به عنوان والدین ، ما اغلب در تلاش هستیم تا محیط های تغذیه ای را که ممکن است در تربیت خودمان نداشته باشیم ، به فرزندان خود ارائه دهیم. با این حال ، تأمل در مورد اینکه آیا انتخاب والدین ما واقعاً سودمند هستند یا اینکه ناشی از آسیب های حل نشده ما است ، ضروری است. من با والدین زیادی آشنا شده ام که فکر می کنند “والدین ملایم” هستند ، وقتی واقعاً کار دیگری را انجام می دهند – آنها از احساسات بزرگ فرزندانشان فرار می کنند. به نظر می رسد آنها هرگونه پریشانی در کودکی را با سوءاستفاده والدین برابر می کنند. (بچه من ناراحت است = من پدر و مادر بدی هستم.) این ارتباط بیشتری با تاریخ تروما والدین دارد از آنچه که با هر انتخاب والدین و آگاهانه والدین انجام می شود. اما به راحتی می توان فهمید که چرا والدین این دو را گیج می کنند.
اسطوره آرامش همیشگی
برخی از والدین معتقدند که باید از ترس اینکه هرگونه نمایش عاطفی می تواند به فرزندشان آسیب برساند ، باید در همه زمان ها کاملاً تنظیم و آرام باشند. این دیدگاه غالباً ناشی از عدم تنظیم تنظیم و ترمیم احساسات سالم و ترمیم در طول تربیت خودشان است. با این حال ، والدین یک ماراتن است ، نه یک اسپرینت. این الگوی کلی تعامل مهم است ، نه حوادث منزوی.
با این حال ، بسیاری از والدین پس از سانحه لحظه های ناامیدی را “افتضاح” می کنند. آنها بر این باورند که یک نمونه از دست دادن خنک خود به معنای این است که آنها از نظر عاطفی به فرزندشان آسیب رسانده اند. “من فریاد زدم – اکنون فرزندم به درمان نیاز دارد!” یا “من ضربه خوردم-عزت نفس آنها را برای همیشه خراب کردم!” این فاجعه داخلی اغلب منجر به چرخه شرم و سرزنش خود می شود و مانع از انجام ترمیم می شود. اما فرزندان ما به والدین کاملی احتیاج ندارند – آنها به والدینی احتیاج دارند که می توانند تشخیص دهند که چه موقع اشتباه کرده اند ، مسئولیت پذیر هستند و از بهبود عاطفی سالم استفاده می کنند.
وقتی در خانه هایی بزرگ شدیم که عصبانیت به معنای خطر است ، این حس باعث می شود که از عصبانیت خودمان به عنوان والدین وحشت کنیم. شاید دیدیم که عصبانیت در فریاد ، تحقیر یا حتی آسیب جسمی افزایش یافته است. شاید ما آموخته ایم که ابراز ناامیدی منجر به رد یا عقب نشینی محبت شده است. در هر صورت ، ما این ایده را درونی کردیم که نشان دادن احساسات – به ویژه احساسات منفی – ذاتاً مضر است.
اما بچه های ما ما نیستند. آنها داشتن ما بین کودکی بودن که در محیطی از بی اعتبار بودن مداوم به دام افتاده و کودک با والدین عمدتاً تنظیم شده است که گاهی اوقات خونسردی خود را از دست می دهد ، تفاوت وجود دارد. تجربه از دست دادن لحظه ای والدین ، و به دنبال آن تعمیر ، کودک را زخم نمی کند. در حقیقت ، به آنها مقاومت و عادی بودن احساسات انسانی را می آموزد.
قطعه مهم تعمیر است. اگر ناراحت شویم ، باید نفس بکشیم ، با خودمان چک کنیم و دوباره با فرزند خود ارتباط برقرار کنیم. اگر لحظه ای کثیف بود ، می توانیم آن را تصدیق کنیم: “من ناامید شدم و فریاد زدم. این راه درست برای رسیدگی به آن نبود ، و متاسفم. بیایید دوباره امتحان کنیم. ” این همان چیزی است که فرزندان ما باید ببینند – نه یک پدر و مادر کاملاً آرام ، بلکه یک پدر و مادر انسانی که می توانند تنظیم ، اتصال مجدد و حرکت به جلو را تنظیم کنند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد تعمیر وقتی که ما آن را با یک کودک “از دست دادیم” ، اینجا را کلیک کنید.)
اهمیت مربیگری احساسات
مربیگری احساسات یکی از قدرتمندترین ابزاری است که می توانیم برای کمک به فرزندانمان در توسعه هوش هیجانی استفاده کنیم. این شامل استفاده از زبان برای کمک به کودکان در درک و مدیریت احساسات خود است. به عنوان مثال ، با گفتن “شما خیلی تلاش می کنید تا شلوار خود را بچسبانید. این ناامید کننده است. بیایید دوباره با هم تلاش کنیم” به کودک کمک می کند تا احساسات خود را برچسب گذاری کند ، به آنها اطمینان می دهد که آنها تنها نیستند ، و نشان می دهد که احساسات بیان کننده می تواند تسکین دهنده باشد.
وقتی والدین از احساسات ناراحت کننده فرزندشان راحت هستند ، به فرزند خود می آموزند که با آنها راحت باشد. اما اگر والدین از احساسات فرزند خود می ترسند – اگر هر فریاد مانند یک بحران احساس می شود یا هر ذوب مانند یک شکست شخصی احساس می شود – کودک می آموزد که احساسات بزرگ خطرناک است. حتی اگر دکمه های والدین تحت فشار قرار بگیرند و به طور موقت خونسردی خود را از دست بدهند ، هنوز هم می توانند نحوه بهبودی را مدل کنند ، احساس خود را دوباره بدست آورند و دوباره امتحان کنند. این جوهر مقاومت عاطفی است.
با این حال ، اگر والدین بیش از حد مشغول شرم و سرزنش خود برای از دست دادن کنترل باشند ، این گفتگوی داخلی در روند تعمیر و هسته اصلی تداخل دارد. ما قبلاً آن را گفته ایم – کودک درونی شما نمی تواند فرزند خود را پرورش دهد. نه منتقد درونی شما! والدینی که معتقدند که باید در هر زمان کاملاً تنظیم شوند ، اغلب خود را برای شکست آماده می کنند ، هنگامی که در واقعیت ، بهبود عاطفی – نه کمال – چیزی است که کودکان باید ببینند.
اگر بدون مربیگری احساسات بزرگ شویم ، ممکن است با این روند مبارزه کنیم. به جای دیدن احساسات به عنوان حالتهای موقت که می توان از طریق آن کار کرد ، ممکن است ما آنها را به عنوان مشکل برای حل یا بدتر از آن به عنوان تهدیدهای برای جلوگیری از آن ببینیم. اما احساسات مشکلی نیستند. آنها سیگنال هستند. و هنگامی که ما به فرزندانمان کمک می کنیم تا احساسات آنها را درک کنند ، درک کنند و پردازش کنند ، به آنها یاد می دهیم که احساسات چیزی برای ترس نیست.
این نیز برای خودمان صادق است. اگر به خودمان اجازه دهیم آنچه را که احساس می کنیم-بدون شرم ، بدون قضاوت خود احساس کنیم-می توانیم به فرزندان خود نشان دهیم که مقررات واقعی چگونه به نظر می رسد. نه سرکوب ، نه اجتناب ، بلکه آگاهی ، تصدیق و توانایی حرکت از طریق احساسات به جای اینکه در آنها گیر بیفتد.
وقتی اجتناب از درگیری مانند والدین ملایم به نظر می رسد
بسیاری از بازماندگان تروما به عنوان یک استراتژی بقا ، درگیری و یا لذت بخش می شوند. هنگامی که ما “مردم” را به عنوان فرزندپروری ملایم “خواهش می کنیم” ، خودمان را فریب می دهیم. ما از مکانی از ارزش ها والدین نیستیم. ما یک رویکرد والدین خوب فکر نمی کنیم. ما از احساسات قوی بچه هایمان می ترسیم ، بنابراین به جای آن مردم خوشحالیم.
این والدین ملایم نیست. حتی والدین مجاز نیست. این هم مرز با والدین غفلت است – به این معنا که از جنبه مهم رشد فرزند خود غفلت می کنیم: توانایی رسیدگی به ناامیدی ، ناامیدی و مرزها. و ما این کار را از بهترین اهداف انجام می دهیم.
هدف واقعی والدین ملایم این است که همه احساسات مورد استقبال قرار می گیرند ، و ما می توانیم به بچه های خود بیاموزیم که به جای ویرایش همه احساسات ناراحت کننده از وجود ، چگونه با احساسات ناراحت کننده کنار بیایند. وقتی شادی لحظه ای فرزند خود را نسبت به مقاومت طولانی مدت آنها در اولویت قرار می دهیم ، ما ملایم نیستیم-ما اجتناب می کنیم.
ما حتی می توانیم خودمان را به این باور برسیم که ما “والدین ملایم” هستیم ، وقتی واقعاً ، این آسیب های ما است که نمایش را اجرا می کند. والدین ملایم واقعی به معنای از بین بردن همه منابع پریشانی نیست. این به معنای نگه داشتن فضای برای احساسات و کمک به فرزندانمان برای ساختن ابزاری برای کار از طریق آنها است.
تعیین مرزها و گفتن نه جنبه های اساسی والدین سالم است. لری گوتلیب ، در اخیر نیویورک تایمز ستون مشاوره ، از یک قیاس برای توصیف سبک های مختلف والدین استفاده شده است: کودکان در یک ماهی ماهی (والدین بیش از حد سختگیرانه ، اقتدارگرا) مبهوت می شوند ، در یک اقیانوس غرق می شوند (والدین مجاز و بدون مرز) و در یک آکواریوم رشد می کنند (والدین معتبر با مرزهای مناسب و فضای رشد). این قیاس بر اهمیت والدین معتبر ، که ساختار و پشتیبانی را متعادل می کند ، تأکید می کند. من فکر می کنم فرزندپروری ملایم و والدین معتبر واقعی اساساً یکسان هستند. اما آنچه برای “والدین ملایم” در رسانه های اجتماعی می گذرد ، واقعاً بیشتر مربوط به افراد دلسرد و تروما است که در مورد والدین آگاهانه و مطابق با ارزشهای ما است.
پایان
تشخیص چگونگی تأثیر آسیب های گذشته ما بر والدین ما گامی اساسی در جهت تقویت روابط سالم تر با فرزندان ما است. با در آغوش گرفتن مربیگری احساسات ، اجازه دادن به خودمان می توانیم طیف وسیعی از احساسات را تجربه و الگوبرداری کنیم و مرزهای مناسب را تنظیم کنیم ، می توانیم چرخه تروما را بشکنیم و کودکان مقاوم و عاطفی را پرورش دهیم.
© Robyn Koslowitz ، 2025