ما به عنوان والدین، انگیزه غریزی و قدرتمندی برای محافظت از فرزندانمان در برابر آسیب داریم. نیات ما ریشه در عشق و مراقبت دارد، اما اینکه چگونه این انگیزه های محافظت از طریق وضعیت فیزیولوژیکی ما ترجمه می شود، می تواند عمیقاً احساس ایمنی و اعتماد فرزندانمان را در جهان شکل دهد.
وقتی بیش از حد بر محافظت از ایمنی فرزندانمان تمرکز می کنیم، می توانیم به طور متناقضی احساس امنیت و اعتماد آنها را مختل کنیم. همانطور که ما در حالتهای محافظتی بیش از حد والدین قفل میشویم، ناخواسته در معرض خطر قفل کردن سیستم عصبی فرزندانمان در حالتهای فیزیولوژیکی تهدیدمحور قرار میگیریم که به بهای ارتباط از محافظت از خود حمایت میکنند.
اگرچه ضروری است، اما از بین بردن تهدیداتی که برای ایمنی فرزندانمان وجود دارد کمک به احساس امنیت آنها نیست. توجه به محافظت از آنها در برابر آسیب ناخواسته به آنها نشان می دهد که جهان خطرناک است و افراد اطراف آنها قابل اعتماد نیستند.
برای من، درک نظریه چند واگال (PVT) تربیت من را از تمرکز بر حفظ امنیت دخترانم برای کمک به آنها احساس امنیت کنید.
لحظه ای که فهمیدم چیزی باید تغییر کند
من هنوز لحظه ای مهم را به یاد دارم که اولین فرزندم، کیت، فقط سه ماه داشت (او اکنون 24 سال دارد). هنگامی که یک زن مسن مهربان نزدیک شد، او در ماشین حامل خود که به یک سبد خرید مواد غذایی وصل بود، لانه کرده بود. با لبخندی گرم خم شد تا کیت را تحسین کند و دستش را دراز کرد تا صورتش را لمس کند. بدون معطلی، بازویم را دراز کردم، دستش را بستم و محکم گفتم: لطفا به بچه ام دست نزنید.
واکنش من فوری و ناخوشایند بود. زن متعجب به نظر می رسید، همسرم به وضوح شرمنده بود و من از رفتار خودم احساس ناراحتی می کردم. من سعی کردم واکنش بیش از حد خود را با ذکر فصل آنفولانزا و سیستم ایمنی شکننده کیت توجیه کنم، اما حقیقت این بود که حتی من به طور کامل متوجه نشدم که چرا به این شدت پاسخ دادم.
با انعکاس آن لحظه از دریچه نظریه Polyvagal، می توانم متوجه شوم که واکنش من فقط در مورد میکروب ها یا نگرانی برای سلامتی کیت نبود. پاسخ کوتاه من ریشه در حالت بیش از حد هوشیار من داشت. سیستم عصبی من برای شناسایی تهدیدها و واکنش تدافعی، حتی در غیاب خطر واقعی، مغرضانه بود.
تغییر از حفاظت به اتصال
قبل از درک PVT، والدین من بر حفظ امنیت دخترانم و محافظت از آنها در برابر آسیب متمرکز بود (کیت 24، سامانتا 20). نیت من خوب بود، اما متوجه پیام های ناخواسته ای که می فرستادم نبودم. رفتارهای محافظتی من – که توسط حالت واکنشی تهدید من هدایت می شود – زنگ خطر و بی اعتمادی را مخفیانه اما قدرتمند منتقل می کند.
در تلاش برای ایمن نگه داشتن دخترانم، ناخواسته احساس عدم اطمینان و ترس را در سیستم عصبی آنها جاسازی کردم. زبان بدن، حالات صورت، و لحن صدای من – که همه بر اساس حالت هوشیاری من شکل گرفته است – نشان می دهد که جهان امن نیست و نباید به مردم اعتماد کرد، حتی زمانی که کلمات یا اعمال من به صراحت این را بیان نمی کردند. .
چگونه نظریه چند واگال فرزندپروری من را متحول کرد
تئوری چند واگال به من آموخت که تشخیص دهم رفتارهای محافظتی بیش از حد من فقط در مورد تهدیدهای خارجی نبود، بلکه بازتابی از وضعیت درونی من بود. متوجه شدم:
- اعمال من مبتنی بر فیزیولوژی بود: رفتارهای محافظتی من ناشی از بدنی است که به طور مزمن در حالت تهدیدمحور قفل شده است. محافظت از بچههایم در برابر آسیبها به اندازهای به نیت من مربوط نمیشود، بلکه به این موضوع مربوط میشود که چگونه سیستم عصبی من برای تفسیر جهان و افراد اطرافم به عنوان خطرناک و بالقوه خطرناک است.
- بدن من پیام های خطر و بی اعتمادی می فرستاد: با وجود اینکه گفتار و کردار من تلاش صادقانه ای برای ابراز عشق و مراقبت بود، لحن، تنش، حرکات و عبارات من حکایت از ترس، خطر و بی اعتمادی داشت که به طور طبیعی دخترانم آن را دریافت کردند. اگر کنترل نشود، سیگنالهای حفاظتی من میتواند بهطور ناخواسته سیستمهای عصبی آنها را بازگرداند تا در طول زمان به استراتژیهای مبتنی بر حفاظت خود ببندند.
- ایمنی بیشتر از حذف تهدیدات است: اگر چه ضروری و در مواقعی حیاتی است، اما از بین بردن تهدیدها و محافظت از فرزندانمان در برابر آسیب، احساس امنیت و اعتماد را به صورت عملکردی پرورش نمی دهد. ایمنی احساسی است که از درون بدن ما بیرون می آید. ویژگی های ایمنی احساس ایمنی را تغذیه می کند.
به طرز متناقضی، هرچه بیشتر بر محافظت از ایمنی فرزندانمان تمرکز کنیم، صداها، چهره ها و بدن ما بیشتر نشان می دهد و به آنها می گوید که دنیا خطرناک است و نباید به مردم اعتماد کرد.
احساس امنیت و تهدید چیست؟
اندام ها و سیستم های بدن ما اطلاعات را از طریق شاخه حسی عصب واگ به ساقه مغز منتقل می کنند. همانطور که این سیگنال های عصبی به سمت ساختارهای بالاتر مغز حرکت می کنند، ما احساس ایمنی یا تهدید و احساسات خاص را تجربه می کنیم.
ایمنی فیزیولوژیکی است. احساس امنیت تجربیات ذهنی ناشی از یک حالت خودمختار آرام است که توسط مسیرهای واگ شکمی سیستم عصبی خودمختار تنظیم می شود. هنگامی که احساس امنیت می کنیم، سیستم عصبی ما به اندازه کافی از هموستاز پشتیبانی می کند و منابع را برای سلامتی، رشد و ترمیم تخصیص می دهد. به طور همزمان، ما بدون تجربه یا ابراز ترس، تهدید یا آسیب پذیری برای دیگران باز و قابل دسترس می شویم. در نتیجه، ما به طور طبیعی ویژگی های گرما و استقبال را از طریق لحن صدا، صورت و زبان بدن خود پخش می کنیم.
احساس تهدید، استرس و اضطراب تجارب ذهنی از حالت های خودمختار حفاظت هستند. به جای بهینه سازی سلامت و روابط اجتماعی، سیستم عصبی ما هموستاز را مختل می کند و منابع را به سمت حمله، دفاع و محافظت از بقای ما هدایت می کند. در نتیجه، ما از طریق تنش در صدا، صورت و زبان بدن خود به اطرافیان خود علامت خطر و هشدار می دهیم.
ما احساساتمان را برای خودمان نگه نمی داریم
احساس امنیت و تهدید، ذهنی، درونی و فیزیولوژیکی است، با این حال آنها تجربیات انفرادی نیستند. ما احساسات خود را از طریق صورت، چشم ها، صداها، حرکات و بدن خود به اطرافیان خود نشان می دهیم و می گوییم.
هنگامی که با یکدیگر احساس امنیت می کنیم، صدایمان غنی است، چشمانمان نرم می شود، تماس چشمی برقرار می کنیم و آرواره هایمان شل می شود. در این حالت، قلبهای ما به طور ریتمیک هماهنگ میشوند و بدنهای ما با هم تنظیم میشوند. برعکس، وقتی احساس ناآرامی یا نامطمئن میکنیم، صدایمان تند میشود، چشمهایمان منقبض میشوند، تمایل داریم به اطراف یا دور نگاه کنیم، و فکهایمان منقبض میشوند. در این لحظات قلب ما تندتر می زند و بدن ما برای حمله یا فرار آماده می شود. اگر ترس یا بلاتکلیفی بر ما غلبه کند، صداها و حالات چهرهمان صاف میشود، چشمهایمان میچرخد، قلبمان کند میشود، فشار خونمان پایین میآید و بدنمان در تلاش برای زنده ماندن، منابع خود را حفظ میکند.
اگر دائماً احساس استرس، تهدید و اضطراب را تجربه می کنیم و ابراز می کنیم، تأثیرات آن را بر احساس امنیت و اعتماد درونی فرزندانمان در نظر بگیریم. محافظت بیش از حد و نگرانی برای سلامتی، ایمنی و رفاه آنها می تواند تأثیرات فوری و پایداری بر تنظیم عصبی فیزیولوژی آنها و ظرفیت آنها برای احساس امنیت، اعتماد به دیگران و آزادی برای بودن آنها داشته باشد.
چه چیزی پس از پذیرش والدین چند واگال تغییر کرد
در آغوش گرفتن والدین چند وجهی تمرکز من را تغییر داد محافظت می کند به اتصال. متوجه شدم که هر چه بیشتر در حالت حفاظتی عمل میکردم، بیشتر خود و خانوادهام را در شرایط فیزیولوژیکی تهدید قرار میدادم. هنگامی که با هم تعامل می کنیم، الگوهای حرکات، عبارات صورت و ریتم صدای خود را برای پیش بینی مقاصد و انگیزه های یکدیگر به طور متقابل بیان و تشخیص می دهیم.
همانطور که من در سراسر جهان با تمرکز بیش از حد بر محافظت از ایمنی فرزندانم حرکت می کردم، بدن، صورت و صدای من به طور مداوم خطر و عدم اطمینان را به همه اطرافیانم نشان می داد. در آن زمان بیاطلاع، وقتی به دنبال کشف و از بین بردن تهدیدات احتمالی برای امنیت دخترم بودم، واکنشهای محافظتی را در اطرافیانم ایجاد میکردم.
در نتیجه، صداها، الگوها، و حرکات افرادی که تحت تأثیر قرار دادم، خطر و عدم اطمینان را به من بازتاب داد، و بیشتر تعصب من را نسبت به دیدن و شنیدن تهدیدهای بالقوه برای ایمنی فرزندانم تقویت کرد. من در یک حلقه بیولوژیکی و رفتاری گرفتار شده بودم، که نشان دهنده خطر و بی اعتمادی به جهان بود و خطر و عدم اطمینان را از جهان دریافت می کرد.
شکستن چرخه
اگر چه طبیعی و دریاسالار است، اما وقتی از مکانی محافظت میشویم، اعمال ما اغلب احساس تهدید، استرس و اضطراب را تداوم میبخشد. مقاصد محافظتی، هرچند با نیت خوب، می توانند حلقه های بازخوردی را ایجاد کنند که در آن ما در چرخه های هوشیاری و دفاع قفل می شویم. احساس خطر و بی اعتمادی سیگنال های ظریف هشدار و ناراحتی را به دنیای اطراف ما از جمله فرزندانمان ارسال می کند.
وقتی این حلقه بازخورد را در خودم تشخیص دادم، شروع به ملاقات با بدنم در جایی که بود کردم. با مراقبت از خود و شفقت به خود، به جای مبارزه با آنها یا هدایت آنها به بیرون، با تمایلات فیزیولوژیکی خود هماهنگ شدم. از طریق تعهد روزانه به تمرین “عادت ایمنی”، شروع به احساس امنیت کردم و به آرامی، با گذشت زمان، اعتماد کردم که احساس امنیت امن است.
یک عادت ایمنی
- بدن خود را در جایی که هست ملاقات کنید. آیا احساس امنیت، حضور و اعتماد به زمینه، تعامل یا موقعیت می کنید؟ یا احساس میکنید در حاشیه، مضطرب، و مجبور به یافتن و جلوگیری از آنچه ممکن است اشتباه باشد؟
- پیدا کنید چه کسی و چه چیزی امن است. چه کسی یا چه چیزی در حال حاضر موجود است که بدن شما از آن به عنوان ایمن، اطمینان بخش، قابل اعتماد و قابل اعتماد استقبال می کند؟ این ویژگیها ممکن است از درون بدن شما (به عنوان مثال، تنفس، عضلات شل و غیره)، در محیط اطراف شما (مثلاً طبیعت، صداهای خوشایند و غیره) یا از چهرهها، صداها و بدن دیگران نشات گرفته باشد. به عنوان مثال، لبخند، صداهای لطیف، و غیره).
- احساس امنیت و اعتماد را تجربه کنید. نشانه های ایمنی و اطمینان را در بدن خود احساس کنید. شما می توانید این کار را با حرکت دادن توجه خود در بدن به صورت متوالی – حالت، قلب، صورت، چشم ها، حضور، نفس و صدا – یا به طور تصادفی، یا با طراحی کلی دنباله خود، یا با احساس کل بدن خود به عنوان یک حالت واحد تسهیل کنید. آگاهی
از بین تمام منابعی که ما در طول زندگی فرزندانمان در اختیار آنها قرار می دهیم – مالی، فکری، فیزیکی، اجتماعی، عاطفی و فرهنگی – از دیدگاه چند وجهی، مهمترین آنها توانایی ما برای تقویت احساس امنیت و اعتماد به خود است که می توانیم ارائه دهیم. به فرزندانمان در حالی که در مورد عدم قطعیت ها، خواسته ها و چالش های ذاتی والدین مدرن مذاکره می کنیم.
دولت ما بر دولت آنها تأثیر می گذارد
شبهای بیخوابی، فشارهای مالی، نگرانیهای رسانههای اجتماعی و حفظ سلامت و ایمنی آنها – این ویژگیها، مسئولیتها و چالشهای آشنای والدین مدرن به طور طبیعی رفتارهای بیش از حد محافظتی را برمیانگیزد که ریشه در حالتهای تهدید فیزیولوژیکی دارد. با این حال، مسئولیت ما به عنوان والدین چند وجهی است که تأثیرات مضر یا تأثیرات مثبت فوقالعادهای که حالات فیزیولوژیکی ما بر احساس ایمنی، اعتماد و ارتباط فرزندانمان در جهان دارد را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم.
به عنوان والدین چند واگال، ما این مسئولیت را داریم که میل غریزی خود را برای محافظت از ایمنی آنها با پرورش احساس امنیت و اعتماد در درون خود کاهش دهیم. با انجام این کار، میتوانیم آن احساسات را به فرزندان، شرکا، دوستان، جوامع و همه موجودات زنده خود گسترش دهیم.