22:46 - 2024/09/12

چرا انسان ها هزاران ابزار دارند و حیوانات دیگر ندارند؟

[ad_1] شاید با بحث آشنا باشید. برخی از زیست شناسان، انسان شناسان و روان شناسان ادعا می کنند که چندین گونه حیوانی غیرانسانی دارای فرهنگ هستند. آنها برای حمایت از ادعای خود در مورد فرهنگ حیوانات به دو نوع شواهد اشاره می کنند. اول، برخی از ح...

چرا انسان ها هزاران ابزار دارند و حیوانات دیگر ندارند؟

[ad_1]

شاید با بحث آشنا باشید. برخی از زیست شناسان، انسان شناسان و روان شناسان ادعا می کنند که چندین گونه حیوانی غیرانسانی دارای فرهنگ هستند. آنها برای حمایت از ادعای خود در مورد فرهنگ حیوانات به دو نوع شواهد اشاره می کنند.

اول، برخی از حیوانات با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند – و زبان یک محصول فرهنگی است. زنبورها برای نشان دادن محل منبع غذایی، رقص تکان دادن را اجرا می کنند. نهنگ های گوژپشت صداهای تغذیه ای را منتشر می کنند. برخی از میمون ها یاد گرفته اند با استفاده از زبان اشاره با انسان ها ارتباط برقرار کنند. طوطی خاکستری به نام الکس دایره لغات 100 کلمه ای داشت و می توانست اشیاء ساده را تشخیص دهد.

دوم، برخی از حیوانات از ابزار استفاده می کنند – و ابزارها محصولات فرهنگی هستند. معروف‌ترین نمونه‌های حیواناتی که از ابزار استفاده می‌کنند شامپانزه‌هایی هستند که از شاخه‌ها و چوب‌ها برای «ماهی‌گیری» برای خوراکی‌های خوش طعم، سمورهای دریایی که از صخره‌ها برای شکستن صدف‌ها استفاده می‌کنند، و دلفین‌هایی که از اسفنج‌های دریایی برای محافظت از منقار خود در هنگام جستجوی غذا استفاده می‌کنند. در امتداد بستر دریا

من هرگز نفهمیدم چرا دانشمندان این همه زمان و تلاش برای بحث بر سر وجود فرهنگ حیوانی صرف کرده اند. احساس می‌کنم که آنها درست از رویداد اصلی عبور کرده‌اند و در یک نمایش فرعی نسبتاً بی‌معنی گم شده‌اند.

به شکاف فکر کنید

سوال مهم این نیست که آیا برخی از حیوانات از ابزار استفاده می کنند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند یا خیر. آنها انجام می دهند. سوال مهم از این واقعیت ناشی می شود که وجود دارد یک شکاف بزرگ وقتی صحبت از زبان و استفاده از ابزار به میان می آید، بین انسان و حیوانات دیگر.

تا آنجایی که برخی از حیوانات با هم ارتباط برقرار می کنند، این کار را به روشی بسیار ساده انجام می دهند که فاقد نحو و دستور زبان است، دو ویژگی بارز زبان. از سوی دیگر، انسان ها زندگی هایی دارند که مملو از زبان است. ما هر روز هزاران کلمه را می دانیم و استفاده می کنیم. ما به راحتی کلمات جدیدی را به واژگان خود اضافه می کنیم – و برخی از ما به بیش از یک زبان صحبت می کنیم.

انسان ها از زبان برای پرسیدن سوال استفاده می کنند. (هیچ حیوان دیگری تا به حال سوالی نپرسیده است.) (1) ما اصطلاحات جدیدی را اختراع می کنیم: تابستان پرشور، برومانس، ریز، سوختگی بیمار، تورکینگ، و غیره. مهم‌تر از همه، ما از نسخه‌های نمادین زبان برای خواندن و نوشتن کتاب‌ها، توییت‌ها، دستورالعمل‌ها و پست‌هایی مانند این استفاده می‌کنیم. (هیچ حیوان دیگری هرگز چیزی نخوانده یا ننوشته است.)

همین را می توان در مورد استفاده از ابزار نیز گفت. انسان ها فقط یک یا دو ابزار در اختیار ندارند. ما داریم هزاران از ابزارها – چکش، چکش، بازکن قوطی، سنگ شکن – لیست تقریباً بی پایان است. برخی از ابزارهای ما آنقدر پیچیده و از نظر فناوری پیچیده هستند که دیگر حتی آنها را به عنوان ابزار فکر نمی کنیم. اتومبیل، تلویزیون، زیردریایی و سفینه فضایی را در نظر بگیرید.

همه اینها به نتیجه ای می انجامد که بدیهی به نظر می رسد: اگر فرهنگ حیوانات وجود داشته باشد، این یک نسخه بسیار محدود، از نظر فکری و تکنولوژیک ضعیف از آنچه ما فرهنگ انسانی می نامیم است. شواهد به هر کجا که نگاه می کنیم وجود دارد. دانشگاه ها، سمفونی ها و سوپرمارکت ها. باشگاه های کتاب، بیمارستان ها، و گالری های هنری. سایر گونه های جانوری هیچ کدام از اینها را ندارند.

به نظر من، وجود یا عدم وجود فرهنگ حیوانی سوال چندان جالبی نیست. سوال بسیار جالب‌تر این است: چرا انسان‌ها صدها میلیون محصول فرهنگی دارند و سایر حیوانات به ندرت؟

بیایید یک نسخه محدودتر و قابل کنترل تر از سوال بپرسیم. چرا انسان ها هزاران ابزار دارند و حیوانات دیگر فقط تعداد کمی دارند؟

یک رویکرد تمرکز بر تفاوت های فیزیولوژیکی مربوطه بین انسان و سایر حیوانات است. به عنوان مثال، انسان ها دارای مغزهای بزرگ و شست های مخالف هستند. اکثر حیوانات این کار را نمی کنند، که آنها را در وضعیت نامساعدی قرار می دهد. فکر کردن به این موضوع تا آنجا که پیش می‌رود خوب به نظر می‌رسد، اما معتقدم پاسخ بهتری از سوی روان‌شناس مقایسه‌ای مایکل تومازلو در دانشگاه دوک به ما می‌رسد.

یادگیری فرهنگی و اثر جغجغه ای

توماسلو و همکارانش (1993، 2001، 2009) در خطر ساده‌سازی بیش از حد، استدلال می‌کنند که انسان‌ها در توانایی خود برای ایجاد محصولات فرهنگی مانند ابزار منحصربه‌فرد هستند. در مقایسه با حیوانات غیرانسان، ما استعداد فوق‌العاده‌ای در یادگیری از یکدیگر داریم، تا حدی به این دلیل که می‌توانیم دیدگاه شخص دیگری را در نظر بگیریم و مقاصد آنها را تشخیص دهیم. حیوانات دیگر نمی توانند این کار را انجام دهند.

انسان ها همچنین می توانند محصولات فرهنگی را با وفاداری بالا منتقل کنند. به عبارت دیگر، ما مقلد و تکرار کننده با استعدادی هستیم. ما می توانیم چیزی را ببینیم (یک ژست یا نمودار) یا چیزی را بشنویم (یک کلمه یا ملودی جدید) و یک کپی دقیق یا تقریباً دقیق تولید کنیم. وفاداری بالا برای انباشت موفق دانش فرهنگی لازم است. یک محصول فرهنگی که با وفاداری کم تکرار می‌شود – برای مثال شوخی‌ای که در بازگویی درهم می‌آید – معمولاً به زباله‌دان تاریخ ختم می‌شود.

نظریه یادگیری فرهنگی تومازلو شامل مفهوم کلیدی دیگری به نام اثر جغجغه ای است. نوآوری های فرهنگی را می توان با دیگران به اشتراک گذاشت. هنگامی که فردی تله موش بهتر یا پیشرفت تکنولوژیکی دیگر می‌سازد، پیشرفت می‌تواند از طریق زبان، تقلید و یادگیری اجتماعی از ذهن انسانی به ذهن دیگر جهش کند. در نتیجه، پیشرفت فناوری به مرحله قبلی باز نمی گردد. هر بار یک قدم کوچک به سمت بالا و جلو حرکت می کند.

نمونه هایی از اثر جغجغه را می توان در طول تاریخ بشر یافت. اولین چکش یک سنگ دستی بود، سپس سنگی بود که به چوب بسته می شد و در نهایت، یک قطعه فولادی قالبی که به انتهای یک دسته چوبی یا پلاستیکی حجاری شده نصب می شد. اولین موسیقی ضبط شده بر روی استوانه های فلزی نوشته شد و به دنبال آن صفحات وینیل، نوارهای مغناطیسی و در نهایت فایل های دیجیتال در رایانه ها قرار گرفتند.

تا آنجا که من می دانم، هیچ نمونه ای از اثر جغجغه دار در میان گونه های حیوانی غیر انسانی مشاهده نشده است. شامپانزه‌ها از شاخه‌ها برای صید موریانه‌ها و مورچه‌ها استفاده کرده‌اند، اما هیچ پیشرفت پایداری در خود ابزار یا نحوه استفاده از این ابزار ایجاد نکرده‌اند.

به طور خلاصه، انسان ها ذخیره عظیمی از دانش و محصولات فرهنگی را ایجاد کرده و جمع آوری کرده اند، زیرا آنها (ما!) تقلید کننده های عالی و تکرار کننده های با وفاداری بالا هستیم. حیوانات دیگر نیستند.

(1) مربی الکس طوطی خاکستری، ایرنه پپربرگ، گزارش داد که الکس یک بار پرسید: “چه رنگی؟” وقتی خودش را در آینه دید

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان