داستانهایی را با من در میان بگذارند که چگونه احساس غم و اندوه آنها در هنگام تغییر ایجاد میشود.
تغییر می تواند گیج کننده باشد، همانطور که غم و اندوه نیز ممکن است. وقتی در مورد قدم های بعدی خود نامطمئن هستیم، ممکن است احساس ناامنی کنیم. از دست دادن نیز می تواند همین احساس را در ما ایجاد کند. پس از از دست دادن عزیزمان، هویت و احساس امنیت ما از بین رفته است. پس از مرگ شوهرم، به یاد میآورم که در مورد موقعیتها و روابط متعدد احساس ناامنی میکردم. من مطمئن نبودم که چگونه مسائل را چه از نظر شخصی و چه از نظر حرفه ای هدایت کنم، که منجر به شب های بی خوابی و اضطراب شدید شد. چیزی که آن موقع نمی دانستم این بود که برای هر بخش از زندگیم به یک برنامه نیاز داشتم.
روشن شدن در مورد اینکه چرا احساس سردرگمی می کنیم می تواند به ذهن و بدن ما کمک کند تا تغییرات را پردازش کند و همچنین می تواند ما را به ایجاد یک برنامه سوق دهد. اگرچه ممکن است «طرح» را دوست نداشته باشیم، اما میتواند به ما کمک کند که کنترل داشته باشیم، زیرا میدانیم چه مراحل ضروری باید انجام شود. بدون برنامه، می توانیم احساس کنیم که در یک سقوط آزاد احساسی هستیم – و این هم گیج کننده و هم ترسناک است.
احساس ترس هم برای غم و هم برای تغییر مشترک است. سیاس لوئیس، نویسنده مشهور، پس از از دست دادن همسر، نوشت: «هیچکس به من نگفت که غم و اندوه مانند ترس است.» و این ترس هم در غم و هم در تغییر می تواند وجود داشته باشد. مدیریت احساسات مرتبط با ترس برای افراد ضعیف نیست.
علاوه بر این، مکانیسمهای مقابلهای برای پردازش تغییر ممکن است همان مکانیسمهایی باشد که برای پردازش غم استفاده میکنیم. به عنوان مثال، زمانی که بدن ما احساس غرق شدن میکند، روشهایی که ما آن را مدیریت میکنیم ممکن است بدون توجه به منبع یکسان باشد. به همین دلیل است که متأسفانه افرادی که با اعتیاد دست و پنجه نرم می کنند ممکن است عود کنند. آنها ممکن است از الکل برای تسکین ذهن و بدن خود استفاده کنند.
بیوهای که من میشناسم گفت که پس از از دست دادن کارش عود کرده است. از دست دادن شغل باعث ترس عمیقی در او شد که نتواند مخارج خانواده اش را تامین کند. مشکل متفاوت بود، اما مکانیسم مقابله یکسان بود.
بدن ما می تواند بترسد، اما بدن ما ممکن است نتواند تشخیص دهد که منبع ترس متفاوت است. وقتی در حالت پرواز یا مبارزه هستیم، بدن ما نمی گوید: «این بار نگران نباشید منبع یکسان نیست.» در عوض، بدن ما به ما می گوید که خطری برای ایمنی ما وجود دارد و ترس ما واقعی است. همین را می توان در مورد تغییر گفت، به خصوص اگر آسیب زا باشد.
با این حال، حتی زمانی که یک تغییر مثبت است، مانند یک رابطه جدید، ممکن است یک عنصر ترس نیز وجود داشته باشد. به عنوان مثال، اگر فردی احساس کند که شایسته آن نیست، به جای ایجاد یک محیط موفق، ممکن است خود خرابکاری کند. ترس، در این مورد، دلیل اصلی فروپاشی رابطه است.
ممکن است نسبت به احساسات واقعی خود ناراست باشیم. با گفتن به خودمان که باید احساس خوشبختی کنیم زیرا در حال حرکت به مکانی جدید هستیم (در حالی که در حال تغییر هستیم) یا از اینکه عزیزمان دیگر رنج نمیبریم (در حالی که با غم خود دست و پنجه نرم میکنیم) راحت میشویم احساسات واقعی در اصل، ما با خودمان صادق نیستیم. با به حداقل رساندن یا منطقی کردن درد خود، خود را از تجربه درد یا اندوه عمیق دور نگه می داریم و اجتناب می تواند به استرس طولانی مدت تبدیل شود.
عدم صداقت با خودمان می تواند به همان اندازه مخرب باشد که دروغ گفتن به دیگری. مسلماً این مناسب نیست که هر احساسی را با دیگران در میان بگذارید. با این حال، وقتی به خودمان دروغ می گوییم، می تواند باعث هرج و مرج درونی شود.
مهمترین ملاقاتی که تا به حال خواهید داشت با خودتان است. شفاف شدن با خودتان در مورد اینکه چرا احساس خاصی دارید اولین قدم برای شروع احساس بهتر است. وقتی صادق باشید، به ریشه مشکل می رسید. شاید به این دلیل به توافق رسیدید که مستأصل بودید یا به دلیل شرم به درمان مرتبط با غم نرسیدید. در حالی که نمی توانید گذشته را تغییر دهید، مهم است که احساسات خود را روشن کنید.
همانطور که در کتابم نوشتم، هیچ خط پایانی برای غم و اندوه وجود ندارد. دریافت حمایت از یک درمانگر و/یا دوستان اغلب برای مدیریت احساسات دشوار ضروری است.
برای یافتن یک درمانگر، از راهنمای درمان روانشناسی امروز دیدن کنید.