12:31 - 2025/02/22

قدرت نمایندگی | روانشناسی امروز

[ad_1] من به عنوان یک نویسنده تلویزیون در لس آنجلس ، من توسط افرادی که بی پایان در مورد قدرت داستان ها صحبت می کنند ، محاصره شده ام. آنها می گویند: “داستان ها جهان را شکل می دهد ، زیرا آنها یک کورتادادو جو دوسر دیگر را می خندند. ...

قدرت نمایندگی | روانشناسی امروز

[ad_1]

من به عنوان یک نویسنده تلویزیون در لس آنجلس ، من توسط افرادی که بی پایان در مورد قدرت داستان ها صحبت می کنند ، محاصره شده ام. آنها می گویند: “داستان ها جهان را شکل می دهد ، زیرا آنها یک کورتادادو جو دوسر دیگر را می خندند. “داستان ها ماده. ” و گاهی اوقات ، من صادقانه خواهم بود. آیا آنها ، هر چند؟

سپس ، اتفاقی می افتد که به من یادآوری می کند که آنها انجام می دهند. و نه فقط به معنای انتزاعی ، استعاری ، بلکه به طرز احشایی ترین ، عملی و زندگی در حال تغییر زندگی قابل تصور است.

من به مراقبت و نماینده قانونی یک زن Neurodiverse به نام Joanna کمک می کنم. در کتاب من خیابان آسان من در مورد اینکه چگونه شوهرم 15 سال پیش با جوآنا در خارج از کوکورو آشنا شد ، نوشتم که چگونه او با او گفتگو کرد و چگونه از آن زمان تاکنون در زندگی ما بوده است. من در این کتاب توضیح می دهم که چگونه وقتی برای اولین بار با ژانا آشنا شدم ، او به نظر می رسد در یک هشدار عالی “گویی آماده است تا هر زمان و از هر جهت به او بیاید.” جوآنا در یک پناهگاه ماند ، سپس به مکانی که به تنهایی به خودی خود نقل مکان کرد ، به تدریج به سمت استقلال حرکت کرد و قدم های کوچک اما قدرتمندی را به سمت آزادی برداشت و نگهبان خود را آرام کرد.

برش به: هفته گذشته ، هنگامی که او یک عظیم مرحله

پشت پرده – زیرا هر داستانی دارای یک داستان است

پنج سال پیش ، هنگامی که من و جیم در تلاش بودیم به جوآنا در یافتن مسکن کمک کنیم ، ما یک برنامه بخش 8 را به طور خاص برای افرادی که با سلامت روان دست و پنجه نرم می کنند کشف کردیم. عالی ، فکر کردیم اما برای واجد شرایط بودن ، جوآنا به اثبات وضعیت سلامت روانی طولانی مدت نیاز داشت.

یکی از راه های دریافت این اثبات ، بدست آوردن سوابق از مدرسه ویژه ای بود که او به عنوان یک کودک در آن شرکت می کرد. ساده ، درست است؟ اما مشکل این بود که ژانا از اعتراف نکرد که تا به حال به یک مدرسه ویژه رفته است. او دوست داشتنی ، غیرقابل تحمل بود ، گویی پذیرش به اعتراف به برخی از جنایات فجیع است.

ما همه چیز را امتحان کردیم-تغییر ، استدلال ، حتی کمی ادعای قدیمی قدیمی. اما او بودجه نمی کرد. سرانجام ، ما تسلیم شدیم. او به وضوح شرم عمیقی در اطراف آن داشت و ما چه کسی بودیم که دست او را مجبور کنیم؟

و سپس – پزشک خوب را وارد کنید

سپس ، هفته گذشته ، او آمد ، کاملاً الکتریکی.

“شرم در آن وجود ندارد!” او فریاد زد. “شرم در آن وجود ندارد!”

من دچار مشکل شدم. “شرم در چه چیزی؟”

“شرم آور نیست که اعتراف کنید که به یک مدرسه ویژه رفتید! فکر نمی کردم کسی هرگز به چنین چیزی بپذیرد. من فکر کردم مثل این است که اعتراف کنید که به زندان فدرال رفتید. “

این شرم آور بود که او ده ها سال داشت. به همین دلیل او نام مدرسه را به ما نمی داد. او فکر کرد که شبیه اعتراف به یک جرم است.

“اما دکتر خوب اعتراف کرد ، مگی. در تلویزیون! “

آه آنجاست قدرت داستانها. طلسم بازیگران

او تماشا می کرد دکتر خوب، نمایشی در مورد یک جراح اوتیسم در حال حرکت به دنیایی است که اغلب او را سوء تفاهم می کند. او او را دید – به طور باز ، بدون عذرخواهی – که او به یک مدرسه ویژه رفته بود. و ناگهان ، ژانا فهمید که شرم آور نیست. این یک نشانه تاریک بر روح او نبود. این فقط بخشی از سفر او بود.

“بنابراین من می توانم به آن اعتراف کنم ، مگی. من کاغذ و همه چیز را دارم. من فقط نمی خواستم به آن اعتراف کنم زیرا فکر می کردم مثل این است که اعتراف کنم که به زندان فدرال رفتید. اما اینطور نیست. اینگونه نیست ، مگی. “

و با آن ، سال شرم از بین رفت. از آنجا که یک شخصیت در یک برنامه تلویزیونی با حقیقت صحبت می کرد ، او نمی دانست که اجازه صحبت کردن دارد.

چرا این واقعاً امور

به همین دلیل است که نمایندگی فقط یک کلمه کلیدی نیست که مردم وقتی می خواهند مترقی به نظر برسند از آن استفاده می کنند. به همین دلیل است در واقع مهم استبشر

زیرا اگر هرگز خود را در یک داستان منعکس نکرده اید ، می توانید در نهایت به این فکر کنید شما متعلق به داستان نیستیدبشر آنچه شما هستید چیزی برای پنهان کردن است ، از آن شرمنده شوید.

ژانا آن شرم را برای دهه هابشر او معتقد بود که رفتن به یک مدرسه ویژه چیزی است که شما مانند یک راز دولتی به قبر خود می برید. و سپس ، یک برنامه تلویزیونی به او اجازه داد که خودش را متفاوت ببیند. یک برنامه تلویزیونی کاری را انجام داد که ساعت ها مکالمه ، مدارک و دعاوی نمی توانست.

سالها ، ژانا به چیزی اعتراف نمی کند که می تواند به او کمک کند زیرا فکر می کرد شرم آور است. سپس ، او دید که کسی آن را در یک برنامه تلویزیونی داستانی پذیرفته است و همه چیز تغییر کرده است. او سرانجام می توانست بخشی از خودش را در آغوش بگیرد که ده ها سال است که پنهان شده است.

این فقط مربوط به دکتر خوببشر این در مورد قدرت داستانها برای شکستن زنجیرها ، شرمندگی شرم و آزاد کردن ما است. این در مورد یادآوری این است که همه ما بخشی از ملیله انسان هستیم – هر یک از ما کثیف ، عصبی ، درخشان ، مبارز ، پیروزمندانه.

بنابراین ، بله ، داستان ها انجام دادن ماده جذابیت دیدن خودمان ، نه به عنوان شرور یا قربانی ، بلکه کاملاً انسانی ، کاملاً شایسته و کاملاً دوست داشتنی است.

حالا ، این داستانی است که ارزش گفتن دارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان