این روزها با وضعیت سریع و پر هرج و مرج اتحادیه ما کمی احساس می کنید؟
اگر یک چیز وجود داشته باشد که مغز انسان به طور طبیعی به آن علاقه ندارد ، عدم اطمینان است. انسانها برای کاهش عدم اطمینان سیم کشی می شوند ، حتی اگر این به معنای انتخاب نتیجه منفی شناخته شده در مورد یک است مبهم این امر به این دلیل است که پیش بینی یک تهدید غیرقابل پیش بینی ، سیستم عصبی را در هشدار بالا نگه می دارد ، که از نظر بیولوژیکی و عاطفی مالیات است.
این پدیده گاهی اوقات “بی اطمینان” نامیده می شود و ریشه های تکاملی دارد: بهتر است برای یک خطر شناخته شده آماده شوید تا اینکه توسط ناشناخته ها فلج شود.
ما به دنبال پیش بینی ، کنترل و وضوح هستیم. مدار بقا باستانی ما وقتی جهان احساس ناپایدار می کند ، شروع می شود – آمیگدال ، آشکارساز تهدید مغز ، آتش سوزی می کند و ما را به مبارزه ، پرواز ، یخ زدن یا پاسخ دادن می فرستد. در مواقعی مانند اینها ، وقتی خیلی احساس می شود که چه شخصاً و هم جمعی در جریان است ، به ما یادآوری می شود که زندگی بدون زمین جامد در زیر پاهای ما چقدر بی نظم است.
با این حال ، این دقیقاً همان جایی است که رشد و بهبودی عمیق می تواند رخ دهد.
یکی از صداهایی که به من در حرکت در این آبهای آشفته کمک کرده است ، معلم بودایی تبت ، پما چدرن است. آموزه های او در مورد “بی حسی” عمیقاً به عمل شخصی من و کار بالینی من به عنوان روان درمانی و علوم اعصاب اطلاع داده است. او با حقیقت صحبت می کند که به طرز چشمگیری با آنچه در مورد مغز و مقاومت عاطفی می فهمیم مطابقت دارد: این که مسیر به جلو در جلوگیری از ناراحتی بلکه در چرخش به سمت آن با باز بودن و دلسوزی پیدا نمی شود.
او می نویسد: “حقیقت این است که همه چیز واقعاً حل نمی شود. آنها دور هم جمع می شوند و از هم می پاشند.”
بگذارید لحظه ای غرق شود. این یک مفهوم رادیکال در فرهنگ وسواس با راه حل ها و پایان های مرتب است. این ما را دعوت می کند تا از مهاربندی در برابر آشفتگی زندگی جلوگیری کنیم و در عوض با آن صمیمی شویم.
علوم اعصاب بی اساس
از دیدگاه علوم اعصاب ، عدم اطمینان باعث می شود سیستم لیمبیک ما ، به ویژه آمیگدال ، که ابهام را به عنوان یک تهدید بالقوه تفسیر می کند. این به نوبه خود ، می تواند قشر پیشانی ما را سرکوب کند-بخشی از مغز مسئول عملکردهای اجرایی مانند برنامه ریزی ، تصمیم گیری و تنظیم عاطفی. به عبارت دیگر ، هرچه احساس نامشخص تری داشته باشیم ، توانایی پاسخگویی کمتری را داریم.
اما این خبر خوب است: ما می توانیم این پاسخ را دوباره بسازیم.
وقتی با عدم اطمینان با ذهن آگاهی و کنجکاوی روبرو می شویم ، مسیرهای مختلف عصبی را درگیر می کنیم. ما از واکنش مبتنی بر ترس به حالت تحقیق باز تغییر می کنیم. این سیستم جستجوی مغز را فعال می کند – یک سیستم عاطفی اصلی که توسط دانشمند علوم اعصاب و عنوانی Jaak Panksepp مشخص شده است. سیستم جستجوگر اکتشاف ، یادگیری و پیگیری معنا را هدایت می کند. اینجاست که سرزندگی ما زندگی می کند.
بنابراین ، کنجکاوی به یک پادزهر بیولوژیکی برای ترس تبدیل می شود.
حضور در افراد ناشناخته
در جلسات درمانی ، من اغلب به جای تلاش برای رفع یا جلوگیری از آن ، مشتری ها را برای “ماندن با احساس” دعوت می کنم. این در مورد مارین کردن درد یا ناراحتی به طور نامحدود نیست ، بلکه در مورد توسعه ظرفیت شاهد تجربه درونی ما با مهربانی است. پما این را با “نقطه نرم” در حال حاضر می نامد – این مکان مناقصه و آسیب پذیر در درون ما است که اغلب در مواقع تحقیر در معرض دید قرار می گیرد.
نشستن با عدم اطمینان این است که بگوییم: حتی اگر نمی دانم چه می آید ، من اطمینان دارم که می توانم این لحظه را با دلسوزی برآورده کنم.
این کار آسانی نیست. مغز ما برای مسیرهای فرار فریاد می زند. اما با گذشت زمان ، با تمرین ملایم ، می توانیم پنجره تحمل خود را گسترش دهیم. ما در مقابل عدم دانستن ، مقاوم تر ، سازگارتر و متناقض تر می شویم.
عملی برای امتحان کردن
هنگامی که در حال عدم اطمینان هستید ، این عمل ساده را با الهام از علوم اعصاب و ذهن آگاهی بودایی امتحان کنید:
- مکث به انگیزه خود توجه کنید تا عمل کنید ، برطرف کنید یا فرار کنید.
- نفس بکش نفس های آهسته و عمیق به تنظیم سیستم عصبی شما کمک می کند.
- آن را نامگذاری کنید آنچه را که احساس می کنید تصدیق کنید: ترس ، سردرگمی ، عصبانیت ، اندوه.
- بمان آیا می توانید با این احساس ، فقط برای چند نفس ، بدون قضاوت باشید؟
- نرم حس مهربانی را به خود بیاورید. این سخت است ، و شما تمام تلاش خود را می کنید.
این لحظه های خرد آگاهی و دلسوزی شروع به بازگرداندن مغز می کنند. با گذشت زمان ، آنها به ما کمک می کنند تا انعطاف پذیری عاطفی را ایجاد کنیم – توانایی ماندن و پایه و اساس حتی اگر دنیای خارجی نباشد.
هدایای موجود در هرج و مرج
پما به ما یادآوری می کند که بی حسی مشکلی برای حل شدن نیست بلکه یک درگاه برای بیداری است. وقتی همه چیز از هم جدا می شود ، به ما دعوت نادر می شود: برای بررسی آنچه به آن چسبیده ایم ، می خواهیم هویت های قدیمی را رها کنیم و معنا پیدا کنیم نه در یقین بلکه در حضور.
من به عنوان یک پزشک ، می بینم که چقدر رنج از این عقیده ناشی می شود که باید همه آن را بفهمیم. اما حقیقت این است که ، هیچ یک از ما این کار را نمی کنیم. و این آسیب پذیری مشترک در واقع همان چیزی است که ما را به هم متصل می کند. این همان چیزی است که ما را به زیبایی ، شجاعانه انسانی می کند.
بنابراین دفعه بعد که خود را در ناشناخته می چرخانید ، به یاد داشته باشید: این لحظه دشمن شما نیست. این معلم شماست.
بگذارید خودتان احساس کنید. بگذارید خودتان کنجکاو باشید. بگذارید خودتان بمانید.
خرد در مبهم وجود دارد. فیض در بی اساس وجود دارد.