در ماه مه سال 2022 ، دوین لاکهارت* با درمانگر خود در دالاس ملاقات کرد و پس از اعلام همسرش که قصد ترک آن را داشت ، افکار خودکشی را ابراز کرد. یادداشت های درمانگر ، که در تحقیقات بعدی مورد بررسی قرار گرفته است ، ارزیابی کامل خودکشی را با محوریت ریسک شخصی لاکهارت نشان می دهد – تلاش های پیشگیرانه ، برنامه فعلی و دسترسی به وسایل. آنچه که مستند نشده بود ، ارزیابی ساختاری برای افکار قتل نسبت به همسرش بود ، با وجود اظهارات وی در مورد “عدم توانایی ادامه کار بدون او”. هفته بعد ، او او و خودش را به قتل رساند.
در یک مورد جداگانه در سال 2021 ، جنیفر تورس* از یک برنامه خشونت خانگی در اورگان کمک کرد و رفتارهای کنترل کننده همسرش را توصیف کرد – نظارت بر تلفن وی ، مدیریت امور مالی و منزوی کردن او از خانواده. ارزیابی مدافع به این تاکتیک ها اشاره کرد اما به دلیل عدم خشونت جسمی یا سابقه جنایی ، خطر را به عنوان متوسط طبقه بندی کرد. این ارزیابی برای نشانه هایی مبنی بر اینکه شوهر تورس خودکشی بوده است ، حتی پس از ذکر اظهارات خود در مورد “پایان دادن به همه” در صورت ترک ، بررسی نکرد. سه ماه بعد ، او هر دو را به قتل رساند.
اینها موارد کامپوزیتی هستند*. با این حال ، موارد مشابه هر روز در سراسر ایالات متحده بازی می کنند. وقتی صحبت از قتل-خودکشی می شود ، ممکن است یک نفر ضرب و شتم فیل را ببیند در حالی که دیگری پا را می بیند. اما هیچ کس تشخیص نمی دهد که این یک فیل است تا اینکه خیلی دیر شود.
آنچه متخصصان بهداشت روان از دست می دهند
ما متخصصان بهداشت روان در ارزیابی خطر خودکشی مهارت داریم. ما می دانیم که چگونه در مورد افکار خودکشی ، برنامه های خاص و دسترسی به وسایل سؤال کنیم. ما می دانیم که چگونه می توان فاکتورهای محافظتی را گالوانیزه کرد و خطرات موقعیتی را کنترل کرد.
مطمئناً ، به ما آموخته می شود که “به خودتان آسیب برساند یا دیگران“در سؤال استاندارد ما ، اما وقتی کسی افسرده یا مضطرب است ، ما به ندرت فراتر می رویم. آنچه اغلب ناشناخته می شود ، ارزیابی ساختاری برای افکار قاتل به سمت شریک زندگی است ، حتی اگر پریشانی مشتری در مورد یک رابطه یا نبرد حضانت باشد.
پزشکان غالباً در تشخیص روانپزشکی (به عنوان مثال ، افسردگی ، روان پریشی) لنگر می زنند و از مقیاس های ارزیابی استفاده می کنند که با علائم موجود مطابقت دارند. با این حال ، اعتماد به نفس بیش از حد به مقیاس های خطر خودکشی احتمالاً منجر به منفی های دروغین در هنگام خطر قتل-خودکشی می شود ، زیرا این ابزارها ممکن است عوامل زمینه ای مانند رفتارهای دارایی یا دسترسی به سلاح را نادیده بگیرند. این ارزیابی های سلامت روان ممکن است از رفتارهای اجباری غافل شود ، مگر اینکه صریحاً فاش شود ، زیرا پزشکان ممکن است فاقد آموزش در شناخت پویایی سوء استفاده از رابطه باشند.
تحقیقات از این فرضیه حمایت می کند. یک مطالعه در مورد 300 بررسی قتل خانگی نشان داد که 50 درصد از موارد شامل کنترل اجباری است ، اما تنها 12 درصد از متخصصان بهداشت روان به طور معمول در هنگام ارزیابی خطر خودکشی برای آن ارزیابی می کنند. در یک مطالعه دیگر ، 85 درصد از عاملان خودکشی با افسردگی به داروهای ضد افسردگی داده شد ، اما کمتر از 15 درصد برای تاریخ خشونت شریک زندگی مورد بررسی قرار گرفتند.
این دیدگاه تونل به این معنی است که فرصت های بحرانی از بین می رود. تقریباً دو سوم عاملان قتل-خودکشی در سال قبل از کشته شدن ، به طور معمول برای افسردگی و اضطراب با خدمات بهداشت روان تماس گرفته اند. تقریبا نیمی قبلاً در مورد خودکشی فکر کرده بودند یا اقدام به خودکشی کرده بودند. حتی بیشتر گفتن ، پس از کشتن شرکای خود ، حدود یک در پنج نفر در اثر خودکشی جان باختند یا سعی کردند. اینها فقط آمار نیستند. آنها نشانه های هشدار دهنده ای را که در سوابق پزشکی نشسته اند ، به طور بالقوه از دسترس خارج می شوند.
آنچه پزشکان عمومی نمی دانند
در حالی که بیشتر عاملان خودکشی قتل در طی یک سال گذشته به مراقبت های بهداشت روان در برخی از مواقع دسترسی داشتند ، تعداد معدودی در هفته های اخیر مراقبت های پزشکی را دریافت کرده بودند. بیشتر آنها دیگر به خدمات بهداشت روان مرتبط نبودند. 40 درصدی که به آنجا رسیدند ، از پزشک عمومی خود بازدید کردند. نیمی از آنها (21.5 درصد) پس از قتل اقدام به خودکشی کردند یا به اتمام رساندند.
به آن ویزیت کوتاه فکر کنید ، یک بیمار که در مطب پزشک خود نشسته است و در مورد پریشانی عاطفی آنها صحبت می کند. پزشک در پزشکی عمومی ماهر است اما بدون داشتن ابزارهای تخصصی لازم برای مشاهده تفاوت بین پریشانی عاطفی معمولی و علائم هشدار دهنده خشونت قریب الوقوع. بیمار آخرین بار برای کمک به دست می آید ، اما نه از طریق متخصصانی که ممکن است به بهترین وجه بتوانند مداخله کنند.
چه ارزیابی کنندگان ریسک غفلت می کنند
ما کارشناسان خشونت خانگی از شناخت الگوهای قدرت و کنترل برتری داریم. ابزارهای غربالگری ما به شناسایی تشدید خشونت جسمی ، بدبختی و تهدیدهای مستقیم کمک می کند. اما ، در انزوا مورد استفاده قرار می گیرد ، این ارزیابی های خطر ممکن است خطر کشنده ناشی از افکار خودکشی یک فرد متجاوز را به خود جلب نکند ، به ویژه هنگامی که تاکتیک های کنترل “قابل احترام” از خشونت جسمی به نظر می رسند. اجرای قانون و مدافعان قربانی ممکن است بر ارزیابی خطر خشونت جسمی و مستند سازی تاکتیک های کنترل تمرکز کنند ، و نتوانسته اند عمیقاً در مورد نشانه هایی مبنی بر اینکه سوء استفاده کننده خودکشی است ، بررسی کنند ، حتی وقتی قربانیان گزارش دهند که شرکای خود در صورت ترک اظهار نظر در مورد “پایان دادن به همه” دارند.
“ذهنیت بانکر” در مدیریت تهدید-جایی که متخصصان به شدت روی حوزه خود تمرکز می کنند-افراد پرخطر را به شکاف می اندازند. به عنوان مثال ، اجرای قانون ممکن است بدون تشخیص علائم افسردگی یا کنترل اجباری که اغلب پیش از قتل خانگی است ، به خشونت جسمی بپردازد. این نظارت به خصوص نگران کننده است که در مورد خطر قتل-خودکشی صورت می گیرد ، جایی که عاملان غالباً سوابق دستگیری ندارند یا دستوراتی را که ما در کسانی که قتل خانگی می کنند ، می بینیم.
به عنوان مثال ، تحقیقات به ما می گوید که حدود 22 درصد از عاملان خودکشی-خودکشی شریک زندگی صمیمی ، تاریخچه خشونت خانگی مانند دستگیری های قبلی یا دستورات محدود کننده را ثبت کرده اند. این را با 60 تا 70 درصد از عاملان قتل خشونت خانگی مقایسه کنید. با این حال ، این حوادث اغلب به جای خشونت جسمی ، کنترل اجباری گزارش نشده را درگیر می کنند.
به طور مشابه ، تنها 7 درصد از عاملان خودکشی شریک بین فردی در زمان این حادثه دستور مهار فعال داشتند (در مقایسه با 25 تا 30 درصد از عاملان قتل خشونت خانگی) ، با وجود 62 درصد از حوادث که در حین ایجاد روابط رخ می دهند. این یافته شکاف دیگری در ارزیابی ریسک سیستمیک را برجسته می کند ، زیرا بسیاری از عاملان از سوء استفاده غیر جسمی (به عنوان مثال ، نظارت ، تهدید) به خشونت کشنده و بدون اتهامات جنایی قبلی تشدید می شوند.
در حال ترک خوردگی
قتل-خودکشی یک پدیده رفتاری منحصر به فرد متمایز از قتل مستقل یا خودکشی است که با تقاطع پروفایل های خطر که خشونت بین فردی را با قصد کشنده خود هدایت می کند ، مشخص می شود. عاملان قتل-خودکشی میزان بالاتری از افسردگی درمان نشده ، درگیری شریک زندگی صمیمی و دسترسی به سلاح گرم در مقایسه با متخلفین فقط قتل در حالی که با افراد فقط خودکشی از طریق تاریخچه های تلفظ کنترل اجباری و پرخاشگری بیرونی متفاوت هستند ، نشان می دهند. نمونه های اصلی این خطرات متقابل عبارتند از:
- بحران رابطه همراه با شاخص های سلامت روان
- اظهارات خودکشی صریحاً به شریک زندگی ترک شده است
- افسردگی یا تشخیص اضطراب در هنگام انحلال رابطه
- جدایی اخیر یا مراحل طلاق
- عبارات “عدم توانایی زندگی بدون” شریک زندگی
- الگوهای کنترل اجباری که شامل تهدیدهای خودکشی است
- استفاده از تهدیدهای خودآزاری برای دستکاری شریک زندگی
- نظارت وسواسی به عنوان نگرانی از سلامت روان شریک زندگی پنهان شده است
- اظهارات حاکی از شریک زندگی مسئول خودکشی احتمالی است
- تاریخ کنترل رفتار با شروع اخیر ایده خودکشی
خط پایین
هم افزایی کشنده افسردگی و کنترل اجباری نیاز به تغییر پارادایم در ارزیابی ریسک قتل-خودکشی دارد. با ادغام سیلوهای حرفه ای بین متخصصان بهداشت روان ، پزشکان عمومی ، کارشناسان خشونت خانگی و اجرای قانون ، می توانیم افراد در معرض خطر را قبل از اینکه متاستازان ناامید به خشونت شوند ، شناسایی کنیم. ما می توانیم فراتر از علائم آشکار ببینیم و بدانیم که در حالی که عاملان قتل-خودکشی سوابق “پاک کننده” نسبت به متخلفین قتل خشونت خانگی دارند ، آنها خطرات بی نظیری را به وجود می آورند. شکست های سیستمیک در اتصال الگوهای کنترل اجباری با بحران خودکشی ، افزایش قابل پیشگیری را امکان پذیر می کند.
سوابق پزشکی ، تاریخچه سلامت روان و گزارش خشونت خانگی همه حاوی قطعه ای از معما هستند. ما می دانیم که علائم هشدار دهنده وجود دارد. ما می دانیم که آنها در کجا مستند هستند. آنچه ما هنوز متوجه نشده ایم این است که چگونه می توان این اطلاعات مهم را به افراد مناسب در زمان مناسب برای جلوگیری از این فاجعه ها بدست آورد.