03:47 - 2024/09/09

ما در دنیای بی اعتمادی زندگی می کنیم

[ad_1] حتی با وجود اینکه همه ما یک چیز را می خواهیم – احساس ارزشمند بودن (1) – از رویکرد ساده یادآوری یک فرد متقاعد کننده سیاسی از ارزش خود بسیار دور شده ایم. من معتقدم که خشم و اضطراب کنونی در سراسر جهان یک نتیجه است. ما به ه...

ما در دنیای بی اعتمادی زندگی می کنیم

[ad_1]

حتی با وجود اینکه همه ما یک چیز را می خواهیم – احساس ارزشمند بودن (1) – از رویکرد ساده یادآوری یک فرد متقاعد کننده سیاسی از ارزش خود بسیار دور شده ایم. من معتقدم که خشم و اضطراب کنونی در سراسر جهان یک نتیجه است.

ما به هم اعتماد نداریم

ما اعتماد خود را به درون گروه خود، قبیله خودمان محدود می کنیم، به استثنای بسیاری از گروه های بیرونی. در حالی که فشار تکاملی زیادی برای ادامه این رفتار وجود دارد، ما نمی توانیم از این استراتژی پیروی کنیم. نتیجه معکوس شده و ما را نابود خواهد کرد.

من و همسرم اغلب به این فکر می‌کنیم که وقتی بزرگ می‌شدیم، دنیا چقدر متفاوت بود. برای او، دراماتیک ترین مقایسه این است که اجازه دهیم بچه های ما بروند و بیرون بازی کنند. او در شهری با سواحل و جنگل بزرگ شد. پدر و مادرش در را باز می کردند و او با برادران و خواهرانش بیرون می رفت. شب ها به خانه می آمدند. و هرگز انتظار هیچ چیز دیگری وجود نداشت.

اما امروزه، با ترس گسترده‌تر از آدم ربایان، مواد مخدر، و سایر بدخواهی‌ها، بچه‌ها فقط برای بازی بیرون نمی‌روند بدون اینکه برخی از نگرانی‌های اساسی والدین وجود داشته باشد. سال‌ها پیش، یکی از دوستان نزدیک که کاملاً به او اعتماد دارم، یک کانورتیبل قرمز جدید خریده بود. او پیشنهاد کرد که دختر 12 ساله من و دو نفر از دوستانش را با ماشین از تپه به سمت فروشگاه کوچک روستایی ببرند. وقتی آنها به آنجا رسیدند بسته بود، بنابراین دوستم پرسید که کجا می خواهند بروند. همانطور که آنها در پارکینگ معطل ماندند، توسط یک پلیس در رزمناو خود متوجه آنها شدند. و هنگامی که آنها از پارکینگ خارج شدند، پلیس تمام راه آنها را دنبال کرد تا به سمت ورودی ما در پایین تپه برگردد. ضمن اینکه از یک طرف سپاسگزاریم که پلیس اینقدر هوشیار بود، اما نمونه غم انگیزی بود از اینکه چقدر نگران هستیم و چقدر بد اعتماد شده ایم.

به عنوان یک ملت، حوزه اجتماعی ما به سمت بی اعتمادی تغییر کرده است. تأثیر این تغییر بر احساس ما از خود؟ ما دنیا را خطرناک‌تر از زمان بزرگ شدنمان می‌بینیم. شعار من این است که احترام منجر به ارزش و ارزش منجر به اعتماد می شود. اما بی احترامی منجر به احساس بی ارزشی می شود که نتیجه آن بی اعتمادی است. ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن بی احترامی بسیار زیاد است. پس جای تعجب نیست که ما این همه بی اعتمادی داریم.

