در طول سال ها، اغلب از من پرسیده شده است که چگونه، به عنوان یک درمانگر که بر مدیریت خشم تمرکز دارد، چگونه می توانم به صدای خشم بسیاری از افراد گوش دهم. “خسته نشدی؟” “نمی خواهی فقط به آنها بگوئید که آرام شوند یا از آن عبور کنند!” “آیا این شما را عصبانی می کند؟”
به عنوان یک دستورالعمل کلی، من در اوایل درمان خود یاد گرفتم که خشم خود را بپذیرم – آن را به عنوان یک احساس طبیعی که بخشی از انسان بودن است ببینم. و یاد گرفتم که تجربه کردن و نشستن با آن را به عنوان یک احساس از نمایش خشم خود به شکل پرخاشگری متمایز کنم. این تمایز یک آگاهی عمده برای مدیریت سازنده آن است.
بعلاوه، دستورالعمل دیگری که آموخته ام این است که به خاطر بسپارم که خشم تقریباً در همه موارد واکنشی است به احساسات ناخوشایندتر و حواس پرتی از آن ها – مانند اشکال آسیب، ترس، اندوه، شرم، ناتوانی یا درماندگی. وقتی عصبانی هستیم، توجه خود را به بیرون بر روی موقعیت یا افرادی متمرکز می کنیم که فکر می کنیم عامل چنین عصبانیتی هستند. با تغییر جهت دادن توجه خود به بیرون، درگیر «اجتناب عاطفی» می شویم و از رنجی که پشت خشم خود داریم فرار می کنیم. هنگام مشاهده خشم دیگران، این آگاهی من را به سمت همدلی سوق می دهد، با ظرفیتی که نه تنها به خشم آنها بلکه همچنین به درد پشت خشم آنها توجه می کنم – تصویر بزرگتر از آنچه در حال رخ دادن است.
با در نظر گرفتن این موضوع، من با مشتریان از دیدگاه خود کار می کنم که همه ما کودک هستیم و تمام تلاش خود را می کنیم تا در این زندگی چالش برانگیز یک بزرگسال باشیم. مواقعی وجود داشته است که من آنها را در کودکی تجسم می کنم، نه به شکل تحقیرآمیز، بلکه برای کمک به من که درگیر شدت احساسات آنها نشوم. من آنها را کودکانی تصور می کنم که رنج می کشند و روزهای بسیار سختی را سپری می کنند. من این رویکرد را به مشتریان خود به عنوان راهبردی برای پاسخ مؤثرتر به خشم دیگران و نه واکنش به آن توصیه کردهام.
واکنش مرد آرام به زن ناراحت
منبع: ferli / 123rf
نیاز به تعهد برای پاسخگویی با شفقت
پاسخ دادن به این شیوه به خشم دیگران برای بسیاری از مردم به طور طبیعی پیش نمی آید. به طور خاص، دلسوز بودن و میل به دلسوز بودن، مانند تمام جنبه های شخصیتی، تحت تأثیر طبیعت و پرورش ما قرار می گیرد.
به این ترتیب، برخی ممکن است تعهد کمی برای خنثی کردن خشم خود از این طریق داشته باشند، به دلیل آسیبهای اولیه یا ضربههای روحی، مدلهای ضعیف در مورد نحوه واکنش به خشم، و نگرشهای منفی مرتبط با شفقت. برخی از افراد ممکن است مدتها پیش از میل خود به شفقت چشم پوشی کرده باشند و به همین دلیل، ممکن است از برانگیختن آن برای دیگران رنجیده باشند. آنها همچنین ممکن است میل خود برای شفقت را سرکوب کنند زیرا آن را نشانه ضعف می دانند. برخی نسبت به دیگران حسادت میکنند و از دلسوزی نسبت به آنها در زمانی که در زندگیشان کم بود، دلخور هستند. این خصوصاً زمانی اتفاق می افتد که اشتیاق شدیدی برای آن وجود دارد که هم سرکوب می شود و هم نادیده گرفته می شود. و کسانی که مستعد عصبانیت هستند ممکن است خودشان درد پشت آن را سرکوب کنند – بنابراین، کمتر قادر به دیدن خشم دیگران هستند.
از آنجایی که انسان هستیم، ظرفیت خشم و دلسوزی را داریم. مطمئناً، مواقعی وجود دارد که خشم مورد نیاز است، و به طور سازنده در تلاش برای غلبه بر بی عدالتی و محافظت از زندگی خود و دیگران مدیریت می شود.
دو گرگ درون ما
صرف نظر از اینکه چقدر دلسوز هستیم، هر یک از ما این ظرفیت را داریم که شفقت را به بخش مهمی از زندگی خود تبدیل کنیم. همانطور که توسط افسانه ای منسوب به مردم بومی آمریکا منعکس شده است، جنگی بین دو گرگ در درون ما وجود دارد – یکی نشان دهنده خیر است، از جمله عشق، صلح، و شفقت. دیگری نشان دهنده شر است – عمدتاً خشم، ترس و خودخواهی. داستان افسانه آن را به عنوان نقل شده توسط یک بزرگتر توصیف می کند که وقتی از او می پرسند کدام یک برنده می شود، پاسخ می دهد: “کسی که شما به آن غذا می دهید.”
گرگی که به آن غذا می دهیم با و بدون آگاهی، از ذهن خودآگاه و همچنین ناخودآگاه ما رانده می شود. به این ترتیب، اگر میخواهیم شفقت خود را افزایش دهیم، باید آگاهانه انتخابی برای این کار داشته باشیم. این امر مستلزم تعهد به انجام این کار است، حتی زمانی که تمایل همیشگی ما ممکن است ما را به تمرکز بر خشم وادار کند.
متعهد شدن به پاسخ به خشم دیگران با شفقت
درست مانند یادگیری هر عادت جدید، افزایش ظرفیت شفقت فرد به زمان، صبر و تعهد مداوم نیاز دارد. با این حال، مانند هر عادت دیگری، نیاز به توجه به افکار، احساسات و احساسات بدنی مرتبط با توسعه چنین مهارت هایی دارد. این امر مستلزم توجه به انتخاب دلسوز بودن است، حتی زمانی که توسط آن بلوکهایی که قبلاً شناسایی شدهاند به چالش کشیده میشوند. حکایت زیر نمونه ای از نحوه انجام این کار را ارائه می دهد،
من با قضاوت کردن بزرگ شدم، به خصوص با خودم. اما این به نگرش من نسبت به دیگران نیز سرایت کرد. کار بر روی این یک تعهد مداوم در طول زندگی من بوده است. هنگامی که من به ویژه تحت فشار قرار گرفته ام، ممکن است این تمایل یک بار دیگر ظاهر شود. سالها پیش، یک بار دیگر هنگام ملاقات با والدینم در فلوریدا این موضوع را مشاهده کردم. در امتداد یک پیاده رو راه می رفتم که متوجه مردی شدم که در کنارم قدم می زد. من به دلایل مختلف در روحیه منفی بودم – فقط احساس بدخویی درونی داشتم. این باعث شد نگرش من نسبت به این غریبه “شکننده” تر شود.
با نزدیکتر شدن، متوجه شدم که بهویژه از ویژگی فیزیکی خاصی که داشت انتقاد میکنم. از آنجایی که قبلاً به دلسوزی متعهد شده بودم، به سرعت متوجه شدم که می گویم: “برنی – آیا واقعاً این کار ضروری است؟” لحن آن خودگویی ملایم بود تا تند. بهعنوان یک انگیزه برای توجه بیشتر به این گرایش عمل کرد. این ذهن آگاهی کمک کرد و با آرامش بیشتری به راه رفتنم ادامه دادم.
شفقت مسری است
درست مانند اضطراب یا عصبانیت، شفقت هم مسری است. وقتی نسبت به خشم دیگران دلسوز باشیم، کمتر مستعد ابتلا به چنین سرایتی می شویم. این به ما کمک می کند تا بدون توجه به آنچه که آنها تجربه می کنند یا بیان می کنند، احساس زمینیت کنیم. و اگر تصمیم بگیریم که آنها را درگیر کنیم، مستقر بودن ما در مواجهه با خشم آنها می تواند به آنها کمک کند تا احساس زمین کنند – و حتی بیشتر قادر به اعتراف و تأمل در رنج پشت خشم خود هستند. شفقت به خود، از جمله پذیرش انسانیت کامل، به نوبه خود، ممکن است احتمال شفقت دیگران را افزایش دهد. و حتی اگر اینطور نیست، متعهد شدن به نگاه کردن فراتر از خشم آنها به ما قدرت میدهد تا انتخاب بیشتری در زندگی مطابق با ارزشهایمان داشته باشیم.