اخیراً ، من در اخبار چیزی متوجه شده ام – و شاید شما هم داشته باشید. وقتی اتفاق زیبایی رخ می دهد ، چیزی امیدوار یا هیجان انگیز ، به نظر می رسد که لحظه ای با احتیاط به نظر می رسد. گویی که شادی ابتدا باید توجیه شود. به نظر می رسد که ما باید توضیح دهیم که چرا در حالی که جهان صدمه دیده است لبخند می زنیم.
شادی در اوقات دشوار می تواند احساس پیچیده کند. ما از ترس اینکه از نظر غافل یا بی حس به نظر برسیم ، از جشن خود دریغ می کنیم. اما این لحظات دستاورد ، تعجب و ارتباط ما را از درد اطراف ما منحرف نمی کند – آنها ما را به یاد آنچه هنوز هم ممکن است را به ما یادآوری می کنند.
این که آیا این یک پرتاب موشک ، نقاشی ، فارغ التحصیلی ، ایده جدید یا تولد کودک است ، این تجربیات می تواند ما را بلند کند. آنها رنج را پاک نمی کنند – آنها به ما کمک می کنند تا آن را نگه داریم. آنها به ما یادآوری می کنند که ما برای چه چیزی زندگی می کنیم ، آنچه ما هنوز به آن اعتقاد داریم ، چه چیزی ممکن است انتظار داشته باشد که فراتر از افق باشد.
و با این حال ، در جستجوی وضوح و انصاف ، من متوجه شده ام که حتی شروع به مقایسه درد کرده ایم. ما سعی می کنیم آن را اندازه گیری کنیم ، و رتبه بندی کنیم که غم و اندوه آن مشروعیت بیشتری داشته باشد ، که ویرانی وی سزاوار فضای بیشتری است – از آنجا که اگر غم و اندوه باید قبل از به دست آوردن همدلی ما ، آزمون را پشت سر بگذارد.
اما رنج یک رقابت نیست. هر دل شکسته ، هر باخت ، هر داستان اهمیت دارد.
اگر این ایده احساس ناراحتی می کند ، سخنان ویکتور فرانکل ، روانپزشک و بازمانده هولوکاست را در نظر بگیرید که والدین ، برادر و همسر باردار خود را در اردوگاه های کار اجباری نازی از دست داده است. در جستجوی انسان برای معنا، او نوشت:
“رنج یک مرد شبیه به رفتار یک گاز است. اگر مقدار مشخصی از گاز در یک محفظه خالی پمپ شود ، اتاق را به طور کامل و یکنواخت پر می کند ، هر چقدر اتاق بزرگ باشد. بنابراین رنج می برد ، روح انسان و ذهن آگاهانه را به طور کامل پر می کند ، مهم نیست که آیا رنج بزرگ یا اندک است. بنابراین ، اندازه رنج انسان کاملاً نسبی است.”
فرانکل سختی را به حداقل نمی رساند. او به آن احترام می گذاشت – همه آن. او فهمید که درد هر شخص برای آنها کامل است. فضایی که وارد آن می شود ، چه ساکت و چه با صدای بلند ، خصوصی یا عمومی باشد.
مقایسه رنج ، بار را روشن نمی کند – این فقط باعث می شود که ما بتوانیم ارتباط کمتری داشته باشیم. وقتی مقایسه می کنیم ، به جای اینکه شاهد باشیم ، وزن می کنیم. به جای گوش دادن ، ما قضاوت می کنیم. اما اگر همدلی ما را نیازی به انتخاب طرف یا تعیین ارزش نداشته باشد ، چه می شود؟ چه می شود اگر ما اعتقاد داشته باشیم که هر تجربه ای از اندوه یا شگفتی مکانی دارد؟
کاترین بیرندورف ، دکتر ، روانپزشک تولید مثل ، بنیانگذار و مدیر پزشکی مرکز مادری نیویورک ، یک بار چیزی را با من به اشتراک گذاشت که من هرگز فراموش نکرده ام: “زندگی یا/یا – هر دو/و”.
این یک عبارت کوچک است ، اما بسیار حفظ می شود: ما می توانیم غمگین شویم و هنوز هم جشن بگیریم. ما می توانیم احساس گم شدن کنیم و هنوز هم معنی پیدا کنیم. ما می توانیم یک موشک را از یک دست و دنیایی در آتش سوزی نگه داریم.
اذعان به درد شخص دیگری خود ما را پاک نمی کند.
و احترام به شادی شخص دیگری از مبارزات ما کم نمی کند.
شاید این فقط یک درب را باز کند – به یکدیگر ، بازگشت به امید ، به حقیقت که همه چیز مهم است.