00:57 - 2024/10/09

سپس آهنگ Ted Nugent آمد، یا هنر در مقابل هنرمند

[ad_1] من شب قبل در ماشین بودم که از یک روز کاری تا حدودی طولانی و سخت در حال رانندگی به سمت خانه بودم. در چنین مواقعی، من معمولاً می‌خواهم به موسیقی «مراقبت از خود» گوش بدهم تا به من آرامش بخشد. و برای من، این معمولاً راک اند رولی گیتار ...

سپس آهنگ Ted Nugent آمد، یا هنر در مقابل هنرمند

[ad_1]

من شب قبل در ماشین بودم که از یک روز کاری تا حدودی طولانی و سخت در حال رانندگی به سمت خانه بودم. در چنین مواقعی، من معمولاً می‌خواهم به موسیقی «مراقبت از خود» گوش بدهم تا به من آرامش بخشد. و برای من، این معمولاً راک اند رولی گیتار محور است که با آن بزرگ شدم. فقط مرا به عقب می برد، می برد و روحم را آرام می کند: این فرار کامل است. داشتم گوش میدادم عقب کلاسیک در Sirius/XM، با افرادی مانند راش، ترفند ارزان، و خارجی گیر می کردم، انگار دوباره سال 1982 بود و من با ترنس آم مشکی رنگم از مدرسه به خانه می رفتم. (بله، من آن موقع خیلی باحال بودم.) در دنیا اهمیتی ندارد. کامل.

و سپس … “تب خراش گربه” از تد نوجنت – یکی از اصلی ترین رادیوهای راک در آن زمان – من صاحب آلبومی به همین نام بودم – و بلافاصله کانال دیگری را تنظیم کردم.

این قرار نیست یک پست سیاسی باشد، اما وقتی شنیدم که somg می آید، بلافاصله به این فکر کردم اخیر تد نوجنت. و من فقط نمی خواستم گوش کنم. اگر در مورد آن اطلاعی ندارید فعالیت های اخیر تد نوجنت، می توانید او را جستجو کنید. او نظرات بسیار قوی دارد – نه فقط سیاسی – که من با آن موافق نیستم. بخشی از من نادیده گرفته شده بود، شاید کمی عصبانی. بخشی از من نمی خواستم از این تک “نمایشنامه” ای که او در رادیو ماهواره ای پخش می کرد حمایت کنم، و بله، بخشی از وجودم نیز، مسلماً کمی مقدس تر از تو احساس می کردم – مثلاً من بالاتر از مدرک کارشناسی او هستم. من بهتر از اینم

اما آن آهنگ هنوز در آن سبک عالی است. این یکی از اجزای اصلی گوش دادن به دوران جوانی من بود، بخشی از اضطراب و تمایل نوجوانی من به نواختن گیتار راک اند رول. اگر موسیقی شما را در دوران نوجوانی شکل می دهد، آن آهنگ به شکل گیری من کمک کرد. و در آن زمان، تد نوجنت و من احتمالاً برخی از ارزش‌های مشابه شورشیان مو بلند علیه قدرت را داشتیم. اما در این لحظه، به عنوان بزرگسالی که در دنیایی بیش از حد احساسی و تقسیم شده زندگی می‌کنم، نمی‌توانم هنر یا هنرمند را از شخص جدا کنم.

می دانم که این موضوع جدیدی نیست اما برای من تازگی داشت. من هرگز به یاد نمی آورم که فقط چیزی را خاموش کرده باشم زیرا همه چیزهایی را که احساس می کردم احساس می کردم. و بخشی از من از خودم عصبانی بودم، مثل اینکه الان به تمام بخش در سطح دیگری کشیده شده بودم. و مرا به تأمل وا داشت. اولاً، اگر بخواهیم واقعاً به همه هنرمندان نگاه کنیم، ممکن است تعداد انگشت شماری وجود داشته باشد که از نظر ارزشی و مواضع سیاسی کاملاً با آنها همسو باشیم. از سوی دیگر، هنرمندان برجسته واقعاً یک پلتفرم دارند و آزادند که آرمان‌های خود را تبلیغ کنند – برخی دارند، برخی نه – پس آیا حمایت از هنر آنها از آرمان‌های آنها حمایت می‌کند؟ و چه ضرری داشت که فقط در آن لحظه به آن آهنگ گوش داد؟ در سطح صرفا زیبایی شناختی، می توانست بخشی عالی از سفر به خانه من باشد. کجا را خط بکشیم؟ شاید طیفی وجود داشته باشد، اما چرا به نظر می‌رسد که ما عموماً برخی را می‌پذیریم – شاید مایکل جکسون – و نه دیگران – مثلاً وودی آلن؟

این یک چیز است اگر خود «هنر» هدفمند بیانیه می داد. اگر هنر از چیزی حمایت می‌کند که با ارزش‌های ما همخوانی ندارد یا نفرت، همجنس‌گرا هراسی، نژادپرستی و غیره را منتشر می‌کند، در این صورت هیچ تعارضی در گوش ندادن، تماشا کردن یا حمایت کردن وجود ندارد. اما در مورد هنری که خارج از همه اینها است چه؟ چه می‌شود اگر «هنر» فقط همین باشد، هنر – و اتفاقاً آن را دوست دارید – اما تأمین‌کننده «مسائلی» داشته باشد که شما با آن موافق نیستید؟ اگر ناگهان متوجه می‌شوید که رهبر گروه مورد علاقه‌تان به خاطر آن دستگیر شده است، یا در زندگی شخصی‌شان چیزی گفته‌اید که ربطی به موسیقی آن‌ها ندارد، اما به شدت با آن مخالف هستید، چه؟ آیا این همه چیز را تغییر می دهد؟ آیا دیگر گوش نمی دهی؟

و چه چیزی است، همانطور که در مورد اخیر من، این هنر قبل از اینکه هنرمند ظاهراً “از ریل خارج شود” خلق شده است؟ آیا این هنر خوب است زیرا قبل از همه “آن” بود اما هر چیز جدیدی اکنون ممنوع است؟ کی ریا میشی؟ من مطمئنا با ممنوعیت هر نوع کتاب توسط دولت ها موافق نیستم. من از آزادی بیان حمایت می کنم. پس چرا من می خواهم پلیس اخلاق باشم؟

آیا باید قدر همه هنر را برای آنچه هست بدانیم – هنر – یا هنرمان را دستی انتخاب کنیم و در مناطق کوچک پناه گرفته خود بمانیم؟

همه ما سطوح راحتی خود را با آنچه مصرف می کنیم داریم. اینطوری باید باشه هیچ کس نباید مجبور به مصرف هنری شود که دوست ندارد یا با آن احساس ناراحتی نمی کند. هنر ذهنی است. اما این اتفاق خاص باعث شد به خودم و ایده ها و تعصبات خودم نگاه کنم. و واقعاً آیا این چیزی نیست که هنر قرار است انجام دهد: شما را به فکر وادار کند؟ باعث می شود چیزی احساس کنید؟ و گاهی اوقات باعث می شود احساس ناراحتی کنید زیرا با هر چیزی که همراه آن است موافق نیستید؟

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان