من اخیراً این افتخار را داشتم که در یک وبینار با دکتر مایکل فلت، استاد آسیب شناسی روانی در دانشگاه کلمبیا شرکت کنم. دکتر فلت چندین نکته را برای کمک به والدین کودکان دارای تنوع عصبی از سنین پیش دبستانی تا دانشگاه و فراتر از آن به اشتراک گذاشت.
چیزی که واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد این جمله بود: «تحصیل یک امر است ما مسئله، نه الف آنها مسئله.” وی تصریح کرد که این وظیفه بزرگترهاست که به کودک کمک کنند نه اینکه کودک خودش را مدیریت کند. موافقم این کاملا منطقی است. با این حال، این بیانیه برای من نقطه تأملی بود. و، خوب، ممکن است آن را به سطح دیگری برده باشم، زیرا در طول سال ها، بسیاری از معلمان که برای دخترم آموزش می دادند، من را مسئول تنبیه کردن او در بیشتر مواقع برای چیزهایی کردند که کمی خوب به نظر می رسید. ، معمولی – برای هر کودکی!
وقتی به سالهای مدرسه فرزندم فکر میکنم، میتوانم معلمانی را بشمارم که شرکای واقعی بودند در مقابل معلمانی که برای همه چیزهایی که ممکن است در کلاس اشتباه پیش بیاید با من تماس میگرفتند. من صدها تماس در طول سالها برای مسائل غیرمجاز مانند افتادن مداد یا آدامس دخترم دریافت کردم.
یکی از تماسهایی که باعث افتادگی شکمم شد، زمانی بود که معلمی به من زنگ زد و گفت دخترم حد و مرزی ندارد. من واقعاً شگفت زده شدم زیرا این موضوعی است که ما در خانه من از آن بسیار آگاه هستیم. می پرسی او چه کرد؟ خوب، او به معلم گفت که ژاکتش را دوست دارد – بله، همین بود!
پس از بازجویی از دخترم، او به من گفت که آن روز افراد زیادی در مدرسه از یکدیگر تعریف می کردند. معلمش کفش های کسی را دوست داشت، دانش آموز دیگری درباره کیف معلم نظر داد و سپس دخترم این جمله را به معلمش گفت. هوم، پس کجای این همه اشتباه شد؟
این تماسها اغلب من را خشمگین میکرد، زیرا نمیتوانستم بفهمم که چه زمانی وظیفه من شد که فرزندم را به خاطر اتفاقی که در مدرسه رخ میدهد، مخصوصاً چیزی که طبیعی است، تنبیه کنم. من همیشه شریکی مشتاق بودم، اما در بسیاری از مواقع، این یک شراکت به نظر نمیرسید – به نظر میرسید که برخی از معلمان نمیخواستند با دخترم برخورد کنند و همه چیز در مورد ADHD او بود.
ناگفته نماند که هر بار که شماره مدرسه شماره مدرسه را نشان می داد، من در آستانه اشک بودم. هر بار که می شنوم والدین دیگری تجربه مشابهی دارند، قلبم می شکند. در این لحظه خیلی سخت است و در چنین مواقعی دیدن تصویر بزرگ مهم است.
مثال دیگر: مدرسه ای از من خواسته بود که 400 دلار در هر جلسه بپردازم تا کسی یک برنامه رفتاری برای دخترم ایجاد کند. من با تردید پذیرفتم زیرا نمیخواستم فشاری ایجاد کنم و با مشاوری کار کردم که برنامهاش این بود که دخترم به ازای هر رفتار نادرست یک X میگیرد و وقتی یک X به دست آورد، وقتی به خانه رسید، گوشی او را بردارم. بهعنوان یک والدین و یک حرفهای، فوراً میدانستم که این نتیجه معکوس خواهد داشت، و مطمئناً چنین بود – اما به مدرسه اجازه دادم رهبری را به دست بگیرد و به آن فرصت دادم!
مولفه پنالتی همه بر عهده من بود و من باید نظم را اجرا می کردم. صادقانه بگویم، این فشار زیادی بر رابطه من و دخترم وارد کرد و من همچنین می دانستم که در این استراتژی یک نقص آشکار وجود دارد. نکته اینجاست: اگر دخترم در ساعت 8 صبح یک X می گرفت، هیچ انگیزه ای برای او وجود نداشت که در بقیه روز رفتار کند. این مانند طرز فکر قدیمی رژیم غذایی است – “اوه، اوایل روز بهم ریختم. همچنین ممکن است برای شام کیک بخورید و از فردا دوباره شروع کنید!»
در واقع، این نوع طرح X یک تمرین ذهنی خوب نیست. از مشاور و مدرسه سوال کردم و در نهایت التماس کردم که این فرصت را داشته باشم تا برنامه خودم را بنویسم. پس از رفت و آمد زیاد، مدرسه موافقت کرد. من طرح را از یک طرح مبتنی بر پنالتی به سیستم پاداش تغییر دادم.
مطالعه ژانویه 2021 با عنوان “کاربرد پاداش و تنبیه در آموزش نوجوانان” توسط سی آندریانی سیدین در پیشرفت در علوم اجتماعی، آموزش و تحقیقات علوم انسانی مجله به نقش هایی که معلمان می توانند در آموزش به نوجوانان داشته باشند اشاره می کند. این مطالعه به انواع پاداشها – ستایش، پاداشهای نمادین، پاداشهای نمادین و موارد ملموس – توجه میکند تا ببیند چگونه بر انگیزه دانشآموز در یادگیری تأثیر میگذارد. آنها متوجه شدند که برای بسیاری از ما تعجب آور نیست، که دانش آموزان با پاداش بهتر عمل می کنند. پیشرفت تحصیلی بیشتری نشان می دادند و می خواستند برای معلمان موفق شوند.
این مطالعه خاطرنشان می کند: “دانش آموزان شاد منجر به دانش آموزان موفق می شوند.” این مطالعه همچنین نشان داد که استفاده از جریمه باعث نگرانی، خجالت و خوش بینی کمتر دانش آموزان می شود. جای تعجب نیست، درست است؟ منظورم این است که به عنوان یک بزرگسال، میدانم که انگیزه پاداش بیشتر از تنبیه است.
با شناخت فرزندم و بر اساس ادبیات مربوط به پاداش و تنبیه، مطمئن بودم که برنامهام جواب میدهد، و این کار را انجام داد. من به قلبم اعتماد کردم چون هیچکس مثل من فرزندم را نمی شناسد. من همچنین از مدرسه برای کمک به توسعه طرحی که موفقیت آمیز بود حمایت کردم.
گوش کن، نیازی نیست که یک فرد فشار دهنده باشی. اما معلمی که به من گفت ناتوانی یادگیری فرزندم را با عشق سخت از بین خواهد برد – خوب، او یک روز دیگر معلم فرزندم نبود! بیا، این واقعیت نیست.
بنابراین، والدین، این پست یادآوری است که شما تنها نیستید. شریک خوبی با مدیریت مدرسه و معلمان فرزندتان باشید و از طرف فرزندتان حمایت کنید تا همیشه بهترین یادگیری و تجربیات زندگی را به او بدهید. برای همه معلمان همدل و صبور، من شما را می بینم و از شما قدردانی می کنم!