در آهنگ های او ، پرونده نکو در درون یک گردباد دوست داشتنی ایستاده است و به کفش های ماه قدم گذاشته است. این خواننده ، ترانه سرا و هنرمند تجسمی به دلیل دقیق متن ترانه ، داستان پردازی هوشمندانه و صدای پرخاشگرانه شناخته شده است ، هم به عنوان عضو بنیانگذار گروه indie طولانی مدت The Pornographers جدید و در آلبوم های انفرادی مانند سیکلون میانی وت اعتراف کننده فاکس سیل را به ارمغان می آوردبشر در یک خاطره جدید ، هرچه سخت تر می جنگم بیشتر دوستت دارم، کیس به کودکی نگاه می کند که عمدتا در انزوا گذراند ، و بررسی می کند که چگونه یک دختر “توسط دو سگ بزرگ شده است و یک بخاری فضایی” جنگل های اطراف خانه خود را به اشعار و ترانه ها تبدیل کرده است ، سرانجام پناه می برد و در قدرت پس انداز موسیقی و ارتباط برقرار می کند هنر
این مکالمه برای طول و وضوح ویرایش شده است.
روانشناسی امروز: مادر شما وقتی که خیلی جوان بودید ، مرگ خود را جعلی کرد ، فقط چند سال بعد دوباره زنده شد. آیا ایجاد آن یک انگیزه برای نوشتن کتاب بود؟
مورد Neko: نوشتن در مورد مادرم در واقع بود نه کاری که می خواستم انجام دهم او بخشی از داستان من است – اما فقط موضوعی که از آن عبور می کند ، نه تمرکز. من این کتاب را نوشتم زیرا می خواستم چیزهای بسیار خوبی را در مورد کودکی خود به خاطر بسپارم ، و همچنین تمرکز روی آنچه می تواند کسی را به سمت خلاقیت سوق دهد و کشف کند که چگونه قیف های زندگی مرا به آن نقطه بردند.
PT: چگونه آن سفر را ترسیم کردید؟
NC: من یک فرد عصبی ، ADHD شدید هستم ، بنابراین تمایل دارم در وسط کارها شروع کنم و سپس از آنجا به بیرون کار کنم. این همان است که آیا من در حال نوشتن کتاب هستم یا آهنگ می نویسم. من قطعاً به کتاب خطی نزدیک نشده ام ، دیوید کوپرفیلدمانند جدول زمانی. اما وقتی آهنگ می نویسم ، سعی می کنم داستانی بسازم که نوعی فیلم کوچک باشد. این کتاب متفاوت بود زیرا هیچ قله بزرگی برای داستان من وجود ندارد: من هرگز با یک شخص مشهور خوابیده ام یا یک جایزه بزرگ کسب نکرده ام. برای من ، حضور در یک زمینه خلاقانه در مورد نیست فراری یا برنده؛ این در مورد حضور و درک این است که شما هرگز به جایی نخواهید رسید. شما در حال حاضر آنجا هستید.
PT: والدین جدا شده ، محیط روستایی و کمرویی شدید منجر به گذراندن بیشتر دوران کودکی شما در تنهایی شد. این چه تاثیری در شما داشت؟
NC: استعاره تنهایی مانند گرسنگی بسیار مناسب است ، زیرا وقتی مواد مغذی یا مواد غذایی کافی دریافت نمی کنید ، شما را تغییر می دهد ، توانایی شما را برای ورود به کارها تغییر می دهد. گاهی اوقات فراموش می کنم که من کمی متفاوت هستم ، که من می تواند به نوعی قوی باشد یا به نظر می رسد بی مرز است و پذیرش عشق از مردم ، اعتماد به مردم و ایجاد اوراق قرضه طولانی مدت با مردم می تواند برای من سخت باشد. اما من کارهای زیادی انجام داده ام تا بتوانم آن کارها را کمتر با شور و شوق انجام دهم – یا کمتر بیش ازبا شور و شوق ، مانند آن.
PT: آیا این تنهایی بر نحوه نوشتن آهنگ تأثیر می گذارد؟
NC: من همیشه در مورد Björk فکر می کنم – چگونه انگلیسی زبان دوم یا سوم اوست و نحوه استفاده او از انگلیسی از طریق یادگیری آن در انگلیس تقطیر می شود. و فکر می کنم او برخی از زیباترین شعر را به زبان انگلیسی می نویسد چون این زبان اول او نبود. بعضی اوقات تعجب می کنم که آیا این تأثیر بر من نیز داشته است. انگلیسی زبان اول من است ، اما من به اندازه سایر زبانها از آن استفاده نکردم ، فقط به این دلیل که کسی را نداشتم که واقعاً به عنوان یک کودک با او صحبت کند.
PT: از چه زبانهای دیگری استفاده کردید؟
NC: من فکر می کنم طبیعت اولین زبانی است که به من منتقل شده است. زبان بصری و حسی حواس – من همیشه آن را نزدیک نگه داشته ام. و اینکه چگونه من از آن زبان استفاده می کنم ، اکنون اغلب به جایی که من به عنوان یک کودک زندگی می کردم خاص است. وقتی به یک درخت فکر می کنم ، به یک داگلاس fir فکر می کنم زیرا این همان چیزی است که من وقتی کوچک بودم در اطراف بودم. این زبان در طول سالها رشد کرده است ، همانطور که من در مورد آنها آموخته ام و چیزهای دیگری را تجربه کرده ام – این جایی است که مواردی مانند کوسه ها و گردبادها وارد آهنگ های من می شوند. اما این زبان طبیعی با مهارت های انگلیسی من مرتبط است. یکی بدون دیگری وجود ندارد.
PT: برخی از ترانه های شما داستان های حاوی را بیان می کنند ، اما برخی دیگر باز هستند. آیا تا به حال از نحوه تفسیر شنوندگان تعجب کرده اید؟
NC: من به طور کلی شکاف های ترک را می نویسم. برخی از آنها عمداً امپرسیونیستی هستند. برای دیگران ، من می دانم منظور آنها چیست ، اما من نمی خواهم آن را برای هر کس دیگری خراب کنم. من به آن فکر می کنم مانند جلیقه پانک راک – من آهنگ را می نویسم و تکه های پانک راک خود را در آنجا قرار می دهم ، اما دیگران نیز می توانند روی جلیقه قرار دهند و آنها می توانند تکه های خود را قرار دهند. این آهنگ من است ، اما من می خواهم مردم مانند بخشی از آن احساس کنند ، تا بخشی از آن را خود بسازند. بنابراین من هرگز واقعاً تعجب نکردم. تنها تعجب واقعی که من یک بار به دست آوردم یک پسر بود که در حال بررسی یک رکورد و نوشتن در مورد آهنگ بود “مرد.” او گفت ، “اوه ، آهنگ دیگری در مورد یک عاشق مبهم.” من مثل بودم EW ، ناخالص. اصلاً در مورد آن نیست! مثل ، حتی ظریف نیست! این را از کجا آوردی؟
PT: شما مدتها قبل از این که متوجه شوید استعداد موسیقی دارید ، آن را می نویسید ، در گروه کر مدرسه خود آرامش گرفتید. چگونه آواز خواندن به تسکین تنهایی شما کمک کرد؟
NC: یوزپلنگ ها به دلیل سرعت بسیار سریع شناخته شده اند و انسان ها می توانند با هم آواز بخوانند. این یکی از ابرقدرت های باورنکردنی ما است. مردم دیگر در مورد غرایز خود خیلی فکر نمی کنند ، اما آواز خواندن بسیار نزدیک به غرایز ما است. ایجاد لرزش با سایر انسانها کاری است که ما برای همیشه انجام داده ایم. من مطمئن هستم که ، به عنوان یک کودک ، اندورفین ها یا دوپامین یا هر آنچه که از آواز خواندم احساس خوبی داشت. اما-و من نمی دانم چگونه این موضوع را توضیح دهم بدون اینکه کاملاً وووووووووووووووووووووووووووو شود-فکر می کنم لرزش است التیامبخشبشر این فوق العاده ارتباطی است ، در سطح عمیق تر از اینکه فقط در نزدیکی کسی باشید. من فکر می کنم چیزهای زیادی وجود دارد که لرزش از بین می رود.