[ad_1]

این به عنوان یک شوخی آغاز شد. دوست من امیلی ، که در نزدیکی خانه بیابانی من در کالیفرنیا زندگی می کند ، و من شروع به رد و ولد درباره “کمون بازنشستگی فمینیستی” می کنیم که روزی در دوران پیری شکل می گرفتیم. امیلی در مورد شوهرم گفت: “راب تنها مرد مجاز است.” ما خندیدیم … اما این ایده طنین انداز بود.
در ایالات متحده ، زنان حدود 6 سال از مردان فراتر می روند. در سطح جهانی ، میانگین 7 سال است. علیرغم هیستری فرهنگی که زنان را به ازدواج سوق می دهد تا مبادا آنها “تنها بمیرند” ، بلکه نه تنها زنان مجرد یا مطلقه که احتمالاً سالهای پایانی زندگی خود را غیرقانونی می گذرانند بلکه بیوه ها هستند. با این حال ، برای جامعه ای که خانواده و ازدواج هسته ای را در اولویت قرار می دهد ، ما به طور تکان دهنده ای برای پرداختن به کیفیت زندگی برای افراد در دهه گذشته خود ، به ویژه زنان انجام داده ایم.
براساس داده های گزارش شده توسط این افراد مناسب برای مادر ، “از سالمندان 65 ساله و بالاتر ، 70 درصد از مردان در مقایسه با تنها 48 درصد از زنان ازدواج می کنند. به روزترین تحقیق نشان می دهد که نزدیک به 70 درصد از ساکنان خانه سالمندان زن یا بیوه ، طلاق یا هرگز ازدواج نکرده اند. ” کتابخانه ملی پزشکی نیز به همین ترتیب گزارش می دهد: “تقریباً 75 درصد از کل مردان متاهل در سن 50 سالگی با زنانی که بیش از یک سال جوان تر هستند ازدواج می کنند … در مقابل ، اکثریت زنان متاهل (65 درصد) 50 سال و بالاتر با مردانی که بزرگتر هستند ازدواج کرد. “
این سناریو برای من خیلی آشنا است. شوهر بزرگتر مادربزرگ من در نه سالگی درگذشت ، در حالی که او چندین دهه دیگر زندگی می کرد. او بیشتر این سالها را صرف آپارتمان بالاتر از پدر و مادرم و من ، قبل از پایان دادن به زندگی کمک کرد. (بیش از 1.3 میلیون سالخورده در ایالات متحده در خانه های سالمندان زندگی می کنند – تعداد انتظار می رود با افزایش جمعیت ما به شدت افزایش یابد.)
اگرچه نانا من بسیار مستقل بود و از شرکت خودش لذت می برد ، من هرگز فراموش نخواهم کرد که چگونه او را به سمت نوازش کردن حیوانات پر شده تا اواخر زندگی خود – یک عمل عمیقاً غیرقابل توصیف از زن که همیشه می شناختم – به آنها مراجعه کرد و به آنها گفت: “نوزادان من ، “بنابراین گرسنه او به محبت و شرکت تبدیل شده بود. مادر و خواهرش بهترین تلاش خود را انجام دادند ، اما هر دو شغل تمام وقت و فرزندان داشتند و مادرم که نمی دانست چگونه رانندگی کند ، فقط یک بار در هفته می تواند دیدار کند. بعداً ، هنگامی که مادرم تا چهار سال از پدرم فراتر رفت ، او نیز علی رغم اینکه در آپارتمان دیرینه خود با فرزندانم و من در بالای او زندگی می کرد ، به انزوا افتاد. بچه ها مدرسه ، دوستان ، فعالیت داشتند. من بیش از تمام وقت کار می کردم ، در مورد درمان های سرطان ، طلاق ، یک ناتوانی موقت که مرا در درد مزمن و با تحرک محدود به من رها کرده بود ، علاوه بر پرشور کامل ، من را به درد مزمن و با تحرک محدود و شروع به همکاری زنده با همسر خود در حال حاضر می کشیدم. والدین در حالی که من و مادرم یک بار وقت زیادی را با فرزندانم گذرانده بودیم که تقریباً شبیه به همدستان بودیم ، زیرا او در خانه بزرگ شد ، بچه ها و من وقت کمتری برای اختصاص شرکت خود داشتیم ، یک پشیمانی دردناک که هنوز هم روی آورده ام در ذهنم
به همین ترتیب ، مادربزرگ پدری من ، که در سن 11 سالگی درگذشت ، از شوهرش (که قبل از تولد من درگذشت) بزرگ شد و دهه های آخر زندگی خود را به تنهایی در آپارتمان خود گذراندم ، سپس در یک خانه سالمندان وقتی که دیگر نمی توانست چیزها را به خاطر بسپارد. مثل خاموش کردن اجاق گاز و برای خودش خطری شد. هر سه این زنان کارهایی را به روش “متعارف” انجام داده بودند – فرزندان بزرگ ، بزرگ شده ، خانواده محور. با این حال ، هر سه سال با سالهای پایانی تنها ، حتی در میان اقوامی که آنها را دوست داشتند ، ملاقات کردند.
همانطور که من و امیلی به ارسال “کمون بازنشستگی فمینیستی” خود ادامه دادیم! در همین حال ، متون به یکدیگر ، 2،000 مایل دورتر در شیکاگو ، شوهرم و گروه چهار نفره من (با نام “Hitchcock Brunettes” با نام “Hitchcock” گفتگوی مشابهی را آغاز کردند که به شوخی نیز شروع شد و به سرعت جدی شد. ما باید مقداری زمین بخریم ، ما خیال کردیم – چهار نفر از ما و دو نفر دیگر از اعضای همسر دیگر – و هرکدام خانه ای را بر روی آن می سازیم ، نزدیک زندگی می کنیم ، منابع را به اشتراک می گذاریم و به یکدیگر کمک می کنیم و در عین حال استقلال خانه های خودمان را حفظ می کنیم. بر خلاف کمون بازنشستگی امیلی و فمینیستی من ، آنها در 20 سال معنی نداشتند بلکه در پنج تا هشت سال آینده ، به محض اینکه هیچ کس به یک دفتر گره خورده بود. ما شروع به جستجوی اینترنت برای مکانهایی نزدیک به بیمارستان های خوب ، که به عنوان مکان های مطلوب در میان تغییرات آب و هوا رتبه بندی شده بودیم و حتی این ایده را با فرزندانمان به اشتراک گذاشتیم ، که به نظر می رسید خوشحال هستند – شاید به این دلیل که آنها با خانواده های آینده خود بازدیدهای سرگرم کننده ای از “مجموعه” را تصور می کردند ، و شاید به این دلیل که آنها راهی برای خروج از آنچه که من به مدت 15 سال در مراقبت از والدینم تحمل می کردند تصور می کردند ، زیرا این مرا به زمین می پوشید.
معلوم است ، تمام این صحبت ها بخشی از یک Zeitgeist بین المللی است. از یک گروه از شش دوست در استرالیا تا AARP اتل“چرا شما باید زندگی با دوستان را در بازنشستگی در نظر بگیرید” ، مورد علاقه و علاقه به مدلهای جایگزین پیری شده است. چرا در بین غریبه ها زندگی می کنیم ، موسسات پرداخت می کنند (از طریق Medicaid یا خارج از جیب) برای مراقبت از ما در اتاق های استریل و ناآشنا ، نه در میان جوامع خود انتخاب شده خانواده منتخب؟ من حتی می توانم تصور کنم که چگونه یک قطعه زمین که توسط گروهی از زوج های متاهل (عمدتا) متاهل در دهه شصت ممکن است تکامل یابد-به آمار-به اصطلاح “کمون بازنشستگی فمینیستی” ، با شوهر بازمانده برخی از زن به عنوان مرد نشانه ، تکامل یابد. جمع آوری منابع برای کمک های خارجی ، توسط 80s.
پدر من همیشه گفت: “پیر شدن یک ضربه در الاغ است ، عزیزم.” او می دانست: جوانترین از هفت برادر ، او از همه و هر دوست جوانی خود جان سالم به در برد. و مرگ ویرانگر اخیر یکی از بهترین دوستان من ، تنها در 56 سالگی ، به من یادآوری کرد که حتی در یک ترکیب آرمانشهر ، کسی به ناچار آخرین کسی خواهد بود که ایستاده است. مرگ و میر و از دست دادن بی وقفه وجود ندارد. اما در ضمن ، اگر انگشت پا به پا را تحمل کنیم ، می توانیم الگوئی هایی را پیدا کنیم که در حال رشد بزرگتر ماجراجویی تا حد امکان ، در کنار نزدیکترین دوستان ما باشد. از آنچه می شنوم (معمولاً در حالی که گروه من ترک می شود) ، من مسئول بزها خواهم بود!
[ad_2]