منبع: Shutterstock، wavebreakmedia
نه سون و نه رز، هر دو در دهه 40 زندگی خود، ازدواج نکرده اند یا حتی در یک رابطه طولانی مدت تک همسری نبوده اند. با این حال، آنها سال گذشته شروع به ملاقات کردند، عمیقاً عاشق شدند و اکنون می خواهند ازدواج کنند و با هم زندگی کنند. گفتنی است، آنها هر کدام برای چند دهه به تنهایی زندگی می کنند و به اشتراک گذاشتن فضا، تصمیمات، امور مالی یا سایر حوزه های زندگی عادت ندارند. آنها وارد مشاوره زوجها شدهاند، قبل از ازدواج، نه به این دلیل که در حال مبارزه هستند، بلکه به این دلیل که میخواهند قبل از شروع به درگیری، مرزهای فردی و رابطهای سالم را ایجاد کنند.
از دیدگاه من به عنوان یک درمانگر، سون و رز به خود و رابطه شان لطف بزرگی می کنند. هرکدام مدتهاست که تنها زندگی میکنند، و میدانند که اگر میخواهند در درازمدت با هم شاد باشند، به مقدار کمی از دادن و گرفتن و مقدار زیادی احترام متقابل نیاز است.
چیزی که به نظر میرسد اسون و رز میدانند (که بسیاری از زوجها نمیدانند) این است که مرزهای سالم یک عنصر اساسی در همه روابط موفق است. بهترین روابط آنهایی هستند که دارای محدودیت های کاملاً تعریف شده، به درستی نگهداری شده و کاملاً رعایت شده باشند. اگر فاقد چنین مرزهایی باشیم، متوجه می شویم که نیازها، ارزش ها و باورهای افراد اطرافمان را زیر پا می گذاریم و در عین حال نیازها، ارزش ها و باورهای خودمان را زیر پا می گذاریم.
اما دقیقاً مرزهای رابطه سالم چیست؟ علاوه بر این، چگونه دو نفر در یک رابطه عاشقانه طولانی مدت می توانند حد و مرزهایی را تعیین و تعریف کنند که برای آنها به عنوان یک زوج بهترین نتیجه را دارد؟
برای کمک به پاسخ به این سؤالات، دو ایده اساسی در مورد مرزهای سالم مطرح خواهم کرد.
- مرزهای سالم از ما در برابر دیگران محافظت می کند.
- مرزهای سالم از دیگران در برابر ما محافظت می کند.
به عبارت دیگر، مرزهای سالم یک خیابان دو طرفه است. وقتی من حد و مرزی را تعیین می کنم، این کار را برای محافظت از خودم و برای محافظت از افراد اطرافم انجام می دهم. اساساً میخواهم دیگران به خود فیزیکی، احساسی و احساس واقعیت من احترام بگذارند. من هم به نوبه خود موافقت می کنم که همین کار را برای آنها انجام دهم.
اما این بدان معنا نیست که مرزهای سالم دیوارهایی هستند که ما را داخل و دیگران را بیرون نگه می دارند. در عوض، آنها قصد دارند به دیگران اجازه دهند با خیال راحت وارد شوند، و دیگران اجازه دهند ما با خیال راحت وارد شویم. اگر دیگران به شیوهای رفتار میکنند که برای ما امن است، میتوانیم به آنها اجازه ورود بدهیم. در همین حال، دیگران می توانند انتخاب کنند که وقتی ما امن هستیم به ما اجازه ورود بدهند و زمانی که ما نیستیم ما را بیرون نگه دارند.
فراتر از این، مهمترین چیزی که باید بدانید این است که مرزهای سالم کنترل رفتار افراد دیگر نیست. آنها در مورد کنترل رفتار ما در رابطه با افراد دیگر هستند. رفتار آنها متعلق به آنهاست. رفتار ما متعلق به ماست در اصطلاح غیر بالینی اما بسیار مفید، این بدان معنی است که ما باید در محدوده هولاهوپ خود بمانیم و باید انتظار داشته باشیم که دیگران در محدوده خود بمانند.
البته، وقتی در یک رابطه عاشقانه طولانی مدت با کسی هستیم، هولا هوپ ما اغلب و لزوما با هم همپوشانی دارد. بله، ما دو فرد با خودمختاری بسیار زیاد هستیم، اما یک زوج نیز هستیم، و روابط زوجی ما – ناحیه ای که هولاهوپ های ما در آن همپوشانی دارند – باید به خودی خود به عنوان یک موجود تعریف و مورد احترام قرار گیرد. این بدان معنی است که ما باید به عنوان یک زوج در مورد موارد زیر تصمیم گیری کنیم:
- چگونه امور مالی را مدیریت خواهیم کرد؟
- چه کسی مسئولیت های خانگی را بر عهده خواهد گرفت؟
- چه چیزی وفاداری را تعریف می کند و چه چیزی را تعریف نمی کند؟
اینها تنها تعدادی از حوزه های مختلف زندگی هستند که در آن افراد و زوج ها به مرزهای سالم نیاز دارند.
فراتر از اصول اولیه رابطه مشترک که باید به طور متقابل تعریف و توافق شود، هر یک از ما باید مرزهای سالم فردی خود را تعیین و حفظ کنیم و در عین حال به مرزهای سالم فردی شریکمان احترام بگذاریم.
داشتن مرزهای فردی و زوجی سالم، هویت فردی و اعتماد رابطه را تسهیل میکند و باعث ایجاد یک رابطه شاد، ایمن و متقابل سودمند میشود. اگر نتوانیم مرزهای فردی و روابط سالم را تعیین و حفظ کنیم، احتمالاً احساس می کنیم که با ما بدرفتاری شده و از آنها سوء استفاده می شود. بنابراین، نیاز به مرزهای سالم است. همانطور که برنه براون بیان می کند، “من به شما اعتماد دارم اگر در مورد مرزهای خود شفاف هستید و آنها را حفظ می کنید، و شما در مورد مرزهای من واضح هستید و به آنها احترام می گذارید. هیچ اعتمادی بدون مرز وجود ندارد.»