منبع: عکس از Birmingham Museums Trust on Unsplash
مانند بسیاری از والدین هزاره، من تصمیم گرفتم تا بسیاری از والدین مضری را که در حق ما انجام شده بود، خنثی کنم. من تمام کتاب های فرزندپروری را خوانده ام و همه کلمات کلیدی را یاد گرفته ام. فرزندپروری، همدستی، تمجید بیش از حد. من بههیچوجه یک متخصص والدین مهربان نیستم، اما از زمانی که پدر شدم، ترفندها و نکات مفید زیادی از آن فضا پیدا کردهام.
اما اگر صادق باشم، بیشتر اسکریپتهای فرزندپروری ملایم وقتی آنها را امتحان کردم، احساس میکردم که معتبر نیستند.
پاسخ دادن به یک عصبانیت تمام عیار با یک جمله محتاطانه “تو عصبانی هستی” باعث نشد که من با فرزندم ارتباط برقرار کنم. همچنین به نظر نمی رسید که به حل بحران کمک کند.
اما میخواستم در مورد لحظهای صحبت کنم که باعث شد کمی بیشتر به موضوع تربیتی ملایم بپردازم. آیا من یک تبدیل کامل هستم؟ نه. اما خوب است که ابزارهای بیشتری در جعبه ابزار والدینم داشته باشم. من با یک کودک سه ساله زندگی می کنم که تمام روز فریاد می زند و از خوردن و خوابیدن متنفر است، بنابراین هر جا که بتوانم آن را دریافت کنم بالاتر از یک کمک کوچک نیستم.
فرزندپروری ملایم چیست؟
فرزندپروری ملایم اصطلاحی فراگیر برای فرزندپروری است که احساسات کودکان را متمرکز می کند. ایده این است که والدین به جای اینکه از بچه ها انتظار داشته باشند که طبق دستور عمل کنند، در حالی که احساسات فرزندشان را تأیید می کنند، مرزها را تعیین می کنند.
به عنوان مثال، فرض کنید کودک شما از سوار شدن بر صندلی ماشین خودداری می کند. به جای اینکه از آنها بخواهید این کار را بکنند، به آنها بگویید که اگر عجله نکنند دیر می آیید یا به آنها رشوه بدهید، یک رویکرد والدینی ملایم ممکن است این باشد که احساسات فرزندتان را بررسی کنید و در عین حال گزینه های قابل قبولی به آنها بدهید.
«میبینم که نمیخواهی روی صندلی ماشین بنشینی. چه خبر است؟»
یا “شما از اینکه سوار آن صندلی ماشین شوید واقعا عصبانی به نظر می رسید.”
این ممکن است منجر به راه حل هایی مانند شل کردن تسمه ها یا قرار دادن پوشش روی پنجره شود.
اگر کودک شما هنوز مقاوم است، می توانید گزینه هایی را ارائه دهید که بتوانید با آنها زندگی کنید.
من می توانم ببینم که سوار شدن در صندلی ماشین کاری نیست که شما می خواهید انجام دهید، اما ما باید برویم. من به شما یک انتخاب می دهم. خودت میتوانی سوار ماشین شوی یا من تو را روی صندلی ماشینت میگذارم.»
منطق پشت این سبک فرزندپروری این است که به کودکان کمک می کند تا یاد بگیرند که چه احساسی دارند، چگونه آن احساسات را بیان کنند و این احساسات معتبر هستند. به عنوان کسی که تمام عمر خود را صرف آموزش این چیزها کرده است، متوجه می شوم که بسیاری از رویکردهای فرزندپروری ملایم در تلاش برای انجام آن هستند.
وقتی فرزندپروری ملایم احساس میکند که اصالت ندارد، چه باید کرد؟
مشکل من این بود که اظهارات والدینی ملایمی را بدون احساس یا تجسم آنها بیان کردم. من می گویم ناراحت بودن یا ناراحتی به نظر می رسید اشکالی ندارد، اما در باطن، می خواستم آنها را کنار بگذارند، زیرا این چیزی بود که در سن آنها به من آموخته بودند.
ولش کن آنقدرها هم بد نیست. خم کن.»
سپس یک روز من قیامت داشتم. متوجه شدم وقتی بچههایم آسیب جسمی میگیرند، من پرور و حساس هستم و درد آنها را نفی نمیکنم. چرا وقتی آنها از نظر عاطفی آسیب دیده بودند نمی توانستم این کار را انجام دهم؟
بنابراین من به احساسات بزرگ بعدی همانگونه واکنش نشان دادم که به زانوی خراشیده شده پاسخ می دهم.
در آغوش گرفتیم. من بررسی کردم که آسیب چقدر بد بود. و درد به همان سرعتی که شروع شد فروکش کرد.
در حال حاضر، همیشه به این ترتیب کار نمی کند. گاهی اوقات بچه های من نمی خواهند در آغوش بگیرند. گاهی اوقات این راه حل نیست زیرا احساسات بسیار پیچیده تر و مرتبط تر از زخم های فیزیکی هستند.
اما آن آغوش به من کمک کرد تا کمی بیشتر درک درستی از فرزندپروری ملایم داشته باشم و به من کمک کرد با دخترانم ارتباط برقرار کنم و برخی از عادات بد خود را در مورد ابراز احساسات دوباره یاد بگیرم.
من بشارت دهنده مهربانی برای والدین نیستم، اما ادغام برخی از استراتژی ها به من کمک کرد تا دو دوره از سال های پرفراز و نشیب کودک نوپا را طی کنم. این آسان نیست. به همین دلیل است که توصیه میکنم به روی انواع استراتژیها و فلسفهها باز بمانید، بدون اینکه فراموش کنید چه چیزی برای شما و خانوادهتان معتبر است.