ما یک رکود اقتصادی جهانی، یک بیماری همه گیر، و خشم و ترس جهانی داشته ایم. برای بسیاری، پول کم است و توزیع منابع اغلب نابرابر است. به عنوان یک گونه، ما با تغییرات آب و هوایی، جنگ های مذهبی، اختلافات سیاسی در مرز جنگ داخلی، ترس از کشورها از یکدیگر و ترس شهروندان از یکدیگر در داخل کشور خود روبرو هستیم. خشم نسبت به یکدیگر، بین کشورها و بین شهروندان کشورشان وجود دارد.

ما دور هستیم، دور از اعتماد

من باور نمی کنم که کسی واقعاً این را دوست داشته باشد یا معتقد است که این راهی برای زنده ماندن است.

برای تغییر بی اعتمادی بین ملت ها، بین همسایگان، بین غریبه ها، یک نفر در یک زمان چه باید بکنیم؟ و آیا جرات داریم؟

شاید در مواجهه با این همه خشم و خطر، درگیر نبودن و بدون نفوذ بودن، فردی بدون اختیار و قدرت بودن، فردی که اهمیتی ندارد، نامرئی شدن بسیار امن تر به نظر می رسد.

اما تو مهم هستی

و حتی با فعال کردن انتخاب انجام ندادن هیچ کاری، باز هم تأثیر دارید: شما هیچ کس را کنترل نمی کنید اما می توانید تأثیر بگذارید همه

ما این طرز فکر ترس و بی اعتمادی را به ذهنیت اعتماد و امید تغییر می دهیم. شک کردن به انگیزه های دیگری و در نتیجه فعال کردن پاسخ بقای خودمان.

چگونه؟

بیایید با تغییر پارادایم شروع کنیم. بیایید تعجب کنیم که آن شخص دیگر کیست و چرا کاری را که انجام می دهد، با کنجکاوی به جای سوء ظن انجام می دهد. بیایید به جای اینکه به طور انعکاسی آن را نادیده بگیریم و آن را به عنوان یک تهدید بدانیم، به این فکر کنیم که چرا آنها دیدگاه خود را دارند. اگر کسی را به عنوان یک تهدید می بینید، اگر طرف مقابل، گروه دیگر یا کشور دیگر همین کار را انجام دهد، تعجب نکنید.

شما هیچ کس را کنترل نمی کنید اما می توانید بر همه تأثیر بگذارید. و تغییرات کوچک می تواند اثرات بزرگی داشته باشد.

ما اغلب می بینیم که دیگرانی که با ما مخالف هستند آنطور که باید عمل نمی کنند، یا ارزش کمتری دارند زیرا ارزش های ما را به اشتراک نمی گذارند، یا کمتر قابل اعتماد هستند. در عوض، پارادایم را تغییر دهید. بیایید به این موضوع احترام بگذاریم که همه ما تحت تأثیر خانه، دنیای اجتماعی، زیست شناسی ما، و طرزی که خودمان را می بینیم و فکر می کنیم دیگران ما را می بینند، بهترین کار را انجام می دهیم. ما هم همین را می خواهیم: زنده ماندن.

نیازی نیست که این کار را با هزینه شخص دیگری انجام دهیم.

بیایید به جای نگرانی تعجب کنیم.

بیایید به جای انعکاس فکر کنیم.

با اتخاذ و به کارگیری ذهنیتی که همه آن را انجام می دهند بهترین آنها می توانند، شما به عنوان یک شرکت کننده علاقه مندتر الگو می گیرید و متعجب می شوید که طرف مقابل کیست و چرا کاری را انجام می دهد. این علاقه واقعی پیامی از احترام و ارزش است. استفاده از تئوری ذهن ابزار مغز، تعجب در مورد آن شخص دیگر، بدون قضاوت اما با کنجکاوی واقعی، می تواند جرقه گفت وگویی را ایجاد کند که ممکن است به درک عمیق تر از دیدگاه او و احتمالاً تعجب آنها در مورد دیدگاه شما منجر شود.

احترام منجر به ارزش و ارزش منجر به اعتماد می شود. و اعتماد پایه و اساس پتانسیل نامحدود است.

ما می توانیم این کار را انجام دهیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان