در سال 2004، بابی جو استینت با ضربات چاقو در خانه اش در یک شهر کوچک میسوری پیدا شد. تماس 911 از مادرش این صحنه را توصیف کرد: “او همه جا خون آلود روی زمین دراز کشیده است. او حامله بود. مثل این است که روده هایش منفجر شده اند یا چیز دیگری.” استینت باردار بود و نوزادش اکنون گم شده بود. در یک پرونده پرمخاطب فدرال، لیزا ماری مونتگومری پس از محکومیت او به قتل استینت و گرفتن نوزاد تازه متولد شده، به اعدام محکوم شد. تنها سه زن دیگر توسط دولت فدرال ایالات متحده اعدام شده اند. این لیست شامل مری سورات (ترور لینکلن)، اتل روزنبرگ (جاسوسی) و بانی هدی (قتل یک پسر بچه 6 ساله) است. نزدیک به 70 سال پس از اعدام هدی، مونتگومری به خاطر اعمال ناپسندش آمپول کشنده تزریق شد. تیم دفاعی مونتگومری استدلال کردند که مونتگومری یک اختلال روانی روانی داشت که در آن ارتباطش با واقعیت را از دست داده بود. شاید انگیزه او یک باور افراطی بیش از حد ارزش گذاری شده بود و نه یک توهم.
خیال پردازی در بارداری
استینت توله سگ هایی بزرگ کرد و آنها را به صورت آنلاین فروخت و در عین حال خبر بارداری خود را با دیگران به اشتراک گذاشت. این مورد توجه مونتگومری در کانزاس را به خود جلب کرد که با خیال پردازی درباره مادری، از این فرصت برای ربودن این نوزاد لذت برد. مونتگومری به شوهرش دروغ گفت و گفت باردار است و لباس بارداری پوشیده است. او با استفاده از یک نام جعلی، از طریق پیام رسانی آنلاین با Stinnett تماس گرفت.
ربودن جنین
مونتگومری نقشه ای فریبنده داشت – بچه متولد نشده را بدزدد و آن را به عنوان مال خودش بگذراند. مونتگومری با آوردن یک چاقو، یک بند ناف و یک صندلی ماشین کودک این کار را برنامه ریزی کرد. او استیننت را خفه کرد اما با بند ناف او را نکشید و سپس شکمش را برید. پس از کشمکش، مونتگومری مجبور شد دوباره او را خفه کند و سرانجام او را کشت. او دختر بچه را از بدن استینت بیرون آورد، بند نافش را برید و نوزاد را ربود. مونتگومری در حالی که نوزاد را در آغوش گرفته بود و بند نافش را نیشگون گرفته بود، حرکت کرد. او بند ناف را بست، دهان نوزاد را ساکشید و او را به صندلی حمل نوزاد بست. او سپس به کانزاس بازگشت و با شوهرش تماس گرفت تا «تولد» دخترشان را اعلام کند. پلیس یک هشدار کهربایی صادر کرد و از طریق رایانه او را ردیابی کرد. او به قتل و کودک ربایی اعتراف کرد.
توهم یا باور افراطی بیش از حد؟
از آنجایی که این پرونده شامل آدم ربایی در خطوط ایالتی بود، مونتگومری به طور فدرال متهم شد. در یک کیفرخواست ادعا شده بود که مونتگومری به طور عمدی و غیرقانونی نوزاد را ربوده، ربوده و با خود برده و منجر به مرگ استینت شده است. کارشناسان دفاعی استدلال کردند که مونتگومری از “هذیان کاذب شدید” رنج می برد و در طول حملات در “حالت تجزیه ای” بود.
ابطال
به گفته دادستانی، دو پدیده توصیف شده تاریخی نامیده میشوند. یکی زمانی است که زنی شخصیت غیرطبیعی دارد و معتقد است باردار است اما دچار توهم نیست. این باور زمانی پایان می یابد که زن با شواهدی مبنی بر اینکه باردار نیست مواجه شود. دومی شامل یک بیماری روانی شدید (مثلاً اسکیزوفرنی) با توهم بارداری است. یک کارشناس دادستان عقیده داشت که در زمان وقوع جرم، مونتگومری از هیچ اختلال روانی یا نقصی که بر توانایی او در درک ماهیت و کیفیت نادرست بودن اعمالش تأثیر بگذارد، رنج نمی برد.
باورهای افراطی بیش از حد
اصطلاحات مختلفی مانند حاملگی کاذب (یا fausse grossesseحاملگی هیستریک و حاملگی خیالی (grossesse par illusion motivee) و همچنین بارداری فانتوم (فانتوم grossesse) در ادبیات شرح داده شده است. برخی از متون اعتقادات را ناشی از ارزش گذاری بیش از حد ایده ها می دانند. باور افراطی بیش از حد ارزش گذاری شده توسط دیگران در گروه فرهنگی، مذهبی یا خرده فرهنگی یک فرد مشترک است. این باور اغلب توسط صاحب عقیده مورد علاقه، تقویت و دفاع است و باید از یک توهم یا وسواس افتراق داده شود. با گذشت زمان، این باور مسلط تر، اصلاح شده تر و در برابر چالش ها مقاوم تر می شود. فرد تعهد عاطفی شدیدی به این باور دارد و ممکن است در خدمت آن رفتار خشونت آمیز انجام دهد. این باور به طور فزاینده ای دوتایی، ساده انگارانه و مطلق می شود. برای بررسی، سایر خرده فرهنگهای افراطی عبارتند از:
من خیلی چاق هستم و باید وزن بیشتری کم کنم. (بی اشتهایی عصبی)
“آن شرکت برای مشتریانش بد است.” (وضعیت دعوی پارانوئید)
“آن بازیگر عاشق من است.” (ارتومانیا)
“همه پزشکان سقط جنین قاتل هستند.” (سیاسی یا مذهبی)
آزادسازی مسجد الاقصی در بیت المقدس وظیفه هر مسلمانی است. (القاعده)
ما ارتش حقیقت هستیم. هر جا که یکی می رویم، همه می رویم.» (Q-Anon)
ترامپ در انتخابات پیروز شد. بایدن یک کمونیست است. مایک پنس را آویزان کنید. (حمله کنگره آمریکا)
ملاحظات تشخیصی DSM-5
مورد مونتگومری نه با ظهور علائم اصلی روان پریشی (به عنوان مثال، هذیان، گفتار به شدت آشفته، یا توهم)، بلکه با بیش از حد یک حالت هیجانی-رفتاری مشخص شد. باورهای بیش از حد ارزش گذاری شده اغلب شامل احساسات خشم، حسادت، حسادت، ارضای جنسی، خشم اخلاقی، طمع، یا چارچوب ایدئولوژیک هستند. اعتقادات و خواسته های مونتگومری اغلب توسط دیگران مشترک است زیرا مادری یک کهن الگو است که در سطح جهانی مورد احترام است. بسیاری از زنان نمی توانند باردار شوند و آرزوی داشتن فرزندی برای خود دارند، و این باعث می شود که باورهای مونتگومری برای دیگران قابل ربط باشد، اما او تا حد زیادی از او لذت می برد و تقویت می کند – نه فقط برای دزدیدن یک نوزاد، بلکه برای داشتن یک تجربه خیالی کامل از بارداری. باورهای او با استفاده از مدلهای شخصیتی بعدی (شخصیت مرزی) و بخشهای فرمولبندی فرهنگی DSM-5 به بهترین شکل توصیف میشوند. این را می توان از طریق تجزیه و تحلیل داستان زندگی مونتگومری انجام داد، داستانی که سابقه طولانی در مسائل دلبستگی ناسازگار دارد.
سایکودینامیک
اصطلاح شی به معنی شخص در سنت روانکاوی انگیزه هایی مانند تمایلات جنسی و پرخاشگری اولیه هستند، در حالی که روابط بین افراد ثانویه است. نوزاد-مادر و سایر زوج ها برای درک روابط بزرگسالان بعدی حیاتی هستند. مهارتهای ضعیف والدین و همچنین بیتوجهی یا سوء استفاده به عنوان نمونه اولیه روابط ناکارآمد آینده است. ملانی کلاین، روانکاو توضیح داد که چگونه برخوردهای مثبت (خوشحالکننده) و منفی (ناامیدکننده) در طول تربیت اولیه نوزاد به شکلگیری شخصیت در بزرگسالی کمک میکند. Otto F. Kernberg، روانکاو، نظریه ای را که اکنون به خوبی تثبیت شده است، توسعه داد سازمان شخصیت مرزی که در آن کودک در ادغام روابط مفید و مضر مشکل دارد. اگر مراقب نیازهای کودک را نادیده بگیرد یا عمداً به آنها آسیب برساند، عدم تعادل در برخوردهای مثبت و منفی باعث ناتوانی در تشخیص اینکه همان شخص می تواند خوب یا بد باشد سپس این دو قطب عشق و نفرت نسبت به دیگران را به روش های ناکارآمد تقسیم کردند. مدلهای بیولوژیکی مدرن همچنین دریافتهاند که تجربیات آسیبزا بیان ژنتیکی و عملکرد مغز را تغییر میدهند.
مطالب ضروری روانشناسی قانونی
پیوست های خشونت آمیز
برای مونتگومری، شیوه های بدوی تفکر، ساختار شخصیتی غیرعادی او را شکل می دهد. توانایی او برای ایجاد وابستگی های عادی و ارتباط با افراد در روابط به طور جدی مختل شده بود، همانطور که با شکست در حفظ روابط معنی دار، که عمدتاً به صورت خودشیفتگی هدایت می شد، مشهود بود. همانطور که رید ملوی محقق و روانشناس قانونی در موارد مشابه توضیح داده است، تصورات استیننت از خود توسط خیالات همه کاره و بزرگی که در آن او افراد دیگر را به عنوان اشیایی که باید تحقیر یا نابود شوند، تقویت می کرد. اینها ریشه در جهان های فانتزی ابتدایی درونی دارند که در آنها روابط جزئی ابژه غالب بود. بنابراین، عواطف ابتدایی مانند شرم، هیجان، حسادت، خشم، تحقیر، و انزجار بر عواطف بالغتر (مثلاً احساس گناه، ترس، افسردگی، پشیمانی، همدلی، شوخ طبعی یا شادی) غالب میشوند. و ظرفیت پیوند واقعی، اما در مورد او به شدت مختل شده بود. آیا می شد از حمله مونتگومری به استینت جلوگیری کرد؟ گفتنش سخت است. با این حال، برای روانپزشکان قانونی بسیار مهم است که به درستی محرک شناختی یک فرد را به عنوان یک توهم یا یک باور بیش از حد ارزش گذاری شده شناسایی کنند.