11:29 - 2025/03/07

وقتی شریک زندگی تان می خورد

[ad_1] این سومین سریال درباره آنا و یعقوب است. دکتر لی با خوشحالی از دیدن اینکه آنا و یعقوب هنوز در برنامه او بودند ، شگفت زده شد. پس از آخرین جلسه ، وی با توجه به چگونگی پایان کار ، از این سؤال پرسید که آیا آنها قصد بازگشت دارند. برای یک...

وقتی شریک زندگی تان می خورد

[ad_1]

این سومین سریال درباره آنا و یعقوب است.

دکتر لی با خوشحالی از دیدن اینکه آنا و یعقوب هنوز در برنامه او بودند ، شگفت زده شد. پس از آخرین جلسه ، وی با توجه به چگونگی پایان کار ، از این سؤال پرسید که آیا آنها قصد بازگشت دارند. برای یک درمانگر ، داشتن پایان جلسه مانند آن بسیار ناامید کننده است. در طی یک هفته گذشته ، او بارها جلسه را در ذهن خود دوباره پخش کرده بود ، و به این فکر می کرد که چه کاری می توانست متفاوت انجام دهد. تا لحظه ورود به سیستم ، او از بازگشت آنها احساس مطمئن نیست. فقط وقتی دید که آنها در اتاق انتظار بودند ، آرامش بخشید.

دکتر لی لبخند زد و از آنها استقبال کرد. آنا شروع شد ، “دکتر لی من آماده هستم که اکنون این سؤال را از یعقوب بپرسم. “

دکتر لی گفت: “این عالی به نظر می رسد ، آنا. هر زمان که آماده باشید. “

آنا به سمت یعقوب چرخید و پرسید: “یعقوب ، خوردن زیاد من بر شما تأثیر می گذارد؟”

یعقوب نفس عمیقی کشید و شروع کرد ، “گفتن این برای من سخت است ، اما من آن را امتحان می کنم. من فقط می خواهم این کار را متوقف کند. من نمی فهمم که چرا وقتی این کار را ناراضی می کند ، این کار را انجام می دهید. وقتی پر شدم ، فقط غذا را متوقف می کنم ، و چرا نمی توانید. “

یعقوب در حال بیان آنچه بسیاری از شرکای شخصی مبتلا به اختلال خوردن زیاد فکر می کنند.

دکتر لی با احساس اینکه آنا ناراحت است ، قطع کرد ، “یعقوب ، من می خواهم شما در مورد احساساتی که در مورد این مسئله دارید صحبت کنید. به یاد داشته باشید آنچه را که در مورد یک راه اندازی نرم شده آموخته ایم؟ اگر در مورد احساسات خود بدون انتقاد از رفتار او صحبت کنید ، آنا به احتمال زیاد به شما گوش می دهد. “

یعقوب مکث کرد و سپس گفت ، “خوب. بگذارید دوباره این را امتحان کنم. ” او به آنا نگاه کرد و پرسید ، “آیا می توانم این را دوباره از بین ببرم؟”

آنا تکان داد.

یعقوب پاسخ داد ، “من احساس قدرت می کنم. به نظر نمی رسد هیچ کاری انجام دهم. وقتی غذا ناپدید می شود ، احساس عصبانیت می کنم اما از گفتن هر چیزی می ترسم. وقتی می بینم که شما در حال خوردن هستید ، احساس غم و اندوه می کنم و از دست می دهم که چه کاری باید انجام دهم. من قبلاً سعی می کردم جلوی شما را بگیرم اما یاد گرفتم که این کار نمی کند. بعضی اوقات ، من حتی می دانم که می دانم شما پرخاشگر هستید ، اما من غذا را نیز دوست دارم ، بنابراین ما آن را با هم می خوریم. اما این درست به نظر نمی رسد. من یک حل کننده مشکل هستم و احساس می کنم یک شکست است زیرا نمی توانم این مشکل را حل کنم. “

دکتر لی برای درک دیدگاه یکدیگر در مورد یک موضوع ، طرح Gottman-Rapoport را از Gottman Method Therapy Therapy آموخته بود و با خلاصه کردن ، اعتبارسنجی و نشان دادن همدلی ، ANA را برای پاسخ به JACOB راهنمایی می کرد.

آنا سخنران بعدی بود و با شروع ملایم شروع شد. “وقتی می خورم ، شرمنده و گناه می کنم و به درک و صبر نیاز دارم.”

آنا در ادامه توضیح داد که چگونه احساس می کند قادر به مدیریت هر زمینه ای از زندگی خود به جز رابطه او با غذا است: “این همه فکر می کنم ، یعقوب ، از زمانی که از خواب بیدار می شوم تا بخوابم. من از آن متنفرم. “

یعقوب ، که می خواهد کاری انجام دهد ، پیشنهاد کرد ، “چگونه می توانم از خوردن چیزهایی که به آن علاقه دارید متوقف کنم؟ به این ترتیب ، آنها در خانه نخواهند بود. بچه ها نیازی به خوردن آن مواد ندارند. “

دکتر لی پرید ، “یعقوب ، من می شنوم که شما می خواهید به آنا کمک کنید ، اما خیلی زود برای حل مسئله است. من می خواهم که شما سعی کنید احساسات او را در مورد خوردن زیاد در ابتدا درک کنید. “

یعقوب سؤالات عمیق را درک کرد و ادامه داد تا بتواند تأثیر عاطفی این رفتارها را بر همسرش کاملاً درک کند.

دکتر لی افزود: “دفعه دیگر ، من یک تمرین به نام پیامدهای رفتاری را به شما می آموزم که ساختار را برای پردازش یک رفتار و برای پشتیبانی از یعقوب فراهم می کند. من فکر می کنم شما آن را دوست خواهید داشت. “

این جلسه خاص با یک یادداشت مثبت تر به پایان رسید. دکتر لی احساس تشویق کرد. درمان زوجین می توانند بسیار با ارزش باشند ، اما در بعضی مواقع برای درمانگر نیز بسیار چالش برانگیز است. در زوج های درمانی ، همیشه یک ناظر وجود دارد ، کسی که تعامل بین این دو را مشاهده می کند. پویایی رابطه می تواند برای یک درمانگر ایجاد شود ، و اغلب خاطرات یا سناریوهای کودکی را از روابط عاشقانه فعلی یا گذشته به وجود می آورد.

در حالی که آنها به سمت آسانسور بسیار آهسته قدم می زدند ، آنا به سمت یعقوب چرخید ، به او یک آغوش بسیار بزرگ داد ، سپس با چشمک زدن به چشم خود گفت: “در مورد آن تراشه ها …”

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان