“یک فرد تنها زمانی می تواند کاملا انسان باشد که عمیق ترین ذات درونی خود را برآورده کند.”
– آبراهام مزلو
“هدف روان درمانی آزاد کردن افراد است. منظور من این است که مردم را از قید و بندهای گذشتهشان رها کنیم، از واکنشهای خودکار ناخودآگاه خود رها کنیم تا بتوانند خودشان باشند.»
– رولو می
دوستی به من گفت: «مشکل انسان است. ما فکر می کنیم خاص هستیم. زمین قبل از ما اینجا بود و بعد از ما اینجا خواهد بود. انسان یک بیماری روی زمین است.»
شرارت و تخریبی که ما انسانها قادر به انجام آن هستیم افسانه ای و عمیقاً آزاردهنده است. با این حال، انسان ها واقعاً خاص هستند. مانند همه موجودات روی زمین، ما نقش ویژه ای داریم. نقش معنادار انسان بر روی زمین چیست؟ شاخه ای از روانشناسی با این سوال دست و پنجه نرم می کند.
واقعاً چه معنایی دارد که ما انسانها قدرت نابود کردن تمام زندگی روی زمین را داریم، اما میتوانیم از این قدرت استفاده نکنیم و در عوض از قدرت خدمت، محافظت و پرورش زندگی روی زمین با همدلی، خلاقیت، هوش استفاده کنیم؟
یک مورد خیالی از سرویس مسدود کردن نیازهای برآورده نشده به دیگران
ما اغلب خودمان را با نیازهای برآورده نشده می یابیم
منبع: Vika Glitter/ Pixabay
مدیر پرستاری پنجاه و دو ساله در یک بیمارستان انتفاعی شلوغ کار می کند و به بیمارانی که زیر خط فقر زندگی می کنند خدمات می دهد. او بیش از حد کار میکند، دستمزد کمتری میگیرد، و اغلب از سوی «مقامهای بالاتر» در شرکتی که صاحب بیمارستان است، مورد تحسین قرار میگیرد. آنها قدر هنر و علم پرستاری را نمی دانند. یک بار یک “رهبر” در مورد پرستارانش به او گفت: “چرا آنها اینقدر ناله می کنند؟ آیا آنها فقط تجهیزات را به برق وصل نمی کنند و تمام روز موارد حیاتی را بررسی نمی کنند؟
در گذشته او عاشق کار با بیماران و پرستارانش بود. او تحت تأثیر فداکاری، هوش و تدبیر آنها قرار گرفت. اکنون او بیماران را دستکاری و تنبل می بیند و پرستاران را مستحق می بیند. او فقط با دلپذیرترین بیماران و پرستارانی ارتباط برقرار می کند که لبخند می زنند و اقتدار او را به تعویق می اندازند.
او خشن و بی حوصله شده است. او این حس را از دست داده است که می تواند خدمات معنی داری و شادی بخش داشته باشد. او وسواس زیادی برای انجام یک کار عالی با الزامات اداری غیرمنطقی شرکت دارد، و بیشتر شبها تا دیروقت کار میکند. این شرکت در مورد بدهی ها و درگیری با شرکت های بیمه پارانویا است، و با این حال باید سود را بالا نگه دارد. آنها نه تنها پرستاران را به “مراقبت” از تعداد زیادی از بیماران در یک شیفت کاری وادار می کنند، بلکه به عنوان پشتیبان اداری و مدیر پرونده دو و سه برابر می شوند. زندگی شخصی او وجود ندارد.
مخرب تر، “رهبران” هستند ناخودآگاه خودشیفته و حسود به کادر پزشکی. آنها در قلب خود می دانند که مراقبت های پزشکی از نظر روانی یک حرفه غنی و جذاب است که احتمالاً با مهمترین هنر از همه ارتباط دارد: داشتن روابط درمانی با دیگران. آنها احساس می کنند که اغلب عشق افلاطونی زیادی بین پرستاران و بیماران ایجاد می شود، زمانی که پرستاری اجازه می دهد فضا و زمان به درستی انجام شود. آنها شکوه، قدرت، عشق و خلاقیت را برای خود می خواهند.
و بنابراین، ناخودآگاه، آنها سیاست ها و رویه هایی را وضع می کنند که روحیه پرستاران را در هم می شکند. بعد وقتی نیمی از پرستاران بعد از چند سال شرکت را ترک می کنند، سرشان را می خارند. بهجای اینکه در این مورد دروننگری کنند، از شخصیت اصلی ما بهعنوان نمونهای از «مناسب بودن» استفاده میکنند و سعی میکنند «شبیههای او» را پیدا کنند.
این نمونه ای از انسانی است که نیازهایش نه توسط سیستمی که او عضوی از آن است و نه توسط خودش برآورده می شود. او از خدمت اخلاقی به خود و دیگران دست کشیده است و از دستیابی به پتانسیل کامل خود به عنوان یک انسان قطع شده است.
یک عامل دیگر را اضافه کنیم: او توسط پدری خشن، مادری منفعل و افسرده بزرگ شد و به او آموختند که احساسات او اهمیتی ندارد و سخت کوشی تنها فعالیت قابل احترام برای انسان است. او فقط برای انجام درست کارها، مانند کسب نمرات خوب، مورد توجه مثبت قرار گرفت. تأکید بر «دختر خوب» بودن بود، نه «دختری اصیل و خلاق با نیازها».
روابط ضروری خوانده می شود
شرکت بررسی عملکرد عالی او را ارائه می دهد: آنها می گویند که بیمارستان بدون او دوام نمی آورد. آنها لبخند می زنند، در حالی که او به زمین نگاه می کند و احساس گیجی می کند – این همان چیزی است که برای آن سخت تلاش می کند، اما او را برآورده نمی کند. هر سال یک کارت هدیه 100 دلاری به یک رستوران محلی معروف به کربوهیدرات، غذاهای سرخ شده و پنیر به او می دهند. او با مخالفت با بدن خود، کارت هدیه را برای خواهرزاده کوچکش در کالج پست می کند. او به همکاران مدیر خود می گوید که سالی که از آن کارت هدیه استفاده می کند سالی است که تمام امیدش را از دست داده است.
کاملا انسان بودن به چه معناست؟
سیستم یکپارچه نیازهای انسانی
منبع: دکتر اسکات بری کافمن، دکترا
دکتر اسکات بری کافمن، روانشناس انسان گرا، این سوال را عمیقاً در کتاب خود بررسی می کند Transcend: علم جدید خودشکوفایی. من ادعا میکنم که این کتاب بازنمایی بسیار دقیقتر از آن چیزی است که ما معمولاً از ایدههای پدر روانشناسی انسانگرا، آبراهام مزلو میبینیم.
مزلو، که گاهی اوقات “مرد هرمی” نامیده می شود، هرگز هرمی نکشید و فعالانه از این نمایش ایده های خود متنفر بود. کافمن ایده های واقعی مزلو را گسترش می دهد و پشتیبانی تجربی جدیدی برای بسیاری از ادعاهای اساسی HP ارائه می دهد.
انسان ها دارند امنیت نیاز به: ایمنی، ارتباط، عزت نفس. وقتی بسیاری از نیازهای امنیتی نادیده گرفته می شوند یا مسدود می شوند، زندگی ما ناقص و خطرناک است: بدنه قایق باز شده است، ما آب می گیریم، حتی ممکن است غرق شویم.
و با این حال، همانطور که هر ملوانی می داند، همه قایق ها مقداری آب در بدنه می گیرند. این لزوماً به معنای غرق شدن قایق نیست.
واقعاً عزت نفس چه کسی برای مدت طولانی “کامل” (یا حتی “خوب”) است؟ اکثر ما در هر سه دقیقه اعتماد به نفس و شک به خود را تجربه می کنیم. به نظر من، یکی از منابع اصلی روایتهای ناامیدکنندهای که به خودمان درباره «عزت نفس پایین» درک شدهمان میگوییم، فرهنگ ما است که یک «اعتماد به نفس» سطحی را بتشکل میکند. مارک تواین گفت: “اگر اعتماد به نفس و احمق باشی، میتوانی دنیا را تسخیر کنی.”
انسان ها هم دارند رشد نیاز به: کاوش، عشق، هدف و تعالی. ما باید بادبان را بالا ببریم و باز کنیم، حرکت کنیم و کاوش کنیم. مزلو از این نیازها به عنوان نیازهای «هستی» یاد می کند. ما انسان هستیم موجودات و انسان تبدیل شدن ها هر لحظه فرصتی برای انتخاب رشد است.
«تعالی» به حالاتی از جریان، تجربه های اوج، حالات متناقض و در عین حال معنی دار از تلاش بی زحمت، بودن در منطقه، و وضعیت هیبت اشنایدر (2019) به “هیبت” به این صورت اشاره می کند: فروتنی و شگفتی برای ماجراجویی زندگی.
تعالی نیز یک اخلاقی جزء: زمانی که کارهایی را انجام می دهیم که به طور معناداری برای بشریت و زمین خوب است و در عین حال برای خودمان نیز خوب است، بیشتر در معرض حالت های متعالی هستیم.
در مثال مدیر پرستار، او کارهایی را انجام می دهد که برای اهداف مالی و انطباق شرکت خوب است و سرنوشت خود را که در دوران کودکی برنامه ریزی شده بود محقق می کند. و با این حال، او به طور دردناکی در نیازهایش برای کاوش معنادار، عشق، هدف، ارتباط و بیشتر از زندگی.» او قطع شده است حالات رشد متعالی. رولو می ممکن است بگوید که او را برآورده می کند سرنوشت اما او را نه سرنوشت. او در حال دستیابی به اهداف مورد تایید فرهنگی است، اما نه عمیقترین اهدافش آرزو کن. الف آرزو کن در اعماق احساسات، احساسات، روح فرو می رود.
این اولین قسمت از یک سری دو قسمتی است.