سال 2024 10 سال از آخرین اقدام من برای خودکشی و بستری شدن بعدی در روانپزشکی می گذرد. این پیشرفت قابل توجهی برای کسی است که چهار بار اقدام به خودکشی کرده و در طول تقریباً سه دهه بیش از 20 بستری در بیمارستان روانی داشته است.
سالهایی را که بدون پذیرش میگذشت، روی تختهای خیالی علامتگذاری میکردم. من یک ستاره در کنار مواردی که شامل اقدام به خودکشی بود می گذاشتم. وقتی دوباره پذیرش شدم، یک پاک کن خیالی تخته را پاک کرد، فقط باید دوباره شروع کنم.
اولین اقدام به خودکشی من در سال 1986 انجام شد. من 25 ساله بودم. حدود دو سال بود که تحت درمان بودم و متوجه نشدم که چقدر افسرده هستم. بیدار شدن هر روز، سوار شدن با قطار F به منهتن و انجام آنچه در محل کار انتظار می رفت، همه نشانه های عادی بودن بود. من نمیدانستم که یک نفر میتواند کار کند و همچنان افسرده باشد. یک شب، در خانه تنها، احساس میکردم که نمیتوان با روز بعد روبرو شد.
بر اساس گزارش بنیاد آمریکایی پیشگیری از خودکشی، خودکشی یازدهمین علت مرگ و میر در ایالات متحده است. در سال 2022، 49476 آمریکایی بر اثر خودکشی جان خود را از دست دادند و تخمین زده می شود که 1.6 میلیون اقدام به خودکشی داشته باشند.
انگ اطراف خودکشی این احتمال را افزایش میدهد که مردم قصد خود را به اشتراک نگذارند. احساس خجالت وجود دارد یا اینکه آنها باید “دیوانه” باشند. این تصور وجود دارد که شخصیت آنها مورد قضاوت قرار میگیرد، فرد بدی هستند، یا شکست خوردهاند.
در اواخر دهه بیستم، تشخیص داده شد که به بی اشتهایی و اختلال افسردگی اساسی مبتلا هستم. من در سال 1989 پس از از دست دادن شغل خود به دلیل بستری شدن طولانی مدت در بیمارستان به دلیل بی اشتهایی، دومین اقدام خودکشی را انجام دادم. (این قبل از قانون آمریکاییهای دارای معلولیت بود.) من به مدت هشت سال بلافاصله بعد از کالج کار کردم و از یک منشی در یک آژانس تبلیغاتی تا یک مدیر توسعه تبلیغات مصرفکننده در یکی از بزرگترین شرکتهای کالاهای بستهبندی شده در جهان بالا رفتم.
مطالعه ای که در مجله آمریکایی روانپزشکی منتشر شد، بیان می کند: “سابقه قبلی اقدام به خودکشی یکی از قوی ترین پیش بینی کننده های خودکشی در نهایت کامل محسوب می شود.” یک مطالعه جداگانه بیان می کند که “بیش از 80٪ از خودکشی های تکمیل شده بعدی در طی یک سال از تلاش اولیه رخ می دهد.”
از اینکه موفق نشده بودم عصبانی بودم. من که از از دست دادن شغلم ناامید بودم، احساس می کردم همه چیز مهم را از دست داده ام. قبل از بی اشتهایی، تمام وقت آزادم را با بازی سافت بال در سنترال پارک در سه تیم شرکتی می گذراندم. بعد از بازی ها به یک بار در خیابان سوم می رویم. حتی زندگی اجتماعی من با کارم گره خورده بود.
تشخیص اختلال شخصیت مرزی (BPD) به دنبال این تلاش دوم انجام شد. یک بررسی در مورد انگ و تأثیر آن بر مراقبت های بهداشتی برای BPD بیان می کند، “افراد مبتلا به BPD یک گروه پرخطر برای خودکشی هستند که اغلب توسط احساسات شدید و چرخه های تکراری پریشانی و بحران های شدید ایجاد می شود.” من در یک واحد روانپزشکی طولانی مدت بستری شدم که در درمان بیماران مبتلا به BPD با یک درمان جدید به نام رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) تخصص داشت. بیمه من اعلام کرد که بعد از 10 ماه حضور در واحد دیگر پولی پرداخت نمی کنند. هیچ جا آماده ترخیص نبودم. پس از خروج از بیمارستان، من دست و پا زدم. من به مدت 18 ماه در یک برنامه روز BPD شرکت کردم در حالی که به مدت سه سال در یک اقامتگاه تحت نظارت اقامت داشتم. من از استقبالم جلوتر رفتم. من دائماً محدودیتها را با درگیر شدن در رفتارهای خود تخریبگر آزمایش میکردم، و هر بار سطح آن را بالا میبردم. تصور می کنم یک بدهکار شدم.
من درمانگرم را از برنامه روزانه در مطب خصوصی او برای بیش از 10 سال دیدم و احساس خودم به شدت در نوسان بود. وقتی یکی از روسای قدیمی ام در روزهای تبلیغ مصرف کننده به من شغل داد، روحیه ام اوج گرفت. وقتی نتوانستم پیشرفتهای این صنعت را پشت سر بگذارم، استعفا دادم و خودم را تحقیر کردم و به خودکشی روی آوردم. من ماشینم را با سرعت کم به یک تیر گیر کردم. دوباره در بیمارستان بستری شدم.
در سال 2005، من به طور ناگهانی درمان را ترک کردم و تمام داروهایم را قطع کردم. خودکشی قریب الوقوع شد. درمانگری که از طریق یک گروه زنان با او در ارتباط بودم، مرا به روانپزشک معرفی کرد تا یک بار مشاوره دارویی داشته باشم. این مشاوره به درمان مداوم تبدیل شد که 11 سال طول کشید. من با یک روانپزشک باهوش به نام دکتر لو ملاقات کردم که در درمان BPD معروف به روان درمانی متمرکز بر انتقال تخصص داشت. TFP یک درمان روان پویشی است که مبتنی بر رابطه – یا انتقال – است که بین درمانگر و مشتری ایجاد می شود. الگوهایی که در انتقال آشکار می شوند، الگوهایی هستند که در سایر روابط در زندگی مشتری مشکل ساز هستند.
ما روابطم را با پدر و مادرم پاره کردیم. مادرم در سال 2002 از دنیا رفت، اما پدرم هنوز زنده بود و ما با هم رابطه متناقضی داشتیم. او در دوران کودکی و نوجوانی من الکلی بود و زمانی که هوشیار شد در یک افسردگی غیرقابل حل فرو رفت و به ندرت ظاهر شد. او در سال 2013 درگذشت. احساس خشم و عصبانیت من که با مرگ او فعال شد و فهمیدم که فرصت شنیدن گفتن “تو به اندازه کافی خوب هستی” از دست رفت، منجر به افسردگی خودم و چهارمین اقدام به خودکشی در سال 2014 شد. مصرف بیش از حد، جدی ترین تلاش من بود و برای تثبیت علائم حیاتی ام نیاز به اقامت کوتاه مدت در یک بیمارستان پزشکی داشت.
دو سال بعدی در درمان حول محور من بود که یاد بگیرم خشم خود را بدون احساس نیاز به خود تخریبی ابراز کنم. من درمان TFP را با دکتر لو در پایان سال 2016 خاتمه دادم. او به مدیریت داروهای من ادامه می دهد. من تا آخر عمرم از داروهای ضد افسردگی استفاده خواهم کرد. کنار گذاشتن آنها بسیار خطرناک است.
در حالی که درگیر بیماری ام بودم، به دنبال هر تلاشی بی تفاوت یا عصبانی بودم. امروز از اینکه موفق نشدم سپاسگزارم. وقتی درگیر تلاش برای خودکشی بودم، نمیدانستم که چقدر برای خانوادهام درد ایجاد میکنم. عذاب آنها چیزی است که من بیشتر از همه متاسفم.
من با ننگی که در مورد خودکشی وجود دارد مبارزه میکنم، زیرا نمیخواهم هیچ خانوادهای تحمل کند که خانواده من وقتی بدترین اتفاق را به تصویر میکشد. من نمی توانم تصور کنم که خانواده های رنج کشیده زمانی که عزیزشان خودکشی کامل می کند. من با نوشتن و وبلاگ نویسی علنی و صادقانه در مورد تجربیاتم با ننگ مبارزه می کنم، تلاشی که امیدوارم به کاهش شرم و قضاوت ناشی از خودکشی کمک کند.
راه کاهش انگ این است که مکالمه را ادامه دهید. بیایید ننگ را با قدرت کلمات بریزیم.
اگر شما یا کسی که دوستش دارید به خودکشی فکر میکنید، فوراً به دنبال کمک باشید. برای کمک 24/7 برای خط ملی پیشگیری از خودکشی، 988 را شماره گیری کنید، یا با ارسال پیامک به TALK به 741741 با خط متن بحران تماس بگیرید. برای یافتن یک درمانگر در نزدیکی خود، به دایرکتوری درمان روانشناسی امروز مراجعه کنید.