منبع: Curious Colleciibles /Pixabay
بهترین دوست کیت در محل کار سیمون است و او نگران اوست. در آخرین جلسه کارکنان، سیمون نظراتی را بیان کرد که به نظر نامناسب و خارج از چارچوب بحث بود. با دانستن تاریخ سیمون، او به این فکر میکند که آیا سیمون در چیزی بالا بوده است.
کارلی متوجه شد که شوهرش، جک، خریدهای زیادی را روی کارت اعتباری انجام داده است. او میداند که او سابقه خریدهای غیرمنتظره دارد.
اگر به کسی اهمیت میدهید، طبیعتاً نگران او هستید: نگران خواهرتان هستید که زیاد مشروب مینوشد، دوست صمیمیتان که رابطه جنسی ناامن دارد یا با جمعیت نامناسبی معاشرت میکند، پدرتان که سرفههای مزمن داشته اما قبول نمیکند. برای رفتن به دکتر شما نگران و ناامید هستید. وقتی سعی کردید آن را مطرح کنید، آنها یا:
آنچه را که می گویید انکار کنید –این درست نیست
آنچه را که اتفاق می افتد به حداقل برسانید –یک بار بود
Oبه سادگی مکالمه را قطع کنید-من نمی خواهم در این مورد صحبت کنم
مکالماتی مانند این دو چالش داخلی دارد. اول: در این نقطه شروع، نگرانی شما مشکل شماست، نه آنها (وگرنه آنها روی آن کار می کنند). دوم: وقتی آن را مطرح میکنید، احتمالاً احساس میکنند مورد انتقاد قرار میگیرند یا خردهمدیریت میشوند و حالت تدافعی پیدا میکنند.
آیا احساس می کنید که روی پوسته تخم مرغ راه می روید؟ در اینجا شش پیشنهاد وجود دارد که ممکن است کمک کند:
شماره 1: در مورد نگرانی خود صحبت کنید و مالک آن باشید
نقطه شروع کلیدی این است که بپذیرید که این نگرانی شماست، نه لزوما نگرانی آنها-اینجا چیزی است که مدتی است مرا نگران کرده است. اگر با گفتن من فکر می کنم مشکل دارید شروع کنید، طرف مقابل به طور انعکاسی حالت تدافعی پیدا می کند.
شماره 2: در مورد رفتارها صحبت کنید، نه انگیزه های اساسی فرضی خود
کیت در مورد جلسه کارکنان صحبت می کند. کارلی صورت حساب کارت اعتباری را به جک نشان می دهد. شما به خواهرتان می گویید که او واقعاً در مهمانی خانوادگی تلوتلو می خورد و دیگران متوجه شدند. دوستتان هفته گذشته به شما گفت که می ترسد دوباره باردار شود. یا به پدرتان بگویید که گفته است احساس میکند سرفههایش بدتر شده است. به جای فرضیات خود در مورد مشکل اساسی – اینکه سیمون معتاد است، جک افسرده است، دوست شما هنوز با طلاقش دست و پنجه نرم می کند، یا پدرتان همیشه از پزشکان فوبیا داشته است، به حقایق پایبند باشید. شما می توانید از ورود به علف های هرز که واقعیت آن درست است کنار بگذارید.
شماره 3: از به کار بردن کلمات خودداری کنید شما و باید
هر زمان که می گویید “شما”، انگشت خود را به سمت طرف مقابل نشانه می گیرید. گفتن «باید» مانند فرمانی به نظر می رسد که معمولاً بار روانی زیادی را به همراه دارد. در عوض، استفاده کنید من و از کلماتی استفاده کنید که احساسات ملایمی مانند نگرانی و نگرانی، به جای احساسات سخت مانند خشم و سرخوردگی.
با تغییر زبان، لحن را تغییر می دهید.
شماره 4: مشکل خود را به مشکلات آنها گره بزنید. روی اهداف تمرکز کنید نه وسایل
کیت می داند که سیمون امیدوار است ترفیع بگیرد. کارلی و جک در حال برنامه ریزی برای خرید خانه بوده اند.
