[ad_1]

پرسی دیاکونیس ، استاد استنفورد ، یکی از مهمترین محققان در مورد تصمیم گیری است. با این حال ، هنگامی که با تصمیم حرکت با تمام خانواده خود از هاروارد به استنفورد روبرو شد ، او نتوانست انتخاب کند. یک همکار پیشنهاد کرد که او از روشی که در کلاس تدریس می کند استفاده کند – محاسبه و مقایسه ارزش مورد انتظار برای هر دو سناریو. تقریباً به طور انعطاف پذیر ، پروفسور Diaconis پاسخ داد: “بیا ، سندی ، این جدی است!”
ما تصمیم می گیریم که کدام پروژه را شروع کنیم یا کدام خودرو را برای خرید با ابزارهای تحلیلی مانند ماتریس تصمیم گیری – البته در پشت سر هم متعادل با شهود ما انجام دهیم. با این حال ، برای انتخاب های بزرگ و در حال تغییر زندگی ، برای قرص قرمز / قرص آبی تصمیماتی که ما را در شب نگه می دارد ، یک رویکرد الگوریتمی ، مانند لیست جوانب مثبت و منفی داروین برای ازدواج ، اغلب مسخره است.
بنابراین وقتی خودمان را در چهارراه اصلی زندگی گیر کرده ایم ، مانند: “آیا باید کار خود را ترک کنم و کافی شاپ را که رویای آن را شروع می کنم شروع کنم؟” یا “آیا باید فرزند داشته باشم؟” متأسفانه ، ما اغلب در همان چرخه غیرمولد به دام می افتیم:
- انکار – ما وانمود می کنیم که مشکل وجود ندارد. “اگر مشکلی وجود ندارد ، نیازی به تصمیم گیری نیست!”
- تصدیق ساکت – ما می دانیم که باید انتخاب سختی را انجام دهیم اما با کسی در مورد آن صحبت نکنیم – حتی برای خودمان. “شاید این از بین برود.”
- شایعه داخلی – ما بی پایان با خودمان بحث می کنیم و انرژی خود را تخلیه می کنیم. ما وزن کم می کنیم. یا اجباری می خوریم.
- به دنبال یقین – ما بیهوده برای اطمینان کامل جستجو می کنیم. ما به امید روشی برای تضمین تصمیم خوب ، لیست های گسترده ، جوانب مثبت و منفی را تهیه می کنیم. ما هیچکدام را نمی یابیم زیرا هیچ کدام وجود ندارد.
- تعلل ترسناک – ما می دانیم که چه کاری باید انجام شود ، اما ما خیلی می ترسیم که عمل کنیم. بنابراین ما بهانه هایی برای تأخیر می یابیم.
- پشیمانی – بعد از مدتی ، پشیمان می شویم که این فرصت را به ما منتقل می کند.
به نظر می رسد آشنا ، درست است؟ من این چرخه را به خوبی می شناسم. بنابراین ، چگونه می توانیم از این حلقه زهکشی که به هیچ کجا منتهی می شود فرار کنیم؟ آیا ابزاری می تواند به ما کمک کند؟ یا حتی برای ما تصمیم بگیرید؟
بخندید – Steven D. Levitt ، یکی از نویسندگان عرفان، آزمایشی را انجام داد که نشان می دهد مردم در واقع شخص دیگری را ترجیح می دهند تصمیمات بزرگی را برای آنها بگیرند ، حتی اگر این فقط با چرخاندن یک سکه باشد. او بستری را با یک سکه مجازی ایجاد کرد و افراد را با تصمیمات مهم شغلی یا زندگی برای شرکت در آن دعوت کرد. آنها معضل خود را از یک لیست از پیش تعریف شده انتخاب می کنند ، سکه مجازی را تلنگر می زنند و سپس تصمیم می گیرند که آیا نتیجه آن را دنبال کنند. نتایج حیرت انگیز بود ، سکه بیش از 22000 بار به هم زد. البته همه از پیشنهاد سکه پیروی نکردند ، اما خیلی ها این کار را کردند.
من در هنگام مواجهه با معضلات مهم زندگی ، از یک سکه طرفداری نمی کنم ، هرچند که پیت هاین شاعر مشهور نشان می دهد که این ممکن است ایده خوبی باشد ، تا سکه بتواند آنچه را که امیدوار هستیم نشان دهد پیش از زمین می زند.
بنابراین ، چگونه می توانیم به روشی ساخت یافته به این تصمیمات قریب الوقوع نزدیک شویم؟ من یک فرآیند را بر اساس پنج سوال کلیدی پیشنهاد می کنم:
- من کی هستم ، چه کسی می خواهم شوم ، زندگی من در مورد چیست؟ شرکت های هوشمند نه تنها برای نمایش آنها در وب سایت بلکه به عنوان ابزارهای تصمیم گیری ، چشم انداز ، مأموریت و ارزش خود را تعریف می کنند. ما می توانیم همین کار را انجام دهیم. اگر ما یک هدف زندگی ، یک مأموریت را بیان کنیم (و بنویسیم) ، می توانیم با پرسیدن انتخاب های سخت را حل کنیم: “کدام گزینه با هدف زندگی من هماهنگ است؟ که به من کمک می کند تا به شخصی که می خواهم تبدیل شوم؟ “
- کدام سناریو درهای بیشتری را باز می کند؟ در دنیای به سرعت در حال تغییر ، یک معیار اساسی برای تصمیمات تغییر زندگی-چه شخصی و چه حرفه ای-هر گزینه ایجاد می کند.
- کدام سناریو در دراز مدت به نفع من است؟ ما اغلب از سناریوی راحت و آشنا طرفداری می کنیم. اما اگر گزینه دیگر در دراز مدت به وضوح بهتر باشد ، باید راحتی کوتاه مدت را نادیده بگیریم ، حتی اگر در ابتدا با اوقات سختی روبرو شویم.
- در همان شرایط چه توصیه ای به دوست صمیمی می دهم؟ ما تمایل داریم نسبت به خودمان توصیه های بهتری به دیگران بدهیم. پرسیدن این سؤال می تواند بهترین راه حل را نشان دهد ، ممکن است ما از آن اجتناب کنیم.
- کدام گزینه نشان دهنده ترس است ، و کدام یک از شجاعت را نشان می دهد؟ غالباً ، ما ترس خود را از تغییر با استدلال در مورد خطرات منطقی می کنیم. اما اگر گزینه های خود را به سادگی برچسب گذاری کنیم: “این یکی ترس است و این یکی شجاعت است” ، صادق بودن با خودمان آسان تر می شود.
این ممکن است مانند یک فرآیند ساده – فقط پنج سؤال – به نظر برسد ، اما کار ساده ای نیست. به درون نگری صریح نیاز دارد. و قلم و کاغذ
البته ، اگر بعد از پرسیدن این سؤالات ، تصمیم به تغییر بزرگی دارید ، قبل از پرش به ناشناخته ، گزینه های خود را آزمایش کنید. فقط کار خود را برای باز کردن کافی شاپ تخصصی ترک نکنید. درعوض ، یک آخر هفته را به عنوان یک بارستا کار کنید و ببینید که چگونه پیش می رود. در نهایت ، با این حال ، من معتقدم که دوست من S. درست است وقتی می گوید: “بین عارضه و نارضایتی ، من عارضه را انتخاب می کنم.”
نسخه ای از این مقاله در مجله Biz ظاهر شد.
[ad_2]