[ad_1]
پست مهمان نوشته شده توسط دکتر میشل راموس
مشکلات رفتاری نوجوانان اغلب به عنوان رفتارهای درونی یا بیرونی طبقه بندی می شوند. رفتارهای درونیسازی شامل مواردی مانند اضطراب، گوشهگیری و افسردگی است – نشانههایی که نشان میدهد یک نوجوان پریشانی خود را به سمت درون میچرخاند (کمپبل، 1995). رفتارهای بیرونی رفتارهای بیرونی مانند عمل کردن، پرخاشگری و قانون شکنی هستند (اولدهینکل و همکاران، 2004). این نوع رفتارها اغلب نوجوان را با دیگران درگیر می کند و می تواند راه را برای رفتارهای پرخطر هموار کند. در حالی که بین اختلالات برونی سازی – مانند اختلال نقص توجه/بیش فعالی (ADHD) – و سایر رفتارهای مشکل ساز، از جمله افزایش ریسک پذیری، ارتباط خوبی وجود دارد (دی آلویس و همکاران، 2014؛ هامفریس و لی، 2011)، ما کمتر بدانید که چگونه مسیر رفتار پرخطر برای نوجوانانی که با مشکلات درونی و بیرونی دست و پنجه نرم می کنند، متفاوت است.
نوجوانانی که با رفتارهای درونی و بیرونی دست و پنجه نرم می کنند نیز ممکن است در مدیریت احساسات خود دچار مشکل شوند. تنظیم هیجان مدیریت مؤثر پاسخ های عاطفی به رویدادهای روزمره است و می دانیم که دشواری انجام این کار زمینه ساز بروز مسائل مربوط به اضطراب و افسردگی است (منین و همکاران، 2007) و ADHD (کیان و همکاران، 2016). هنگام برخورد با سطوح بالای احساسات منفی، نوجوانان ممکن است در تلاش برای کاهش پریشانی مرتبط، رفتار پرخطری داشته باشند. بنابراین، تفاوتهای فردی در تنظیم هیجان میتواند برای تشخیص اینکه کدام نوجوان ممکن است مستعد رفتار مشکلساز باشد، بهویژه در میان آنهایی که با علائم درونی و بیرونیسازی مشکل دارند، مهم باشد. نوجوانی یک دوره حیاتی برای توسعه مداوم مهارت های تنظیم هیجان و همچنین مدارهای عصبی زیربنای ظرفیت تنظیم هیجان است. یکی از الگوهای مغز که گمان می رود منعکس کننده تنظیم احساسات است، جفت شدن دلتا بتا است که اغلب با ماهیت بیش از حد کنترل شده افرادی که با اختلالات درونی سازی، مانند اضطراب عمومی و اضطراب اجتماعی دست و پنجه نرم می کنند، مرتبط است. با این حال، ما کمتر در مورد نقش آن در بیرونی کردن مشکلات می دانیم.
آزمایشگاه ما با علاقه به الگوهای منحصر به فرد رفتارهای درونی و بیرونی در نوجوانان، با جوانان 12 تا 15 ساله در مورد افکار، احساسات و رفتارهای آنها در موقعیت هایی که ممکن است ترس یا اضطراب را تجربه کنند، مصاحبه کرد. برای اطمینان از اینکه مجموعهای از تجربیات شامل علائم درونی و بیرونی را بهدست آوردهایم، به طور خاص بر اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، اختلال اضطراب اجتماعی (SAD)، اختلال افسردگی اساسی (MDD)، اختلال نقص توجه/بیشفعالی (ADHD) تمرکز کردیم. ، برای GAD، از آنها پرسیده شد که آیا اخیراً در مورد چیزهایی مانند مدرسه، سلامتی یا مسائل خانوادگی نگران بوده اند و آیا علائم فیزیکی مانند مشکل در آرامش یا درد عضلانی را تجربه کرده اند یا خیر. برای SAD، تمرکز بر این بود که آیا در موقعیتهای اجتماعی احساس ترس یا ناراحتی میکنند، مانند شروع یا شرکت در مکالمات یا دعوت از یک دوست برای معاشرت. هنگام غربالگری MDD، از نوجوانان پرسیده شد که آیا تا به حال احساس افسردگی کرده اند و آیا این احساسات در دو هفته گذشته ادامه داشته است یا خیر. در نهایت، برای ADHD، آنها در مورد اینکه به راحتی حواسشان پرت می شود و اینکه آیا اغلب برای ماندن در صندلی خود مشکل دارند یا خیر، سوال شد. ما سه الگوی متمایز از سطوح مختلف علائم درونی و بیرونی را شناسایی کردیم:
1. علائم کم
این گروه از نوجوانان کمترین تعداد علائم مربوط به GAS، SAD، MDD و ADHD را تجربه کردند.
2. اضطراب و ADHD
این گروه از نوجوانان بالاترین سطوح GAD و SAD، سطوح متوسط ADHD و کمترین سطوح MDD را گزارش کردند.
3. علائم بالا
این گروه از نوجوانان سطوح متوسط GAD و SAD و بالاترین سطوح ADHD و MDD را گزارش کردند.
منبع: Fernando@cferdophotography/ Unsplash
بعد، میخواهیم بفهمیم که آیا این گروهها در تنظیم هیجان، مهارتهای اجتماعی (مثلاً دوستیابی) و رفتار مشکلساز (مثلاً شکستن چیزها هنگام عصبانیت) با هم تفاوت دارند یا خیر. جوانان در گروه کم نشانهشناسی مهارتهای اجتماعی بهتری دارند و کمتر رفتار مشکلزا دارند، در حالی که جوانان در گروه اضطراب و ADHD بیشترین مشکل را در مهارتهای اجتماعی و مشکلات رفتاری تجربه میکنند. علاوه بر این، برای نوجوانان در گروه علائم بالا، الگوی تنظیم عصبی نشان دهنده دشواری بیشتری در تنظیم هیجان بود.
یافتههای ما نشان میدهد که سطوح بالاتر علائم اضطراب، افسردگی و ADHD میتواند با مهارتهای اجتماعی و رفتاری سالم و تنظیم احساسات تداخل داشته باشد. با این حال، در غیاب افسردگی، افزایش اضطراب ممکن است به پایین نگه داشتن سطح رفتارهای مشکل ساز کمک کند. برای نوجوانانی که با علائم درونی و بیرونی دست و پنجه نرم می کنند، کنترل بیش از حد عصبی ممکن است تنظیم پریشانی را دشوار کند و منجر به نمایش بیشتر رفتار مشکل ساز در تلاش برای مقابله شود.
درباره نویسنده مهمان: دکتر میشل راموس، از سال 2021 بخشی از آزمایشگاه توسعه احساسات بوده است. تحقیقات او بر درک عواملی است که به تفاوتها در نحوه مشارکت کودکان و نوجوانان در رفتارهای پرخطر کمک میکند. تحقیقات در حال انجام او بر توسعه تنظیم احساسات متمرکز است.
[ad_2]