23:37 - 2024/09/08

مقاومت در برابر درمان و شرم درمانگر

[ad_1] مرز بین تلاش مورد نیاز و محدودیت کجاست؟ واقعا چقدر توانایی داریم؟ پزشکان دارای مفاهیم زیادی برای درمان هستند، که همچنین، شاید تعجب آور نباشد، از آنها محافظت می کند. ما می گوییم یک بیمار زمانی مقاومت می کند که یک حقیقت سخت در مورد ر...

مقاومت در برابر درمان و شرم درمانگر

[ad_1]

مرز بین تلاش مورد نیاز و محدودیت کجاست؟ واقعا چقدر توانایی داریم؟

پزشکان دارای مفاهیم زیادی برای درمان هستند، که همچنین، شاید تعجب آور نباشد، از آنها محافظت می کند. ما می گوییم یک بیمار زمانی مقاومت می کند که یک حقیقت سخت در مورد روش الگوبرداری شده خود برای پاسخ به دنیا را رد کند، که اگر تصدیق شود، ما را درست جلوه می دهد. و درست اگر نه زمانی که در جلساتمان احساس سردرگمی، عصبانیت و گم شدن می کنیم، آن را شناسایی فرافکنی می نامیم. زمانی که بیمار تمایل دارد راه هایی برای خراب کردن روابط خود بیابد، بیمار را به عنوان خود خرابکار توصیف می کنیم. و اگر تلاش‌های ما به‌طور مداوم با شکست مواجه شود، بیماران را مقاوم به درمان می‌دانیم. با این حال، همه این ایده‌ها حقیقتی ناخوشایند و ناتوان کننده را پنهان می‌کنند: گاهی اوقات، ما آنقدرها هم که ممکن بود بودیم، نیستیم.

مانند سایر درمانگران، من به طور مزمن با مسئولیتی که باید در قبال شکست یک درمان به عهده بگیرم، دست و پنجه نرم می کنم. و اگر این کار را بکنم لعنت و لعنت اگر نکنم. از یک طرف، اگر محدودیت‌های خود را نپذیریم، خودمان مهم هستیم و معتقدیم که باید در جایی موفق شویم که دیگران شکست خورده‌اند. از سوی دیگر، ما تمام مسئولیت بیماران خود را کنار می گذاریم و آنها یا حداقل اختلالات آنها را به دلیل عدم پیشرفت سرزنش می کنیم. این روند معمولاً به این صورت است: درمان با سطحی از اشتیاق در هر دو طرف شروع می شود. سپس، پس از یک دوره، به دیوار اجتناب ناپذیری برخورد می کند که بیمار معمولاً در برابر آن قرار می گیرد. درمانگر شروع به احساس ناتوانی و ناامنی می کند. بیمار معتقد است که درمانگر به اندازه کافی به او اهمیت نمی دهد تا چیزی فراتر از محدوده درمان “معمول” را امتحان کند یا به عبارت دیگر، او درک خود از درک دیگران از او را به او منتقل می کند. سپس درمانگر حرکات خود را انجام می دهد و منتظر پایان هر جلسه است (وقتی بیمار درجاتی از مسئولیت را به عهده می گیرد، با انفجارهای زودگذر امید و انرژی تجدید می شود). و بیمار در نهایت تصمیم می گیرد که درمان را قطع کند و به درمانگر دیگری مراجعه کند.

تمایل درمانگر به تانک کردن، یا کار با خلبان خودکار، نمونه ای از شناسایی فرافکنی است. در اینجا، تمایل خود بیمار به انجام تلاش‌های نیمه‌دلانه برای بهبود در درمانگر القا می‌شود، که سپس به خاطر آن سرزنش می‌شود – “این من نیستم که تلاش نمی‌کنم، این تو هستی.” و در حالی که همکاران و/یا سرپرست درمانگر ممکن است این فرآیند کلی را به تجربه او پیوند بزنند، درمانگر ممکن است همچنان احساس کند که بازخورد دریافتی یک منطقی سازی صرف است. اما او تا حدودی درست می‌گفت. بیمار، با سابقه کمک به ایجاد شرایطی که دیگران از او دست بکشند، به چیز دیگری نیاز داشت، چیزی فراتر از درمان معمولی که به آن عادت داشت. او نیاز داشت که مسئولیت رکود درمان را تقسیم کند. اساساً، نقاط درمانی که مؤثرتر به نظر می رسند شامل پاسخ های طبیعی پزشک به تشخیص شکاف های محافظت نشده در دیواره بیمار است. ایرو یالوم اینها را “پرتاب” درمان نامید. و اینها به زمان نیاز دارند تا رخ دهند، زیرا بر اساس پایه و اساس رابطه هستند. آنها ادراکات واقعی زمانی هستند که بیمار بی‌احتیاطی گرفتار می‌شود. اگر یک درمانگر تانکر شود، او و بیمار به طور ضمنی آن را خراب می کنند.

بنابراین، در نوشتن این مطلب، به دنبال تأیید بیشتر همان فلسفه قدیمی «تقصیر تو نیست» نیستم. قصد من این است که متذکر شوم که درمانگران تا حدی مسئول شکست بیماران خود هستند. این نوعی معامله است که ما برای آن ثبت نام می کنیم. به دلیل کمال گرایی و خود بزرگواری که نسبت به خودم دارم، زمانی که همه چیز سخت می شود یا زمانی که معتقدم کارم بدیهی تلقی می شود، تمایل دارم تسلیم شوم. در حالی که، بله، من یک انسان هستم، اما وظیفه من این است که این پاسخ ها را کمتر شخصی بدانم، به خصوص زمانی که به این دلیل است که بیمار خود را در حال درمان می بیند.

درمانگر بودن به معنای زندگی با شرم است.

من خجالت می کشم بگویم که بیماران از من دست کشیدند و حتی بیشتر تحقیر شده اند که باید بپذیرند که من از این توجیهات برای ادامه کار استفاده کرده ام. این یک احساس نافذ است با این حال، سوراخی که به جا می گذارد باید حفظ شود. شرم من یادآور کاری است که باید به گونه ای دیگر انجام می دادم، بزدلی و احساس استحقاق من، و نیاز به همبستگی از جانب کسی است که قبلاً تا آنجا که می توانست می داد. درست است که بسیاری از ما بیش از حد به خودمان سخت می گیریم، اما به همین راحتی به اندازه کافی سخت نیستیم. باخت های من زیاد و برد کم. و حدود من در جوانی است که گویا آینه من از آن فراتر رفته است. روان‌درمانی رشته‌ای تا حدودی محفوظ است که در آن، چون دیگران غالباً نمی‌توانند به بیماران روانی‌ترین عزیزان خود دسترسی پیدا کنند، به نوبه‌ی خود، اغلب به ما مجوزی غیرقابل قبول داده می‌شود.

من همچنان به تلاشم ادامه می دهم تا حد وسط بین مسئولیت زیاد و کم را بیابم و به خودم یادآوری می کنم که در بردها یا باخت هایم گم نشم. اما، فقط می توانم تأکید کنم که ایده هایی که ما تمایل داریم برای کمک به بیماران خود استفاده کنیم، به ندرت باید برای کمک به خودمان استفاده شوند. از آنجایی که درمان بسیار منزوی است، و ما بسیار از یکدیگر محافظت می کنیم، می توانیم به راحتی از هم جدا شویم، و به اشتباه خودمان را کاملاً نجیب بدانیم، زمانی که نتایج خلاف آن را نشان می دهد.

برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان