تئوری اینترنت مرده در حاشیه اینترنت به عنوان ترکیبی از توطئه و طنز در مورد ظهور اتوماسیون و دستکاری دیجیتال سرچشمه گرفت. این تئوری نشان می دهد که بیشتر فعالیت های آنلاین توسط الگوریتم ها و ربات ها ایجاد می شود نه توسط انسان. این تئوری در شدیدترین شکل خود، تصور میکند که تنها یک انسان آنلاین باقی میماند و با یک وب کاملاً پر از برنامههای خودکار در تعامل است.
نظریه اینترنت مرده ممکن است اغراق آمیز باشد، اما دو نکته مهم را مطرح می کند. اول اینکه اینترنت به طور غیرقابل انکاری در این مسیر حرکت می کند. به عنوان مثال، متا اعلام کرده است که قصد دارد کاربران هوش مصنوعی را برای پر کردن شبکه های اجتماعی خود ایجاد کند. دوم، و مهمتر از آن، این نظریه به نارضایتی گسترده تری در مورد پویایی عاطفی و اجتماعی آنلاین می پردازد.
این تئوری به موضوعی می پردازد که هم واقعی و هم عمیق است: نگرانی فزاینده، ناراحتی و سرخوردگی از روشی که اتوماسیون و الگوریتم ها بر فضاهای آنلاین تسلط دارند. بسیاری از کاربران احساس توخالی و عجیبی را در طول تعاملات آنلاین گزارش می کنند: مانند فریاد زدن در فضای خالی شلوغ و فقط شنیدن پژواک.
سولیپسیسم دیجیتال
اما چه چیزی باعث این حس تنهایی دیجیتالی می شود؟ این فقط وجود ربات ها یا اتوماسیون نیست، فقدان ارتباط واقعی و دلبستگی به دیگران نیز هست. با توجه به نظریه دلبستگی، ایجاد پیوند با دیگران یک انگیزه بیولوژیکی اساسی است که هم برای بقای فیزیکی و هم برای رفاه روانی ضروری است. بدون ارتباط واقعی انسانی، تجربیات آنلاین ما میتوانند احساس پوچی و بیگانگی کنند و حس فریاد زدن را در فضای خالی تقویت کنند.
انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند. وقتی ارتباط برقرار میکنیم، به پروتکلهای اجتماعی ناگفته تکیه میکنیم – هنجارهایی که بر نحوه جریان گفتگوها، نحوه خواندن احساسات و چگونگی ایجاد اعتماد نظارت میکنند. این پروتکل ها قدیمی و عمیق هستند. ارتباط آنلاین، با این حال، توسط پروتکل های کامپیوتری: دستورالعمل های طراحی شده برای کارایی و مقیاس پذیری، نه همدلی یا ارتباط. به سرصفحه های ایمیل، HTTP یا الگوریتم هایی فکر کنید که تصمیم می گیرند چه چیزی را در فیدهای خود ببینیم.
ارتباط مستقیم با همسالان
پروتکل های دیجیتال می توانند ارتباطات را تسهیل کنند و مسیر ارتباط مستقیم، بدون سانسور یا بدون واسطه را هموار کنند. امکان استفاده از اینترنت برای ارتباطات مستقیم و معنادار وجود دارد. ابزارهای آنلاین زیادی وجود دارد که به افراد اجازه میدهد مستقیماً از طریق متن، صدا و ویدیو تعامل داشته باشند، اما بسیاری از پلتفرمهای اجتماعی توجه ما را به سمت فعالیتها و تبلیغات خودکار منحرف میکنند. پروتکل های همتا به همتا برای ارتباط مستقیم افراد بدون واسطه طراحی شده اند.
با این حال، بسیاری از پلتفرمها ارتباطات را واسطه و کسب درآمد میکنند، ارتباطات اجتماعی را با افزودن مراحل اضافی و فعالیت خودکار برای بهینهسازی سایر اهداف مانند توجه، درآمد تبلیغات یا جمعآوری دادهها، تحریف میکنند.
زندگی در شبکه های شبیه سازی شده و سیمولاکرا
نظریه اینترنت مرده به توضیح یک رابطه خاص با فناوری کمک می کند. این فناوری اجباری نیست، اما به صورت رایگان در دسترس است. وقتی در رسانه های اجتماعی پست می کنید، ابتدا محتوای شما در برابر یک مدل پیش بینی آزمایش می شود: شبیه سازی دوستان و فالوورهای شما بر اساس رفتار گذشته آنها. تنها در صورتی که این شبیهسازی الگوریتمی «تأیید» کند، این پست در فید یا جدول زمانی آن شخص نشان داده میشود. ارتباطات توسط این مدلهای پیشبینی، که بهعنوان دروازهبان اجتماعی عمل میکنند، واسطه میشوند.
ارتباط میانجیشده از طریق رباتها و الگوریتمها ممکن است ما را مختل کند نظریه ذهن: توانایی ما در درک افکار و مقاصد دیگران. پلتفرمهای رسانههای اجتماعی تعامل را بر تعامل معنادار ترجیح میدهند، و پستهایی را تبلیغ میکنند که احساسات قوی را بر اساس معنای سطحی ایجاد میکنند تا واکنشهایی مانند هیجان، خشم یا حسادت را برانگیزند.
افرادی که سعی می کنند الگوریتم را بازی کنند، به جای افراد واقعی که آنها را نمایندگی می کنند، با شبیه سازی دیجیتالی ساده شده دیگران درگیر می شوند. این میتواند نظریه ذهن را با تغییر تمرکز از درک افکار، احساسات و مقاصد واقعی انسان به پیشبینی و توسل به پروکسیهای الگوریتمی، از بین بردن ارتباط از زمینه و عمق احساسی، تحریف کند.
تعاملات رسانههای اجتماعی به شبیهسازی بودریار فیلسوف فرانسوی کشیده شده است، جایی که مردم نه با افراد واقعی بلکه با بازنماییهای الگوریتمی آنها درگیر میشوند. این شبیهسازیها تصمیم میگیرند که آیا محتوا احتمالاً با اهداف تعامل مطابقت دارد یا خیر و متعاقباً برای افراد واقعی نمایش داده میشود، و رفتار را به نمایشی با هدف خوشایند سیستمهای پیشبینی و نه توسعه روابط انسانی تغییر میدهد.
این احساس پوچی با فروپاشی زمینه، جایی که پلتفرم ها همه مخاطبان را ادغام می کنند. دوستان، خانواده، همکاران و غریبه ها به جای باقی ماندن ارتباطات شخصی منفرد، در یک مخاطب واحد و غیرمتمایز ادغام می شوند. به جای خطاب به یک فرد خاص، گروه یا همتایان مورد اعتماد، شما با یک “همه” بی شکل و الگوریتمی ساخته شده از ده ها یا هزاران ربات صحبت می کنید.
ارتباط همتا به همتا انسانی است
اینترنت همیشه اینطور نبود. فضاهای آنلاین اولیه مانند موضوعات ایمیل، انجمن ها و چت های IRC بر اساس تعامل مستقیم و همتا به همتا عمل می کردند.
شما می توانید با برقراری ارتباط مستقیم با دیگران، این ربات ها را دور بزنید. در ارتباطات همتا به همتا (P2P)، ارسال پیام مستقیم به یک دوست، تماس ویدیویی خانواده یا چت در یک گروه خصوصی، شما را مستقیماً، در زمان واقعی، با افراد واقعی مرتبط میکند. نشانه های اجتماعی توسط عامل انسانی ایجاد می شوند و بیشتر تحت تأثیر قوانین اجتماعی هستند تا پروتکل های الگوریتمی.
آن را با پست کردن در یک جدول زمانی مقایسه کنید، جایی که اساساً در حال فریاد زدن در فضای خالی رباتها هستید، به این امید که توسط عوامل دیجیتال و الگوریتمها مورد توجه قرار بگیرید. یا پیمایش در جریان بیپایانی از پستها که توسط الگوریتمهایی که برای به حداکثر رساندن توجه شما طراحی شدهاند، انتخاب شدهاند، نه اتصال شما.
ارتباط همتا به همتا مستلزم تلاش شناختی و عاطفی عمدیتری نسبت به پیمایش جدول زمانی است، اما اینجاست که تعاملات اجتماعی آشفتهتر، شخصی و پویاتر وجود دارد. تحقیقات در بسیاری از زمینه های روانشناسی اهمیت ارتباطات شخصی را نشان می دهد. از نظریه دلبستگیبرای روانشناسی تکاملی و تئوری خودتعیین همگی نشان می دهد که ارتباط انسان برای بهزیستی ضروری است.
بازیابی عناصر انسانی ارتباط اجتماعی به معنای کنار گذاشتن فناوری نیست، بلکه مستلزم طراحی و استفاده از سیستمهایی است که تماس، احساسات و تصمیمگیری انسانی را در اولویت قرار میدهند. این نیاز به پرداختن به پیچیدگی به جای پنهان کردن آن و صرف زمان برای کشف پویایی های اجتماعی عمیق تر در پشت مردم دارد.