به جای اینکه کیت نگران مصرف مواد سیمونه باشد، نگرانی خود را به تمایل سیمون برای ترفیع ربط می دهد: من نگران هستم که نظرات شما در جلسه کارکنان ممکن است دیدگاه آنها را نسبت به شما تغییر دهد.
به طور مشابه، جک می گوید: ما هر دو موافق هستیم که می خواهیم خانه بخریم. من نگران هزینه ها هستم و نگرانم که این روی رتبه اعتباری ما تأثیر بگذارد.
نمیخواهید نگرانیهای بزرگترتان را زیر فرش بکشید، اما بهعنوان نقطه شروع، بهجای نگرانیهای خودتان، روی آنچه ممکن است انگیزه آنها باشد – مشکلاتشان – تمرکز کنید.
روی اهداف متمرکز بمانید نه وسایل. به جای فشار آوردن به سیمون، جک، دوستتان و پدرتان برای درمان، مطمئن شوید که بزرگترین نگرانی شما را می شنوند.
شماره 5: اگر حالت تدافعی داشته باشند
علیرغم تلاش های نجیب شما برای انجام درست آن، ممکن است از نظر احساسی تحریک شوند. ممکن است این زمان برای کمک های اولیه باشد. موضوع دیگر روی میز نیست. مشکل در حال حاضر احساسات است. اگرچه شما تمایل دارید که با استدلال خود بیشتر فشار بیاورید یا بلندتر صحبت کنید، این کار را نکنید. در عوض، با صدایی آرام بپرسید که چرا ناراحت هستند. سپس، اجازه دهید آنها را تخلیه کنند. اگر بیش از حد انتقادی یا سرزنش به نظر می رسید، یا مرزهای رابطه را زیر پا گذاشته اید، عذرخواهی کنید.
روابط ضروری خوانده می شود
این در مورد تسلیم شدن نیست، بلکه صرفاً به رفع مشکل عاطفی در اتاق است. همیشه می توانید به عقب حلقه بزنید.
شماره 6: گوش کنید و بپرسید که چگونه کمک کنید
شما تمام تلاش خود را کرده اید تا نگرانی های خود را روی میز قرار دهید. به عقب حلقه میزنی مراحل بعدی؟ گامهای بعدی از آنهاست—آنها میگویند از آنچه شما گفتید قدردانی میکنند. آنها بر سر حقایق دعوا می کنند. آنها عصبانی می شوند یا موضوع را طوری تغییر می دهند که گویی شما هرگز چیزی نگفته اید.
پاسخ هرچه که باشد، پاسخ شما فقط گوش دادن و دیدن آنچه آشکار می شود است. واکنشهای آنها مراحل بعدی را به شما میگوید – آنها را به حال خود رها کنید، به آنها کمک کنید، تا جایی که میتوانید اجتناب کنید و بر سر حقایق بحث نکنید. اگر واکنش آنها مثبت است، از آنها برای شنیدن تشکر کنید و بپرسید که چگونه می توانید کمک کنید.
و اگر عصبانی هستند؟ اگر واکنش آنها منفی است، به خاطر جریحه دار کردن ناخواسته احساسات آنها عذرخواهی کنید و یک بار دیگر بر نگرانی خود تأکید کنید. آنها را برای پردازش به حال خود رها کنید. پس از چند روز، دوباره با یک عذرخواهی سریع، اما با تمایل به حرکت رو به جلو، بررسی کنید.
پیشنهاد شاخه زیتون در مورد ترمیم رابطه است و قبل از اینکه تصمیم بگیرید نگرانی خود را ادامه دهید یا نه باید اتفاق بیفتد.
هدف این است که بدانید بهترین کاری که می توانید انجام دهید چیست و تلاش کنید. بررسی واقعیت این است که شما فقط می توانید آنچه را که می توانید کنترل کنید، کنترل کنید.