با همکاری الیزابت گولد
آیا تا به حال احساس ناخوشایندی داشته اید که چیزی را از دست داده اید؟ یا یک سوء ظن ناخوشایند که در تعاملات اجتماعی، گفتار و کردار شما برجسته می شود – اما به دلایل اشتباه؟
اخیراً با یک همکار متخصص اعصاب آشنا شدم و ابزارهایی را که او برای کمک به مشتریانی که احساس میکنند شهودشان در موقعیتهای اجتماعی کم است، استفاده میکند، بررسی کردیم. کلر با مشتری به نام مارک کار می کرد تا مهارت های بین فردی و رفاه اجتماعی او را افزایش دهد. مارک چالش های خود را با تشخیص احساسات در دیگران به اشتراک گذاشت و گفت: “من آن حس ششم را ندارم که بتوانم نشانه های اجتماعی را درک کنم.”
کلر میدانست که توضیح فرآیندهای عصبی پشت رفتار شهودی به مارک کمک میکند تا استراتژیای را بسازد که کارآمد باشد. «نرونهایی که با هم شلیک میکنند به هم متصل میشوند» نقل قولی است که به دونالد هب، روانشناس عصبی نسبت داده میشود.1 این بیانیه نظریه هب در مورد نورپلاستیسیته و یادگیری را در بر می گیرد، که پیشنهاد می کند وقتی نورون ها به طور مکرر با هم فعال می شوند، ارتباطات بین آنها تقویت می شود. این ارتباط اولین مرحله ایجاد الگوهای فکری جدید است. در اصطلاح علوم اعصاب، مسیرهای عصبی جدید، مهارتهای جدید، از جمله شهود اجتماعی را توسعه میدهند.
کلر با مارک به اشتراک گذاشت که چگونه انسان ها احساسات را از نظر اجتماعی درک می کنند. او مارک را با مسیرهای مغزی mPFC-to-RSC آشنا کرد، که فرآیندهای اجتماعی را تنظیم می کند و به طور موثر انتقال دهنده های عصبی مهاری و تحریکی را متعادل می کند. همچنین، او توضیح داد که چگونه انتقال اطلاعات برای پردازش اجتماعی و عاطفی انجام می شود، اطمینان از عملکرد بهینه مدارهای عصبی درگیر در شناخت اجتماعی، امکان تفسیر دقیق نشانه های اجتماعی، پاسخ های عاطفی و رفتارهای اجتماعی مناسب را فراهم می کند.
او همچنین نقش شبکه حالت پیش فرض (DMN) را توضیح داد که نقش مهمی در پردازش اجتماعی و عاطفی ایفا می کند. در پردازش اجتماعی، به ما کمک میکند دیدگاههای دیگران را درک کنیم، همدلی کنیم و درباره موقعیتهای اجتماعی قضاوت کنیم. DMN درون نگری، نظریه ذهن (درک حالات ذهنی دیگران) و فرآیندهای ذهنی سازی را تسهیل می کند، که برای هدایت و تفسیر تعاملات اجتماعی بسیار مهم هستند. بنابراین، اختلالات یا ناهنجاری ها در DMN می تواند بر عملکرد اجتماعی و روابط بین فردی تأثیر بگذارد.
تحقیقات Dautan شامل مشاهده حالات عاطفی مانند استرس یا تسکین در دیگران بود که منجر به پردازش کارآمد اطلاعات اجتماعی و عاطفی شد. این نه تنها شناخت دقیق عاطفی و اجتماعی را امکان پذیر می کند، بلکه اهمیت مسیر مغزی mPFC-to-RSC را نیز تقویت می کند. با تأثیرگذاری بر این مسیر، توانایی درک حالات عاطفی در دیگران، مانند استرس و تسکین، تغییر می کند. این تحقیق نشان می دهد که داشتن “حس ششم” چگونه است. این در مورد توجه به بخش هایی از مغز است که کارایی ناخودآگاه را در تشخیص احساسات در محیط های اجتماعی امکان پذیر می کند.
هنگامی که کلر ساختار فیزیکی مغز را توصیف کرد، به سمت انتقال دهنده های عصبی، پیام های شیمیایی که در تشخیص معانی تعاملات اجتماعی مختلف دخیل است، فرو رفت. مارک در مورد نقش نورون های سوماتواستاتین (SOM) که انتقال دهنده عصبی مهاری گاما آمینوبوتیریک اسید (GABA) را آزاد می کند، آشنا شد. او متوجه شد که این عمل متعادل کننده بین احساس ناامنی در هنگام هیجان زده شدن یا نگه داشتن زبان در موقعیت های اجتماعی دلیل اصلی احساس استرس اجتماعی است. یادگیری اینکه چگونه مغز این اطلاعات را پردازش می کند، یک آرامش واقعی بود. او اکنون احساس میکرد که میتواند از نظر احساسی کنترل بیشتری داشته باشد و شروع به خواندن اتاق کند تا با درک مکانیک مغز، از نظر اجتماعی شهودتر شود.
من و کلر در مورد اینکه چگونه آشکار کردن این دانش به مشتریانی مانند مارک کمک میکند تا مهارتهای اجتماعی خود را با توضیح چگونگی تشخیص و پاسخ به نشانههای احساسی، مدیریت مؤثر احساسات خود، و ایجاد روابط قویتر و همدلانهتر با دیگران با گوش دادن و نه واکنش نشان دهند، بهبود بخشند.
مشتری خودم سارا اغلب شوخیهای دوستان را به اشتباه تعبیر میکرد که منجر به درگیری میشد و در محیطهای گروهی احساس میکرد که او احساس انزوا میکرد. او اغلب پس از تعبیر نادرست اهداف پشت شوخی دوستان خود را در حالت تدافعی می دید، که اغلب به درگیری های غیر ضروری و روابط تیره منجر می شد. در محیط های گروهی، سیل عظیم احساسات باعث شد که او احساس انزوا و جدایی از اطرافیانش کند.
من تعدادی ابزار را با سارا به اشتراک گذاشتم، یکی از آنها این بود که چگونه می توان بهترین سؤالات باز را پرسید. این امر هوش عاطفی و اجتماعی او را افزایش داد و به او فرصت داد تا درنگ کند و زمینه های عاطفی انعکاسی خود را تجزیه و تحلیل کند، که باعث بهبود تعاملات او شد.
من همچنین ترفند 5 نکته را با او به اشتراک می گذارم. این شامل 5 راه برای هک کردن رفلکس خودکار مغز برای پاسخ به یک سوال یا پاسخ به یک نظر در یک موقعیت اجتماعی است. اینطوری کار میکنه:
از این 5 پیشوند برای بداهه سازی حس ششم خود استفاده کنید:
- وقتی شما…
- احساس میکنم…
- چون…
- در آینده…
- خوبه؟
به عنوان مثال، من به اشتراک گذاشتم که چگونه سارا می تواند از ترفند 5 نکته هنگام گپ زدن با دوستش مایک، که به جوک گفتن علاقه داشت، استفاده کند. به سارا پیشنهاد دادم که بتواند به مایک بگوید: «وقتی شوخی میکنی، احساس میکنم که دلم برای این کار تنگ شده است، زیرا انگلیسی زبان دوم من است. در آینده اگر گیج به نظر میرسم، اگر از شما بخواهم خط پانچ را توضیح دهید، مشکلی ندارید؟ خوبه؟
با شکوفا شدن هوش هیجانی سارا، او متوجه شد که با حسی تازه از سهولت و درک به موقعیت های اجتماعی نزدیک می شود. او دیگر زیر بار تفسیرهای نادرست و ناامنی ها نبود، ارتباطات عمیق تری ایجاد کرد و حس تعلق و پذیرش را در حلقه اجتماعی خود پرورش داد. سارا با مربیگری و حمایت مداوم، قدرت خودآگاهی و تنظیم عاطفی را در شکل دادن به تعاملات و تجربیات خود کشف کرد.
درک ارتباطات پیچیده بین مناطق مختلف مغز و نقش انتقال دهنده های عصبی در اداره عملکردهای اجتماعی کلیدی است. متخصصین اعصاب مجهز به ابزارهای مربیگری می توانند با راهنمایی مشتریان به سمت مداخلات و اقدامات هدفمندی که عملکرد بهینه مغز را ارتقا می دهند، به آنها کمک کنند – تکنیک هایی مانند مربیگری مبتنی بر مغز و درمان شناختی رفتاری (CBT) می توانند برای قالب بندی مجدد افکار منفی و همچنین تمرین های بینابینی و ذهن آگاهی مورد استفاده قرار گیرند. . علاوه بر این، نوروفیدبک را می توان برای نظارت و تنظیم فعالیت مغز به کار گرفت. این دانش نه تنها به رشد شخصی کمک می کند، بلکه تعاملات اجتماعی عمیق تر و همدلانه تر را تقویت می کند. در نهایت، میتواند منجر به ارتباطات قویتر و شبکههای حمایتی در میان همکاران، خانوادهها و حتی جامعه بهعنوان یک کل شود.
الیزابت گولد نویسنده احساس رو به جلو. این پست در سایت kokoro.today نیز منتشر شده است.
برای پیدا کردن یک درمانگر، به فهرست درمان روانشناسی امروز مراجعه کنید.