22:17 - 2024/10/11

مشکل Serendipity | روانشناسی امروز

[ad_1] بیست و دو سال پیش، من (اد) از شغلی که از آن متنفر بودم اخراج شدم. در نتیجه، من شغل مشاوره مدیریت را رها کردم و به جای آن، دکترای خود را ادامه دادم. در دانشگاه واشنگتن، جایی که من با نویسنده و همکار مورد علاقه ام (تارا) دوستی چند ده...

مشکل Serendipity | روانشناسی امروز

[ad_1]

بیست و دو سال پیش، من (اد) از شغلی که از آن متنفر بودم اخراج شدم. در نتیجه، من شغل مشاوره مدیریت را رها کردم و به جای آن، دکترای خود را ادامه دادم. در دانشگاه واشنگتن، جایی که من با نویسنده و همکار مورد علاقه ام (تارا) دوستی چند دهه ای برقرار کردم.

من اکنون شغلی موفق و موفق دارم که دوستش دارم و نمی توانم نقش بهتری را برایم تصور کنم. من یکی از اعضای محترم آکادمی هستم و حتی یک وبلاگ در این سایت دارم. به نظر می رسد که اتفاق تصادفی اخراج منجر به چیزهای شگفت انگیزی شد (زندگی من) که باعث می شود همه چیز شبیه به سرندیپی باشد.

Serendipity به طرق مختلف توصیف شده است، اما یکی از موارد مورد علاقه ما به عنوان یک احساس نادر و مقدس انسانی است. این یک اتفاق روزمره نیست. این باعث می شود که احساس کنید چیزی “قرار است” باشد و چیزی بیش از تصادف است.

آیا اگر اخراج نمی شدم، زندگی و شغل مشابهی داشتم؟ خیلی خوب است که اینطور فکر کنیم (مانند همینگوی خورشید نیز طلوع می کند) اما این آن را درست نمی کند. این مشکل سرندیپیتی است. ما واقعاً نمی دانیم چرا اتفاقات رخ می دهد. حتی با وجود اینکه اکتشافات علمی به عنوان سرندیپی شناخته می‌شوند و احتمالاً خودتان آن را تجربه کرده‌اید، تنها چیزی که می‌دانیم این است که چه اتفاقی افتاده است، نه اینکه چرا اتفاق افتاده یا چه اتفاقی می‌افتد.

یکی از اولین چیزهایی که در مطالعه روانشناسی مصرف کننده می آموزیم این است که مردم به طور کلی هیچ سرنخی ندارند که چرا انتخاب های خود را انجام می دهند. چگونه می توانید انتظار داشته باشید که من به شما بگویم که چگونه در مدرسه فارغ التحصیل شدم، اگر حتی نمی توانم به شما بگویم که چرا امروز تی شرت اختاپوس غول پیکرم را پوشیده ام؟ ما موجودات پیچیده ای هستیم

با این حال، توانایی ما برای تصمیم گیری خوب به توانایی ما در تشخیص واقعیت از داستان بستگی دارد. وقتی فرض می‌کنیم سرگردانی در فرمان است و کیهان از ما محافظت می‌کند یا ما را به سمت خاصی سوق می‌دهد، عقل سلیم خود را کنار می‌گذاریم و این می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ناقص شود.

به ما گفته می‌شود که همه چیز به دلیلی اتفاق می‌افتد، و از نظر فنی، بحث با آن غیرممکن است اما اثبات آن نیز غیرممکن است. همانطور که طرفداران امی شومر و بیل نای احتمالا می دانند، (متاسفانه) هیچ نیروی مرموزی وجود ندارد که جهان را به نفع ما هدایت کند. منطقاً ما این را می دانیم، اما چرا هنوز این احساس درست است؟

این تا حدودی با برخی از نیازهای اساسی ما به عنوان انسان مرتبط است. ما به بسته شدن شناختی نیاز داریم، که ما را به درک چگونگی و چرایی کارها سوق می دهد. یک جهان بی علت احساس سردی و صراحتاً وحشتناک می کند، و بسیار جذاب تر است که هر روز در جهانی که از ما مراقبت می کند بیدار شویم. ما همچنین نیازهای روان‌زا مانند تعلق، استقلال و موفقیت را تجربه می‌کنیم که اغلب می‌تواند در تضاد باشد و ما را به احساس درد روانی ناهماهنگی شناختی سوق دهد.

اعتقاد به خوشبختی، این احساس که ما دلیل وقوع اتفاقات هستیم، این ناهماهنگی را با یادآوری اینکه ما هستند خاص، که ما هستند بخشی از چیزی بزرگتر از خودمان این ما را در تمام داستان هایمان قهرمان می کند.

زمانی به خوشبختی می رسیم که عمل کنید. اگر تصمیم می‌گیرید که زندگی پر سر و صدا برای شماست، ترفندهای روان‌شناختی خاصی وجود دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید که امکان دیدن اتفاقات تلخ را در شما باز می‌کند و حتی ممکن است خلاقیت خود را بهبود ببخشید.

ابتدا می توانید روی انعطاف پذیری شناختی خود کار کنید. تمایل به دیدن راه حل های جایگزین برای مسائل، آگاهی شما را باز می کند. دوم، می‌توانید در فعالیت‌هایی شرکت کنید که به شما کمک می‌کنند به وضعیت جریان برسید. هر چیزی که در آن غوطه ور شوید مانند مدیتیشن، آشپزی، نوشتن یا خلق چیزی ممکن است باعث افزایش آگاهی از محیط شما شود. همچنین ممکن است بیشتر از احساسات و شهود خود استفاده کنید یا روی خوش بین بودن بیشتر کار کنید.

در تحقیق درباره این موضوع، متعجب شدیم که نقطه مقابل سرندیپیتی چیست و کلمه جدیدی یاد گرفتیم: زامبلانیتی. چقدر عالی است؟ این یک کشف ناخوشایند اما قابل پیش بینی است مانند اینکه یک توله سگ جدید روی تنها فرش خانه شما کار زشتی انجام می دهد. این چیزی است که می خواهید به هر قیمتی از آن اجتناب کنید.

از آنجایی که ما نمی‌توانیم کاری در مورد زمبلی انجام دهیم، شاید منطقی باشد که خودمان را به روی خوشبختی باز کنیم. شاید وقتی تشخیص می‌دهیم که گاهی اوقات چیزهای خوب تصادفی اتفاق می‌افتند، می‌توانیم نسبت به دنیای اطرافمان عینی‌تر باشیم.

اما این تنها دلیل برای کنار گذاشتن مشکلات سرندیپیتی نیست. این می تواند چیزی باشد که ما را در بدترین زمان ها نگه می دارد و منبع آرامش در دنیای ناعادلانه است. این می تواند چیزی باشد که باعث می شود در حالی که منتظر پرواز خود در فرودگاه لاس وگاس هستید به یک دوست پیامک دهید و متوجه شوید که آنها نیز در فرودگاه لاس وگاس در دو دروازه هستند، حتی اگر هیچ یک از شما اصلاً آنجا نباشید.*

در حالی که ما هیچ تحقیقی را نمی دانیم که مستقیماً احساس خوشبختی را با سلامت روان مرتبط کند، ما شخصاً لحظاتی را داشته ایم که زندگی ما را بسیار عالی کرده است. توصیه ما: بیش از حد در این لحظات غم انگیز (یا زمخت) مطالعه نکنید. به این ترتیب آنها شما را به بیراهه نخواهند برد.

ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم. اما اگر می‌خواهیم از آینده خود بهترین استفاده را ببریم، به درک روشنی از جایگاه کوچک خود در جهان نیاز داریم.

*این اتفاق در اسفند برای ما افتاد! این تجربه تلخ (یا نه) پس از 15 سال عدم ملاقات حضوری یکدیگر، امکان یک ملاقات مجدد استثنایی کوتاه را فراهم کرد!

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان