منبع: Joshua Earle / Unsplash
ما می توانیم معصومیت دوران کودکی را به درستی در نظر بگیریم نابالغبا جادو، تخیل، ساده لوحی، مشخص می شود. و جهل به نظر می رسد که برخی از جادوهای اولیه می تواند به بزرگسالی سرایت کند و به بلوغ قوی کمک نکند. با این حال، آیا برخی از افسون اولیه واقعاً می تواند از توسعه ما حمایت کند؟ من پیشنهاد می کنم که وجود دارد معصومیت بالغ که می تواند گسترش عاطفی و شناختی ما را افزایش دهد.
بیایید برخی را بررسی کنیم ویژگی های متمایز بین نابالغ و معصومیت بالغ
معصومیت نابالغ
هذلولی صحبت کردن. مارک تواین استاد بود در مورد استفاده ادبی از هذل گویی: “من از سر تا پا می لرزیدم و می توانستم کلاهم را به چشمانم آویزان کنم، آنها تا اینجا گیر کرده بودند.” انتظار می رود در مکالمات روزمره هذل انگاری را وارد کند: “از خنده داشتم میمردم”، “میلیون سال است که او را ندیده ام.” کودکان به طور طبیعی به صورت هذلولی صحبت می کنند: “این ماشین آتش نشانی بهترین در کل جهان است!” هیچ کس هرگز سیرک بهتر از این سیرک را نخواهد دید! کودکان از هذل گویی برای ابراز هیجان و احساسات ظریف تر مانند قدردانی، تعجب، اشتیاق، لذت و رضایت استفاده می کنند.
چه اتفاقی میافتد وقتی هذلگویی از طریق استفاده منظم یک بزرگسال از زبان بافته میشود؟ تبدیل به مکانیزم مقابله می شود. تجربیات دوست داشتنی روزمره به وضعیت باشکوهی تبدیل می شوند: «وای! این ابرها فوق العاده ترین هستند!» “آن شام از هر چیزی که هر کسی تصور میکرد در یک عمر داشته باشد، پیشی گرفت!” من فقط عاشق نشدم. چیزی به شدت کیهانی اتفاق افتاده است که قابل توضیح نیست!
استفاده مداوم از هذل گویی نه تنها توجه را به آنچه گفته می شود، بلکه به گوینده نیز جلب می کند. استفاده مداوم از هذلگویی، گوینده را بهعنوان تجلیل ثابت زندگی و گرفتار شدن در تحریف واقعیت تعریف میکند. آیا این می تواند جبرانی برای یک بار احساس شنیدن یا دیده شدن باشد؟ تعارفهایی را دیدهام که با هذلگویی بافته شدهاند: «تو بسیار، فراتر از هر مقایسه، دوستداشتنیترین انسانی هستی که هر کسی میتواند ملاقات کند!» شما فقط به مردم کمک نمی کنید. تو صیقلی ترین مجرای فیض الهی هستی که در حال مجرای آن هستی!» البته، اگر نسبت به خود احساس ناراحتی می کنید، احتمالاً به یاد خواهید آورد که از کجا می توانید به طور کامل تقویت کنید.
چیزی به نام شکست یا شکست وجود ندارد. ساده لوحی نیاز نفس به پاکسازی را برآورده می کند. از دست دادن قابل توجهی در عمق شخصیت ناشی از صادق نبودن در مورد شکست وجود دارد. شکست این پتانسیل را دارد که ما را در مورد اندازه واقعی و بیکران زندگی خود آگاه کند. ما خودمان را بیشتر میشناسیم و درک بیشتری از ماهیت غیرقابل توصیف اسرار زندگی داریم.
این باور که شما می توانید زندگی را به درستی انجام دهید. این باور همچنین نشان دهنده نیاز نفس به مسئول بودن است. رمز و راز، ناامنی و غیرقابل پیش بینی بودن زندگی انکار می شود. زندگی به طور استراتژیک زندگی می شود و به درستی با توهم یک نتیجه مطلوب محاسبه می شود.
پاسخ ها مقدس هستند. دستیابی به پاسخ ها یا راه حل ها به این توهم می افزاید که زندگی صرفاً یک معمای بزرگ است که هر لحظه توضیح داده خواهد شد.
شادی هدف اولیه است. شادی در درجه اول احساس بی دردسر بودن، شاد بودن و خوشحال بودن است. در مورد نحوه ارائه معنا به از دست دادن، شکست و رنج سردرگمی وجود دارد زیرا آنها احساس خوبی ندارند.
تخیل به عنوان جایگزینی برای واقعیت. تخیل می تواند به راحتی جایگزین واقعیت شود، زمانی که ما در حفاظت روزمره خود دچار هذل گویی می شویم. تصوری که زمانی هیولاها و موجودات فضایی را در گنجه داشت، اکنون قدرت های خارق العاده ای را به فردی نسبت می دهد که گفته می شود از شرایط انسانی فراتر رفته است.
معصومیت بالغ
زبان نشان دهنده تصدیق امر عادی مقدس است. نیازی به اغراق در شگفتی و زیبایی زندگی معمولی نیست. اغلب این احساس وجود دارد که از تجربیات روزمره برکت یافته اید.
شکست به عنوان یک راه اساسی برای بلوغ در نظر گرفته می شود. مایکل مید اسطوره شناس پیشنهاد می کند که ما به دنبال «تاریک شدن کافی» هستیم. ایمان به ایجاد رابطه ای با شکست وجود دارد که به تعمیق شخصیت ما کمک می کند. ویکتور فرانکل در یک اردوگاه کار اجباری با این سوال که “این از من چه می خواهد؟”
سرمایه گذاری برای اجازه دادن به زندگی برای شما وجود دارد. زندگی به سادگی بزرگتر از آن است که درست شود. این اعتقاد وجود دارد که اگر اجازه دهید زندگی شما را لمس کند و تلاش برای پیروزی بر زندگی یا احساس قربانی شدن توسط آن را رها کنید، ممکن است زندگی شما را درست کند.
سوالات عمیقا ارزشمند هستند. کنجکاو ماندن در مورد چیزهایی که واقعاً مهم هستند، مانند عشق، شجاعت، عدالت، فروتنی، اصالت، شفقت، فداکاری، شفا، و استعدادهای انسانی، گرامی است. پاسخها بهعنوان تقلیلگرایانه در نظر گرفته میشوند و عمق و وسعت این اصول راهنمای مهم را نمیپذیرند. در تکریم یک تحقیق شایسته ایمان وجود دارد.
Imagination Essential Reads
اهداف اولیه یادگیری و شفا هستند. باز هم، معصومیت به این باور تبدیل میشود که یادگیری و شفا به ما امکان میدهد به نوعی معناساز تبدیل شویم که توانایی ما را برای خدمت کردن تقویت میکند. ما می توانیم افزایش ظرفیت برای بخشش، دلسوز بودن، رها کردن و نگه داشتن مناسب تر، احساس مسئولیت پذیری راحت و تمایل به سخاوتمندی را متوجه شویم. گاهی اوقات، یادگیری و درمان احساس لذت می کند، و مواقعی وجود دارد که احساس غیرقابل تحمل می کنند.
تخیل واقعیت را اصلاح می کند. این یک دید از امکان ایجاد می کند، مانند کاهش قابل توجه تعداد کودکان آمریکایی که هر شب گرسنه به رختخواب می روند.