در پست امروز ، من یک تئوری کلی از لیبرالیسم و محافظه کاری ارائه خواهم داد که شامل تحقیقات مدرن علوم اجتماعی است. من با نمونه هایی از نگرش های لیبرال و محافظه کارانه در زمینه های زندگی فراتر از سیاست شروع خواهم کرد.
لیبرالیسم و محافظه کاری محدود به سیاست نیست. انگیزه ها و حساسیت های لیبرال و محافظه کارانه در علم و دین ، در موسیقی و هنر ، در نحوه پرورش فرزندان خود و در هر سازمان یا موسسه وجود دارد.
فراتر از سیاست: زبان
لیبرالیسم و محافظه کاری حتی در زبانها وجود دارد. زبانهایی که تعداد کمی از زبان های بومی دارند (و بنابراین در معرض خطر انقراض هستند) “محافظه کار” و “زنوفوبیک” می شوند – آنها به راحتی کلمات خارجی را در واژگان خود نمی پذیرند. کلمات یا عبارات زبانهای خارجی به عنوان یک تهدید وجودی تلقی می شوند – تهدیدی برای بقای زبان به عنوان یک موجود متمایز.
در مقابل ، زبانهایی که توسط بسیاری از افراد (به عنوان مثال انگلیسی) صحبت می شود ، معمولاً از کلمات منابع خارجی استفاده می کنند. در انگلیسی ، ما در پذیرش کلمات خارجی در واژگان خود مشکل کمی داریم زیرا انگلیسی یک زبان در معرض خطر نیست. انگلیسی زبانان انگلیسی در مورد یک Rendezvous ، یا Tsunami یا احساسات Schadenfreude صحبت خواهند کرد. اینها به کلمات انگلیسی تبدیل شده اند. امنیت وجودی ما به ما اجازه می دهد تا بازتر باشیم. ما می توانیم هزینه لیبرال تر باشیم. این مثال را می توان به سایر جنبه های فرهنگ گسترش داد و موازی دقیق با سیاست ارائه می دهد.
حفظ هویت ما
این دیدگاه گسترده تر در مورد عقاید لیبرال و محافظه کارانه نشان می دهد که لیبرالیسم و محافظه کاری نشان دهنده تنش اساسی در زندگی عاطفی ما ، در همه ما استبشر
در عمومی ترین سطح ، لیبرالیسم و محافظه کاری نشان دهنده تنش ذاتی در ماهیت انسانی بین غرایز همدلی (دلسوزی) و حفظ خود (امنیت) است و احساسات ، نگرانی ها ، ارزش ها و اولویت های اجتماعی را که توسط این غرایز مختلف انسانی متحرک شده است منعکس می کند.بشر این فرضیه برای هر دو ژنتیک و تجربه شخصی و هم برای احساسات و هم برای عقاید سیاسی ما نقش دارد.
لیبرال ها و محافظه کاران در میزان باز بودن ، تغییر و جذب احساس می کنند که برای ما درست است و تغییر تا چه اندازه به عنوان یک تهدید وجودی احساس می شود. ما اغلب در بسیاری از جنبه های زندگی خود ، به ویژه به عنوان اعضای نهادها و گروه های اجتماعی ، با درگیری ها و معضلات از این نوع روبرو هستیم. نگرانی ها و موضوعات خاص در هر مورد متفاوت است ، اما موضوع یکسان است ، در بسیاری از تغییرات وجود دارد: چقدر می توانیم تغییر کنیم و هنوز هم تمایز نهادها و فرهنگ خود را حفظ کنیم؟ چقدر می توانیم به ایده ها و شیوه های جدید باز باشیم و هنوز هم هویت خود را حفظ کنیم؟
جوهر لیبرالیسم
لیبرالیسم ، در تمام حوزه های زندگی ، با باز بودن مشخص می شود. در زندگی اجتماعی و سیاسی ، لیبرالیسم توسط نوع خاصی از باز بودن متحرک می شود – همدلی ، باز بودن ما نسبت به احساسات دیگران ، به ویژه درک رنج و بی عدالتی. وقتی لیبرال هستیم ، دیگران را به حلقه نگرانی خود اجازه می دهیم. هرچه دایره نگرانی ما بزرگتر و فراگیرتر باشد ، لیبرال تر می شویم.
جوهر محافظه کاری
در مقابل ، محافظه کاری – در سیاست ، علم و هنرها ، در دین و در همه نهادها – با تهدید درک شده برای چیزی که ارزش دارد ، متحرک است. ما محافظه کار می شویم وقتی معتقدیم که چیزی برای شیوه زندگی ما – وضعیت ما ، ارزشهای ما ، فرهنگ ، هویت ما ضروری است – تهدید می شود. ما به حدی محافظه کار هستیم که در سنت ها و نهادهای موجود معنا و امنیت پیدا می کنیم و معتقدیم که این سنت ها یا نهادها در معرض خطر هستند.
یک تنش ذاتی بین این دو سیستم شناختی-عاطفی وجود دارد. ما تعصبات عاطفی و شناختی را هم برای نگرانی همدلی و هم درک خطر تحول داده ایم. تهدیدی که ما درک می کنیم ممکن است تصور شود ، یا ممکن است واقعی باشد ، یا ممکن است واقعی باشد اما اغراق آمیز باشد. تهدید همدلی را از بین می برد و ظرفیت ما را برای ظلم افزایش می دهد. همدلی شدید بودن قضاوت ها و اقدامات ما را نرم می کند. در شرایط تهدیدآمیز ، ما مرز بیشتری بین خود و دیگران ترسیم می کنیم. ما از نظر عاطفی یا جسمی یک دیوار می سازیم.
این “آنتاگونیسم اولیه” امرسون است – درگیری که “هر ساعت هر ساعت با مزایای مخالف هر مرد را آزار می دهد … (با الف) عمق صندلی در قانون اساسی بشر …. ظاهر در چیزهای کوچک دو قطب طبیعت.”