[ad_1]

می توانید ارتباط برقرار کنید؟
- شما در روز یکشنبه اعلام می کنید، “این هفته ای است که من بالاخره می خواهم به یوگا بروم!” اما به جای وثیقه تا دیر وقت کار کنید.
- شما آن برنامه مدیتیشن را خریداری می کنید و فقط یک بار از آن استفاده می کنید زیرا “زمان را پیدا نکردید”.
- شما تصمیم دارید (در یک لحظه انگیزه) به باشگاه بروید اما بعد از تماشای یک برنامه جدید در نتفلیکس راحت می شوید.
- شما یک شغل جدید می خواهید اما نمی خواهید برای پیدا کردن آن کار کنید.
- شما به یک سرگرمی/رفتار/ابزار جدید می روید، سپس به سرعت از بین می روید.
اگر هر یک از این جملات طنین انداز شد، به این معنی است که شما دقیقاً مانند همه افراد دیگری هستید که در هنگام فکر کردن به زمانی که سعی در تغییر الگوی رفتاری ریشهای دارند، احساس گیج، سرخوردگی، خشم، نگرانی، عصبانیت، شرم یا منزوی میکنند. به راحتی می توان دید که کجا هستیم و به کجا می خواهیم برسیم. این فضای بین است که ما را به سمت بالا می برد – فضایی که با:
- انجام دادن
- نگهداری
- موفق شدن
- مقایسه (با زمان های دیگر یا افراد دیگر)
- به کمال رساندن
- شروع کردن
- تحمل احساسات ناشی از تغییر
- خودگویی/خود خرابکاری
به من اعتماد کن، من آنجا بوده ام. پس چرا تغییر اینقدر سخت است؟
برای تغییر چه چیزی لازم است؟
متأسفانه، تنها خواستن برای تغییر کافی نیست. دانستن چگونگی تغییر نیز کافی نیست. دلایل زیادی وجود دارد که چرا تغییر سخت است. برای شروع، برای انجام کاری متفاوت از مغز انرژی زیادی لازم است. بنابراین بدون داشتن ساختار زیادی در اطراف آن انجام نمی شود.
وقتی به تغییر فکر میکنیم، معمولاً فقط به عمل یا رفتار جدید فکر میکنیم بدون اینکه متوجه باشیم که یک فرآیند کامل در مغز قبل از اینکه کسی عمل کند اتفاق میافتد. هر تغییری زمانی که در آن فرآیند حرکت کنیم، شانس بیشتری برای ماندگاری دارد. مراحل این فرآیند در مدل فرانظری تغییر که توسط روانشناسان پروچاسکا و دی کلمنت در سال 1983 ایجاد شد، ارائه شده است.
- پیش فکری شما فکر نمی کنید مشکلی وجود داشته باشد، بنابراین هیچ تغییری حتی در نظر گرفته نمی شود.
- تفکر. شما از یک مشکل آگاه هستید اما در مورد تغییر دوسو هستید. شما فقط به فکر تغییر هستید
- آماده سازی. شما تصمیم به تغییر گرفته اید و اردک های خود را پشت سر هم می گیرید. شما به این فکر می کنید که برای اطمینان از موفقیت آمیز بودن تغییر باید چه کاری انجام دهید.
- اقدام. شما در حال اجرای تغییر هستید.
- تعمیر و نگهداری شما تغییر را حفظ می کنید، بر مهارت هایی که برای ادامه تمرین نیاز دارید، تغییرات سبک زندگی که باید حفظ کنید، و پرچم های قرمز و زرد که نشان می دهد شما در حال لغزش هستید، تمرکز می کنید.
آخرین باری را که سعی کردید تغییری ایجاد کنید را در نظر بگیرید. آیا درست وارد عمل شدید؟ آیا لغزش ممکن است نتیجه عدم آمادگی باشد؟ لغزش ها و عودها قابل انتظار هستند و شما می توانید در هر مرحله دوباره وارد فرآیند شوید. لازم نیست به اول برگردی
5 روشی که مردم (از جمله خودم) در مسیر خودشان قرار می گیرند
مهم است که در نظر داشته باشید که مراحل عینی وجود دارد و سپس همه راه هایی وجود دارد که ما به روش خودمان می رسیم. بیشتر اوقات، اینها روشهای ناخواسته ای هستند که ما خودمان را خراب می کنیم.
- دست کم گرفتن آنچه برای تغییر نیاز است. من این را زیاد می بینم. تلاش برای تغییر را به عنوان یادگیری یک مهارت جدید در نظر بگیرید. برای بهبود پیچیدگی ها، تمرین زیادی لازم است. در تجربه من، اکثر مردم به اندازه کافی برای احساس ناراحتی و ایجاد تغییر انجام می دهند، اما احتمالاً خود را فراتر از آنچه لازم است، تحت فشار قرار نمی دهند. این اغلب زمانی خود را نشان می دهد که شخصی می خواهد روش ارتباط خود را تغییر دهد. از آنجایی که مسائل ارتباطی بین افراد اتفاق می افتد، به دریافت بازخورد کمک زیادی می کند. با این حال، من متوجه می شوم که مشتریان اغلب از انتقال احساسات واقعی خود به دیگری از ترس اینکه بار سنگینی می کنند، چشم پوشی می کنند. بدون اینکه بخواهند کسی را ناراحت کنند، نیازهای خود را با گفتن چیزی در امتداد این جمله که «نیازی به صحبت کردن در مورد آن نیست، آنقدرها هم عمیق نیست» به حداقل میرسانند.
- ندانستن زمان استراحت من این را در سال نو بسیار می بینم، زمانی که شخصی به شدت کار را به هم می زند و پیامد مهمی دارد (پشت خود را به دیوار می گذارد) یا یک چیز جدید براق دارد. همه آنها در سرعتی هستند که قابل تداوم نیست.
- ربودن عاطفی. این زمانی است که احساسات ما رفتارهای ما را ربوده و به آن استدلال عاطفی نیز می گویند. هنگامی که در مورد “انضباط” یا تغییر یک رفتار صحبت می کنیم، می خواهیم آنچه را که احساس می کنیم از آنچه باید انجام دهیم جدا کنیم. به عبارت دیگر، می توانید مضطرب باشید و به باشگاه بروید. شما می توانید خودآگاه باشید و هنوز خودتان به این رویداد بروید. شما می توانید احساس ناآرامی کنید و از دوست خود اطمینان پیدا نکنید. می توانید احساس ناراحتی کنید و نیازی نیست فوراً دلیل آن را بفهمید.
- غرق شدن در داستان آنها. این یکی اغلب با ربودن عاطفی همراه است. رویداد وجود دارد، و سپس داستان ما در مورد این رویداد وجود دارد. فرض کنید تصمیم گرفتید دوباره دوستیابی آنلاین را امتحان کنید (این تغییر خواهد بود). شما نمایه خود را می سازید، آن را قرار می دهید، یک استراتژی در مورد نحوه برخورد متفاوت با برنامه ها این بار در نظر گرفته اید و به آن دست می زنید. بعد از سه ماه، تصمیم میگیرید نمایه خود را حذف کنید، اما به خود (و دوستان و خانوادهتان) میگویید که «هیچوقت کسی را پیدا نخواهید کرد، هیچکس شایستهای در بیرون وجود ندارد و تنها خواهید مرد». قسمت آخر فرضی است که شما بر اساس تجربه خود در رابطه با قرار آنلاین انجام می دهید. آنها ترس هستند، نه واقعیت، زیرا شما نمی توانید آینده را پیش بینی کنید. اما از آنجا که فرضیات ما با آدرنالین همراه است، آنها احساس واقعی و فوری می کنند (در نتیجه ربودن)، اما این تله است.
- ذهنیت خود را زمستانی نکنید. خیلی معمول است که همه چیز به خوبی پیش می رود، وقتی که زندگی به شما چیزی می دهد که همه چیز را متزلزل کند. ناگهان احساس نمی کنید که در یک زمین ثابت هستید و حفظ پیشرفت خود سخت تر می شود. به جای دو برابر کردن چیزهایی که میدانید کار میکنند، به سمت الگوهای قدیمی میروید. با زندگی در کلیولند، به زمستان های سرد عادت می کنم و با لایه ها و وسایل (دستکش، چکمه، کلاه) آماده می شوم. طرز فکر زمستانی به ما این امکان را میدهد که به بهترین شکل، منحنیهای اجتنابناپذیر زندگی را مدیریت کنیم.
[ad_2]